آخرین جمله‌ای که شهید صحرایی به رهبری گفت+تصاویر


شهید هدایت صحرایی بعد از ارائه گزارش از وضعیت منطقه، به آیت‌الله خامنه‌ای گفت: «سلام ما را به آقایمان برسانید و بگویید فرزندان شما در دهلران همچنان مقاوم هستند و تا آخرین قطره خون در برابر دشمن می‌ایستند و هیچ هراسی ندارند».

خبرگزاری فارس: آخرین جمله‌ای که شهید صحرایی به رهبری گفت+تصاویر

در روستای «بیشه‌دراز» خانه‌ای‌است، گِلی؛ خانه‌ای که با همه خانه‌ها فرق می‌کند؛ این خانه فقط 12 متر است و آشپزخانه و سالن پذیرایی و اتاق خواب در همین 12 متر خلاصه می‌شود؛ اما صاحب این خانه کیست؟ مردی که 30 سال است در کنار ما نیست؛ اما نه، ما در کنار او نیستیم؛ این خانه روزی منزل شهید «هدایت صحرایی» بود؛ تنها فرزند پسر این خانواده که مادرش علاقه‌ خیلی زیادی به او داشت. اما او برای ماندن نیامده بود.

 

جعفر نظری از نیروهای مردمی سپاه شهرستان دهلران استان ایلام است و می‌گوید: هدایت، تنها فرزند پسر خانواده است که اول تیر ماه سال 1342 در روستای بیشه‌دراز از توابع شهرستان دهلران به دنیا آمد؛ در این منطقه پدر و مادرها به فرزند پسر علاقه و توجه ویژه‌ای دارند.

او بعد از گذراندن دوران راهنمایی، تا سوم دبیرستان در رشته بازرگانی ادامه تحصیل داد. این دوران نقطه عطفی از زندگی شهید محسوب، چرا که با مبارزات علیه رژیم پهلوی همزمان بود و شهید در راهپیمایی‌ها و تظاهرات‌ها حضور داشت؛ با اوج‌گیری بحث‌های التقاطی در سال‌های 58 - 60، هدایت، ضمن مقابله با توطئه‌ها و حیله‌های سیاسی به مبارزه با لیبرال‌ها از جمله بنی صدر پرداخت. در زمان انتخابات ریاست جمهوری بنی‌صدر، ضمن مخالفت با او، مردم را نسبت به افکار لیبرالیستی بنی‌صدر آگاه می‌کرد.

هدایت در سال 58 با پیام حضرت امام(ره) مبنی بر تشکیل سپاه پاسداران، از نخستین کسانی بود که به فرمان امام لبیک گفت و به عضویت سپاه درآمد و در تشکیل سپاه دهلران نقش مؤثری داشت. در اوایل ورود به عنوان مسئول روابط عمومی سپاه منصوب و سپس مسئولیت اطلاعات به وی محول شد. با شروع جنگ تحمیلی به مانند دیگر برادران پاسدار به جنگ متجاوزین عراقی رفت؛ وی با انتقال قسمتی از سپاه دهلران به آبدانان، سپاه آبدانان را هم تشکیل داد.

زمانی که جنگ شروع شد، مادرش به هدایت گفته بود: «می‌گذارم در جبهه باشی اما در عملیات‌ها شرکت نکن»؛ او می‌خواست تنها پسرش برایش بماند؛ هدایت برای اینکه می‌خواست مادرش را راضی نگه دارد، قبول ‌کرد. شهید صحرایی همواره در خط مقدم همراه بسیجیان بود؛ وی در عملیات‌های محرم، والفجر مقدماتی و یک، فتح‌المبین و والفجر 3 نقشی برجسته داشت.

حضور رهبر معظم انقلاب در دهلران

* روزی که آقا به دهلران رفتنددر سال 1360 مقام معظم رهبری که آن موقع نماینده حضرت امام خمینی(ره) در شورای عالی دفاع بودند برای دیدار با رزمندگان ایران اسلامی به دهلران سفر کردند. لحظه ورود مقام معظم رهبری به شهرستان دهلران در سال 1360، شهید هدایت صحرایی در مراسم استقبال از ایشان حضور داشت.

حمید بیگ‌زاده از رزمندگان دوران دفاع مقدس و همچنین از همرزمان شهید صحرایی خاطره آن روز را این چنین بیان می‌کند: بهار 1360 بود، دهلران همچنان در میان آتش خمپاره دشمن و بمباران هواپیماهای دشمن می‌سوخت؛ مدافعان کمتر از 40 نفر از سپاهیان اسلام بودند که به عشق امام و انقلاب بدون هرگونه چشم داشتی این وظیفه را قبول کردند.

تمام راه‌های مواصلاتی در محاصره دشمن بود و تمام حرکات زیر دید دشمن قرار گرفته بود. توان تسلیحاتی ما چند خمپاره و یک تا دو عدد توپ و تعدادی آرپی‌جی بود از نظر امکانات در سختی مضیقه بودیم، حتی آب خوردن در دسترس نداشتیم، غذا و نان بچه‌ها در طول این مدت از روستای «بیشه دراز» تهیه می شد.

حضور رهبر معظم انقلاب در دهلران

 

دشمن در اطراف امام‌زاده سیداکبر و جاده آسفالته به طرف اندیمشک مستقر بود و هراز گاهی شهر را مورد هدف و محاصره قرار می‌داد؛ بچه‌های سپاه در قالب چند تیم در سطح شهر دهلران مستقر بودند و بدون هرگونه انتظاری همچنان مقاومت می‌کردند. ماشینی جلوی سپاه دهلران توقف کرد، تعدادی از بچه‌ها مقام معظم رهبری حضرت آیت‌الله خامنه‌ای را نمی‌شناختند، تا یکباره برادر پرویز احمدی و شهید «هدایت» با صدای بلند فریاد زدند: «آقای خامنه‌ای»!

بسوی ایشان دویدیم؛ مانند پروانه دور ایشان می‌چرخیدیم و از حضور آقا خوشحال شدیم؛ تا اتاق فرماندهی آیت‌الله خامنه‌ای را همراهی کردیم؛ همراه ایشان آیت‌الله حیدری ایلامی و شهید «مجید حداد عادل» و چند نفر دیگر هم بودند. بچه‌ها در اتاق فرماندهی، مقام معظم رهبری را می‌بوسیدند و در آغوش خود می‌فشردند و می‌گفتند: «سلام ما را به امام برسانید».

بعد از یک وقفه و گزارشی توسط شهید هدایت، جهت بازدید از سطح شهر وارد خیابان و کوچه‌های شهر شدیم، چند قطعه عکس باهم انداختیم.

شهید «هدایت» مسائل و مشکلات منطقه را به صورت ویژه بیان کرد؛ مقام معظم رهبری ضمن تحسین این جوان همچنان با دقت کامل گوش می‌دادند؛ بعد از بازدید از سطح شهر مقام معظم رهبری توسط بالگردی که در منطقه شیاکوه  آمده بود به رانندگی بنده حقیر و بدرقه شهید هدایت، مقام معظم رهبری را تا منطقه فرود هواپیما بدرقه کردیم.

در بین راه شهید صحرایی مسائل جنگ را توضیح می‌داد و مقام معظم رهبری هم تبسم بر لب داشتند، کاملاً همه از این حضور خوشحال بودند. شهید هدایت آخرین جملات خود این گونه بیان کرد: «سلام ما را به آقایمان برسانید و بگویید فرزندان شما در دهلران همچنان مقاوم هستند و تا آخرین قطره خون در برابر دشمن می‌ایستند و هیچ هراسی ندارند».

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای به خاطر روحیه بچه‌ها با شور و شعف فراوان منطقه را ترک گفتند و بعد از این دیدار بچه‌ها یک روحیه بسیار مقاوم به دست آوردند که بعد از این خبر، دشمن بعثی با لشکر پیاده 10 خود شهر دهلران را تصرف کرد ولی با مقاومت سپاهیان غیور دهلران بعد از 48 ساعت دشمن را مجبور به ترک دهلران کردند.

هدایت صحرایی در عملیات محرم از ناحیه ران به شدت مجروح و بارها تا مرز شهادت پیش رفت و سرانجام در عملیات «والفجر 3» در سمت فرماندهی به همراه تعدادی از همرزمانش برای تصرف پایگاه دوراجیه در عمق خاک عراق حرکت و در نبردی تن به تن پس از رشادت‌های وصف ناپذیر و پس از تصرف و عبور از سه محور بر اثر شلیک تیر مستقیم نیروهای بعثی به تاریخ 11 مرداد ماه سال 1362 در سن 20 سالگی به آرزوی دیرینه‌اش نایل آمد.

 

در بخشی از وصیت‌نامه شهید صحرایی که در شب عملیات والفجر 3 نوشته شده، آمده است:بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم برحمتک فی الصالحین فادخلنا فی علیین فارفعنا قتلا فی سبیلک مع ولیک فوق لنا امام

جوانی برای من مطرح نیست؛ جوانی برای من مطرح است که در آن اسلام حاکم باشد.

با سلام و با درود بیکران به رهبرم

مادرم با اینکه تو را ندیدم و حال در جبهه حق علیه باطل هستم نمی‌توان بار دیگر شما را ببینم، معذرت می‌خواهم من اینجا آمده‌ام تا امامم بقیه‌الله را ببینم، چون عاشقی هستم، دنبال معشوقه‌ام می‌گردم؛ آتشی در قلب من جاری‌ست که هیچ کس نمی‌تواند این آتش را خاموش کند مگر جهاد در راه خدا.

مادرم و خواهرانم در مرگ من ناراحت و گریان نشوید و سیاه نپوشید چون جنگ جنگ است؛ چون شرف و عزت و ناموس ما در گرو همین جنگ‌هاست همچنان که امام علی(ع) می‌فرماید: «به خدا قسم اگر شما امروز از مقابل شمشیرها و حمله دشمن بگریزید از کیفر شمشیر آخرت در امان نخواهید ماند».

مادرم هیچ کس نمی‌میرد مگر به اذن خداوند. پس چه بهتر جهاد کردن در راه خدا و شهادت در راه او بمیرد. دوستان و هم مکتب‌انم بدانند من مانند روزه‌داری بودم که روزه‌دار هنگام غروب افطار می‌کرد و نیرو می‌گرفت و شاد می‌شد. من مانند او هستم در راه خدا.

مادرم، ولایت فقیه نوری است که خفاش‌ها طاقت دیدن آن را ندارند؛ دائیم وصی من است و آنچه دارم تعلق به او می‌گیرد و همسرم آزاد است و می‌تواند در سرنوشت خودش تصمیم بگیرد.بعد از من می‌تواند ازدواج نماید. 

هیچ وقت امربه معروف و نهی از منکر را از یاد نبرید. نماز به پا دارید که بلندترین فریادهاست.

مادرم، می‌دانم بعد از مرگ من فرزند (پسری) نداری ولی خدا یار و یاور شماست و به تو صبر عنایت می‌فرماید؛ من به ندای امام حسین(ع) زمان لبیک گفته‌ام و در رکاب او در حال جنگیدن هستم. علاقه داشتم بار دیگر تو را ببینم و شیرت را حلالم کنی و اگر روزگاری باعث اذیت و آزار شما شدم، مرا ببخشید و طلب مغفرت برایم بنمایید و هنگامی که مرا دفن می‌کنید چند تا یا صاحب الزمان و دعای فرج(اللهم عظم البلاء) را در گوشم و یا در روی قبرم بخوانید تا فرج امام زودتر به داد شیعیان برسد. 

علاقه داشتم که در کنار شهیدان کربلا دفن کنید ولی چون رفت و آمد نیست در کنار پدرم دفن‌ام کنید و همیشه برای من صدقه بدهید من در حالی این وصیت که می‌نویسم که علاقه دارم هر چه زودتر حمله شروع شود تا به دیدار لقاءالله بروم همیشه امام را دعا کنید و پشتیبان روحانیت باشید تا فریب نخورید.

فرزند تو «هدایت صحرایی»

آخرین لحظات این شهید در روایت شهید «یوسف نظری» این گونه بیان شده است:

«غروب آفتاب 10 مرداد 62 در فرخ‌آباد مهران و در میان رزمندگان شیر دل آماده عملیات والفجر3، واقعاً دیدنی بود؛ شهید هدایت طوری به غروب خیره شده که انگار دیگر این غروب را نمی‌بیند و یا اینکه غروب آخرینش فرا رسیده است؛ باید قبول کرد که غروب آفتاب در یک هوای صاف آن هم وقتی در میان بچه‌های گردان 505 محرم باشی، دو چندان زیباست به سراغش رفتم؛ بعد از سلام و احوالپرسی نامه‌ای به من داد و گفت: یوسف به دهلران می‌روی؟ گفتم: بله. گفت: این نامه را به مادرم برسان و بگو که هدایت فردا می‌آید.

من هم روز بعد 11 مرداد با کمی تأخیر قبل از رسیدن به روستای بیشه‌دراز که محل سکونت ایشان بود، دایی شهید را دیدم که قاصد خبر شهادت هدایت بود و گفت:‌ ایشان شهید شده است. آری هدایت در تاریخ موعود به نزد مادر برگشت اما این بار با تنی خونین و برای وداع آخر».

ماندگارترین بدرقه دیدنی



 

عکس: یک قنوت متفاوت

آیا شک داری که این قنوت، به حرمت قمرِ منیر بنی هاشم، همو که دستان و چشمش را پیش از شهادت، هدیه آستان ولایت نمود، پذیرفته ترین قنوت خواهد بود؟
 به گزارش جهان، عکسی که می بینید در اوایل دهه ی شصت، در نماز جمعه تهران گرفته شده است. رزمنده ای از جمع مجاهدان فی سبیل الله که به مقام جانبازی نائل گشته، به قنوت ایستاده است. چه شرحی می توان بر این قنوت نوشت. قنوتی متفاوت از دیگر قنوت ها. من و تو، هنگام قنوت، به کف دستان خود خیره می شویم. حال کسی که کف دستی ندارد و چشمی که به آن ها خیره شود، چه تکلیفی دارد؟ آیا شک داری که این قنوت، به حرمت قمرِ منیر بنی هاشم، همو که دستان و چشمش را پیش از شهادت، هدیه آستان ولایت نمود، پذیرفته ترین قنوت خواهد بود؟ 
 

بوسه وداع



گفته بودند از نشانه های مومن "سجده های"طولانی ست !!!

تازه داشتم به سجده های طولانیت عادت می کردم ....

سجده به خون ،چرا مومن ؟؟؟؟!!!!!


افسران - و شهدا چه زیبا تفسیر کردند جرات را...

 
 
همه دوست دارند که به بهشت بروند
اما کسی دوست ندارد بمیرد
بهشت رفتن جرات مردن می خواد...

و شهدا چه زیبا تفسیر کردند جرات را...

همین...!


فرماندهان لشکر ۲۷ که در ماه تیر شهید شدند+تصاویر



گاهی در ورق ‌زدن برگ‌های تقویم یک ماه، می‌بینیم که سه تن از فرماندهان لشکر ۲۷ محمدرسول‌الله(ص) در یک ماه به شهادت می‌رسند و این ماه آغاز طولانی‌ترین اسارت فرمانده لشکر ۲۷ در تاریخ انقلاب اسلامی است.

خبرگزاری فارس: فرماندهان لشکر ۲۷ که در ماه تیر شهید شدند+تصاویر

در برگ‌های تاریخ هشت سال دفاع مقدس، روزی نیست که نام شهیدی حک نشده باشد؛ روزهای تبرک شده بر خود می‌بالند بر این همه شهید، حتی روزهای که عید هستند، عید قربان، عید غدیرخم، عید فطر و عید نوروز...

گاهی هم در ورق‌زدن برگ‌های تقویم یک ماه، می‌بینیم که فرماندهان یک لشکر در یک ماه به شهادت می‌رسند یا این ماه آغاز طولانی‌ترین اسارت یک فرمانده در تاریخ انقلاب اسلامی است. 

حاج احمد متوسلیان

و اما در تیر ماه، ماهی که در چهاردهمین روز آن شاهد آغاز اسارت سی و دو ساله «حاج‌احمد متوسلیان» فرمانده لشکر 27 محمدرسول‌الله(ص) و در باقی ایام شهادت فرماندهان شهید اسماعیل قهرمانی، سیدمحمدرضا دستواره و غلامرضا صالحی هستیم.

شهید اسماعیل قهرمانی

شهید «اسماعیل قهرمانی» که سوم اردیبهشت سال 1340 مقارن با عید سعید قربان در روستای «اردهای» استان گیلان دیده به جهان گشود؛ وی در مرحله سوم عملیات رمضان، با مسئولیت فرمانده محور لشکر 27 محمدرسول‌الله(ص) در 31 تیرماه 1361 در منطقه پاسگاه زید به شهادت رسید و پیکر مطهرش برای همیشه در منطقه ماند.

شهید سیدمحمدرضا دستواره

سردار شهید «سیدمحمدرضا دستواره» در اسفند 1338 در جنوب تهرا به دنیا آمد؛ وی در 13 تیرماه 1365 با مسئولیت قائم مقام لشکر 27 محمدرسول‌الله(ص) به شهادت رسید.

شهید غلامرضا صالحی

سردار شهید «غلامرضا صالحی» متولد 1337 در شهرستان نجف‌آباد اصفهان که آخرین مسئولیتش قائم مقام لشکر 27 محمد‌رسول‌الله(ص) بود، در 22 تیرماه 1367 در تنگه ابو‌قریب در اثر اصابت ترکش گلوله توپ به همرزمان شهیدش پیوست.

غواص و فرمانده

 غواص به فرمانده‌اش گفت:

اگر رمز را اعلام کردی و تو آب نپريدم، من رو هول بده تو آب!
 
فرمانده گفت: اگه مطمئن نيستی می‌تونی برگردی.
 
غواص جواب داد: نه، پای حرف امام ايستادم؛
فقط می‌ترسم دلم گير خواهر کوچولوم باشه؛
آخه تو يه حادثه اقوامم رو از دست دادم و الان هم خواهرم رو سپردم به همسايه‌ها تا تو عمليات شرکت کنم...
 
والفجر 8، اروند رود وحشي، فرمانده تا داد زد يا زهرا (س)؛
غواص اولين نفری بود که تو آب پرید!
و اولين نفری بود که به شهادت رسيد!
 
 
من و شما چقدر پای حرف اماممون ايستاده‌ايم؟

عکس:: یاد امام و شهدا

روایت تصویری از ساک‌هایی که به تهران نرسید

ماجرا از اینجا آغاز شد که یکی دو ماه سفت و سخت درگیر عملیات بودند. هم خط ام الرصاص رو شکسته بودند و هم توی فاو مردونه جنگیده بودند و پدران و مادران و همسران و فرزندان و... نگران بودند و حالا بعد از 3 ماه دارند مرخصی میرن.
به گزارش فارس، عکس‌های دفاع مقدس اسناد غیر قابل انکار مردانگی مردان مردی هستند که برای رسیدن به هدفشان که همان عمل به تکلیف الهی بود از همه چیز گذشتن و به قول امام که گفت: چه غافلند دنیا پرستان و بی خبران که ارزش شهادت را در صحیفه های طبیعت جستجو می‌کنند و وصف آن را در سروده‌ها و حماسه‌ها وشعرها می‌جویند و در کشف آن از هنر تخیل و کتاب تعقل مدد می‌خواهند و حاشا که حل این معما جز به عشق میسر نگردد.

ماجرا از اینجا آغاز شد که یکی دو ماه سفت و سخت درگیر عملیات بودند. هم خط ام الرصاص رو شکسته بودند و هم توی فاو مردونه جنگیده بودند و پدران و مادران و همسران و فرزندان و... نگران بودند و حالا بعد از 3 ماه دارند مرخصی میرن و منتظرند تا ماشین از راه برسه و اونها رو ببره راه آهن اندیمشک تا سوار قطار بشند و بیان تهرون. همه توی این فکرند...

توی عکس هم میشه فهمید که خیلی هاشون زن و بچه دارند و 021 شون (کد مخابراتی تهران) عود کرده . اما یکهو اتوبوس های گل مالی شده و کامیون‌ها  وارد مقر میشند و بلند گوی تبلیغات روشن میشه و اعلام میکنه برادرها توجه کنن...توجه کنن... مرخصی ها لغو شده و از سوی فرماندهی آماده باش صد در صد اعلام شده.

جای چون چرا نیست. مرخصی‌ها لغو شده. امام هم فرمان داده که به رزمنده ها سلام من رو برسونید و بگویید چنان درسی به دشمن بدید که دیگه هوس تجاوز به سرش نزنه. همه صف کشیدند پشت کانکس تعاون که ساک‌هاشون رو تحویل بدند. برای این عکس میشه یک مثنوی نوشت. این صف صف شهادت است. دنیای این سبک بالها همه اش داخل این کیسه ها و ساک هاست. یکی از حماسه های جبهه همین لحظه رقم می‌خورد. گفتم سبک بال...

خدایی سبک بال بودند. شاید چند ساعت نیست که ساک ها رو گرفتند که بیان سمت دنیا اما با یک فرمان تصمیم عوض شد. باید از دنیا گذشت و این یعنی هنر. چرا که امام فرمود شهادت هنر مردان خداست. شما هم که این عکس رو می‌بینید توی ذهنتون برای این عکس شرح بنویسید.

و چه زود آماده می‌شوند برای کارزار با دشمن. یک ذره تردید مشاهده نمی‌کنید. صلابت در چهره شان موج می‌زند. اینها دنیا را سه طلاقه کرده اند. یکی آرپی جی زن، یکی تیربارچی و دیگری تک تیرانداز.

و چه با شکوه است رفتنشان. پاها نه می‌لرزد و نه می‌لغزد بلکه می‌رقصد. باید از زیر سایه یا مهدی ادرکنی(ع) گذشت و روی شهید حسین اسکندرلو را بوسه داد و با گلاب پاش شهید حمید محمدیخوشبو شد و عاشورای دیگر را رغم زد.

اتوبوس‌های گل مالی شده از راه رسیدند. باید از زرق و برق دنیا چشم پوشید. حتی مرکب هم باید رنگ عوض کند. چقدر بزرگ بودند مالکان و رانندگان این مرکب‌ها. خیلی گذشت می‌خواد، اجازه بدهی ماشینت رو به این روز بیندازن. و عکس یادگاری کنار اتوبوس گل مالی.

 

و آخرش هم اینگونه آرام برای همیشه به مرخصی بری

یا ایتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیه مرضیه

پوستر /


کسانى سر کار بیایند که مصداق "انّ الّذین قالوا ربّنا اللّه ثمّ استقاموا" باشند

 جهت رویت عکس در سایز اصلی روی تصویر کلیک کنید

این عکس خیلی‌ها را خجالت‌زده می‌کند


بی آلایش ترین واحد زرهی جهان

کجایند "مردان" بی ادعا .....

کجایند "مردان" بی ادعا ..................

یک رزمنده دلاور، بر روی برانکارد، با یک خمپارهء 60 عمل نکرده، که در ساق پای او جا خوش کرده ...

فرمانده شهید گردان سلمان فارسی لشکر ۲۷ محمد رسول الله(ص)



وقتی که اسلام در خطر بود آيا حضرت علي‌اکبر (ع)، حضرت قاسم (ع)، و غيره‌ها جگرگوشه مادرشان نبودند؟ آيا من از تمامي آنهايي که هر روز بمب‌هاي متجاوزان، باعث مي‌شود تا به شهادت برسند و نهال اسلام را آبياري کنند عزيزترم؟!

سردار شهید حسین علی قجه‌ای، برای شرکت در عملیات فتح‌المبین با سمت فرمانده گردان سلمان فارسی لشکر ۲۷ محمدرسول الله ـ صلّی الله علیه و آله و سّلم ـ به جبهه جنوب رفت. عملیات بیت‌المقدس و جاده اهواز ـ خرمشهر در تاریخ ۱۵ /۲/ ۱۳۶۲ جایگاه عروج این سردار ملی و افتخار‌آفرین ایران بزرگ است. او در ‌۲۵ سالگی شربت شهادت را نوشید و بر اثر اصابت گلوله به سرش به دیدار معبودش شتافت.
آثار باقی مانده از شهید

او دفترچه یادداشتی با جلد آبی داشت که بیشتر دوستانش آن را به یاد دارند. صفحات درون آن را به جدول‌های محاسبه نفس و گناهان روزانه تبدیل کرده بود. او هر روز کارهای خود را بررسی می‌کرد و از نفس خویش حساب می‌کشید. به محض این که بحثی پیش می‌آمد، سریع ‌جدول‌ها را علامت می‌زد و شب که می‌شد، با بررسی آن‌ها تلاش می‌کرد در روزهای بعد میزان کارهای نیکش را بالا ببرد.

با نگاه به این دفتر، برخی از اعمال او را از دیده می‌گذرانیم:

سکوت در برابر باطل! شب ۱ /۱۰/ ۵۸ در تاکسی سوار شدم، ترانه گذاشته بود. اخطار نکردم که راننده ضبط را خاموش کند.
شهید قجه‌ای سعی می‌کرد از ساعات کار به نحو احسن استفاده کند. او به نظم و انضباط توجه بسیار داشت‌ و همین توجه به نظم بود که از او در میدان‌های نبرد فردی پیشرو ساخت.

در یکی از صفحات دفترچه او می‌خوانیم:

بی‌نطمی در کار: روز شنبه، بدون اینکه کار مثبتی انجام دهم گذشت.‌ از‌‌ همان اول صبح، کارم با برنامه و نظم پیش نرفت؛ برای صرف صبحانه خیلی وقت تلف کردیم.‌

شهید قجه‌ای در روزگاری که بسیاری برای راحت زیستن، مصلحت اندیشی، تنبلی و...‌ در انجام فرائض دینی خود کوتاهی می‌کنند، نسبت به نماز خویش اهمیت بسیاری قائل بود. او نمازی را خوشایند پروردگار می‌دانست که روح بندگی و کوچکی در برابر پروردگار در آن جلوه‌گر باشد. از یادداشت‌های او می‌شود فهمید که در زندگی خویش چه اندازه در برابر خدای خویش اخلاص داشت و نماز را چگونه به پا می‌داشته ‌و او خود را مقید کرده بود که با شنیدن صدای اذان، نماز به پا داشته و از انجام هر کار دیگری بپرهیزد.
نماز بدون دقت: شب هنگامی که اذان می‌گفتند، چون در جایی مستقر نبودم، نتوانستم نمازم را سر وقت بجا بیاورم.

شنبه ظهر خیلی ناراحت بودم، هر شخص آگاه و فهمیده در اوج ناراحتی به نماز می‌ایستد تا آرامش پیدا کند، ولی چون من این شناخت را ندارم، ناراحتی‌ام باعث شد که نماز بی‌روح بخوانم.

چهارشنبه، نماز بدون وقت: ظهر چون سرپرست نگهبانی بودم، نتوانستم سر وقت نماز بخوانم.
نماز بدون وقت مغرب: چون برای آموزش به پادگان رفته بودم، هنگام برگشتن، اذان گفته بودند، نمازم دیر شد.

نماز بی‌روح: روز چهارشنبه به قدری گرفته و در خود فرو رفته بودم که یادم رفت رکعت چندم را می‌خوانم.

حسین همواره سعی می‌کرد اخلاق حسنه اسلامی را رعایت کند و از برخوردهای تند بپرهیزد.

برخورد با مردم: ۸ /۲/ ۵۸ به علت تأثیر ناراحتی از زخمی بودن هاشم سلیمیان و حرف گوش نکردن او کمی در خانه ناراحتی کردم.
روز چهارشنبه برخورد با مردم: چون یکی از دوستان روی عهد و پیمان خود سستی کرده بود، ناراحت بودم و حتی وقتی سعی کردم، نتوانستم بخندم، چون حق داشتم و رنج می‌بردم.

اخلاق و رفتار. روز دوشنبه. با مادرم سر اشتباهی که کرده بود، ناراحتی کردم و بعد از یکی دو ساعت معذرت خواستم و با بچه برادرم هم تند صحبت کردم. باید سعی کنم تکرار نشود. سردار شهیدحسین قجه‌ای برای لحظه لحظه خویش برنامه گذاشته بود تا از اتلاف وقت و بطالت جلوگیری کند. او در ۲۴ ساعت، ‌شش ساعت می‌خوابید و برای تفکر ارزش بسیاری قائل بود.

در جایی از دفترچه آبی او می‌خوانیم:

شنبه درباره تفکر: به هیچ وجه کار فکری پیش نیامد و دلیل آن این است که نظم در کارم نبود.

تفکر: روز پنجشنبه فکر کردم، حتی از یک ساعت هم خیلی زیاد‌تر، البته فکر نبود، خود‌خوری بود. در کنار پرورش روح و روان، پرورش جسم نیز جایی خاص در برنامه روزانه او داشت. غالبا صبح‌های زود، پس از نماز ورزش می‌کرد، با کوهستان و کوه‌های سر به فلک کشیده مأنوس بود.
در سطوری از دفترچه‌اش می‌خوانیم: «... شنبه درباره ورزش: امروز ورزش نکردم و دلیلش هم تنبلی است.‌
پرهیز از بیهوده‌گویی، یکی از دیگر اموری بود که شهید قجه‌ای به آن توجه داشت.

روز پنجشنبه بیهوده‌گویی: طی روز چند مورد تقریبا سخنان کوتاه و بیهوده‌ای به زبان آوردم.‌

او خود را مقید کرده بود که روزهای دوشنبه و پنجشنبه را روزه بگیرد و تا هنگام شهادت نیز بر این امر پایدار بود. شهید قجه‌ای از غیبت کردن حتی پشت سر‌ دشمنان نیز پرهیز می‌کرد. هنگامی که مجبور شده بود به قول خودش غیبتی بکند، در دفترچه آن را این گونه عنوان می‌کند:

روز پنجشنبه، غیبت: بنا به وظیفه شرعی لازم دانستم برای لوث کردن بعضی از منافقان غیبت کنم. چون روز جمعه روز رأی گیری بود، مجبور شدم برای لوث کردن بعضی چهره‌ها، افشایشان کنم. ولی در برخی موارد بی‌خود بود، چون شنوندگان خود اطلاع داشتند.
مطالعه از جمله کارهایی بود که شهید قجه‌ای برای آن، جایگاهی ویژه در برنامه‌ریزی‌اش قرار داده بود. اگر روزی موفق نمی‌شد، مطالعه کند، به سادگی از آن نمی‌گذشت و به خود گوشزد می‌کرد که روز بعد کمبود آن را جبران کند.
مطالعه: در روز شنبه مطالعه نکردم.
روز دوشنبه: نه کار مثبتی انجام دادم، نه ‌مطالعه کردم. وقتی هم که خواستم مطالعه کنم خوابم برد.

شهید قجه‌ای که خود از خانواده‌ای مستضعف بود، هیچ ‌گاه گرسنگان و مستمندان را از یاد نمی‌برد. او برای هر لقمه‌ای که می‌خورد، محاسبه داشت. در حالی که عده‌ای به آنچه می‌خوردند و اسراف و تبذیری که می‌کنند، هیچ اهمیتی نمی‌دهند، او برای کمترین چیز‌ها از خود بازخواست می‌کرد:

اسراف در غذا: روز چهارشنبه در خوردن نارنگی زیاده روی کردم و به آنهایی که ندارند بخورند، فکر نکردم.‌
او مصداق بارز «حاسبو اقبل آن تحاسبو» و «موتو اقبل آن تموتوا» بود. او پیش از آنکه دچار محاسبه آخرت شود،‌ کردار خویش را در دنیا به محاسبه کشید و پیش از آنکه مرگ به سراغش بیاید، عاشقانه مرگی سرخ را برگزید.

در ابتدای دفترچه آبی او سه جمله نوشته است:

ـ پایه‌های اسلام چیست؟
ـ چگونه می‌توان زیست؟
ـ بخش به یاد ماندنی

نامه‌ای از شهید حسین قجه‌ای

سلام و درود به تمام شهیدان صدر اسلام تاکنون. عزیزانم چند روز دیگر به عاشورا مانده است؛ به روزی که به انسان درس آزادگی و درس شهادت می‌دهد و می‌آموزد که بهترین و عزیز‌ترین و پاک‌ترین رهبران اسلامی که لیاقت داشتند در آن و برای آن به شهادت رسیدند و این را صریحاً بگویم هیچ ناراحت نباشید و ناراحتی شما به جز کفر و گناه چیز دیگری ندارد. آیا فقط من جگرگوشه پدر و مادرم هستم؟! در صورتی که اسلام در خطر است آیا حضرت علی‌اکبر (ع)، حضرت قاسم (ع)، و غیره‌ها جگرگوشه مادرشان نبودند؟ آیا من از تمامی آنهایی که هر روز بمب‌های متجاوزان، باعث می‌شود تا به شهادت برسند و نهال اسلام را آبیاری کنند، عزیزترم؟!
آیا زندگی را دوست دارید که فرزندتان در کنارتان باشد و به حریم اسلام تجاوز کنند و به نوامیس ملت دست درازی کنند؟آن چنان که در شهرهای مرزی خرمشهر و غیره می‌کنند؟ کمی به خود آیید و خیلی گسترده‌تر فکر کنید. خداوند انشاء‌الله به همهٔ برادرانم، خواهرانم، ‌اقوام نزدیکم و همه و همهٔ همشهریانم شناخت بیشتر و پاکی و تقوا عنایت کند و صبر و استقامت را به تمام مسلمانان اعطا‌ کند. خانوادهٔ عزیزم و اقوام مهربانم، آرزو دارم طوری پرورش پیدا کنید و در راه خدا و جامعه باشید که از وجود همهٔ شما من افتخار کنم.

برادر همگی شما حسین قجه‌ای

تصویر/ کارت بسیج رهبر انقلاب

تصویر/ کارت بسیج رهبر انقلاب

سندی دیدنی بعد از 23 روز زنده ماندن در زیر توپخانه عراق +عكس


 این سند دستنوشته ای از یک برادر رزمنده است که بعد از 23 روز زنده ماندن  ودر محاصره نوشته شده است .از 5 نفری که در اخر نوشته امضا کرده اند سه نفرشان به شهادت رسیده اند.شهید رضا چراغی عملیات والفجریک سال 1362- شهید حسن زمانی عملیات خیبر سال 1362 -شهید سید محمد رضا دستواره عملیات کربلای پنج سال 1365

شادی روحشان صلوات

 

ساعت 13 روز  19/9/59 بعد از تقریبا 23  روز زنده ماندن در زیررگبار توپخانه مزدوران عراقی وقت بیکاری را صرف کشیدن این نقاشی کردم از ناهارخبری نیست آب خیلی داریم سیف الله با وسایل بخاری (اره - چوب) کار می کند چراغی فکر می کند حسن زمانی ذکر می کند دستواره چرک می کند الان که این چیزها را می نوشتم 2 گلوله توپ نزدیک ما منفجر شد ولی خوب می دانید مرگ از ما میترسد و از ما فرار می کند                                                                            به امید پیروزی رزمندگان اسلام  

                                                                                  19/9/59          محمد حسین قد بیگی

رضا چراغی

حسن زمانی

سید محمد رضا دستواره

سیف الله منتظری (اصفهانی)

(این عکس یادگاری را بدقت نگه دارید)

نامزدهای انتخابات بخوانند + احادیث


  کثرت نامزدهاي پست رياست‌جمهوري در دوره اخير نسبت به دوره‌هاي سابق رياست جمهوري در ايران جلب توجه مي‌کند. اميد است همه کساني که براي اين عرصه اعلام حضور کرده‌اند از سر تکيلف ديني و شرعي و بدون هيچ گونه شائبه قدرت‌طلبي و رياست طلبي دست به چنين کاري زده باشند. در عين حال شايسته است که آقايان نامزدها نگاهي هم به برخي از معارف ديني در باب رياست طلبي داشته باشند و عمق خطري را که همگان با آن مواجه هستيم درک کنيم.


1- انجام وظيفه در نظام اسلامي افتخار دارد

انجام تکليف و بر عهده گرفتن بار سنگين مسووليت در نظام اسلامي از بالاترين اعمال ديني و از جمله وظايفي است که خداي متعال براي کساني که چنين تواني دارند مشخص کرده است. اين وظيفه در عين سنگين و سهمگين بودن ثواب و نتايج خوبي نيز به دنبال دارد و البته کسي که از چنين وظيفه‌اي شانه خالي کند را نمي‌توان مدح کرد. در متون ديني در موارد متعددي از کساني که وظايف عمومي را برعهده مي‌گيرند و در راه اين کارهاي بزرگ زحمت مي‌کشند تقدير شده است. چنان که از حضرت مولي الموحدين علي عليه السلام منقول است که فرموده‌اند:

خَيْرُ النَّاسِ مَنْ تَحْمِلَ مَئُونَةَ النَّاسِ.( غررالحكم، ص 371، ح 8413)

بهترين مردم کسي است که سنگيني بار مردم را به دوش مي‌کشد

مشخص است که گاه برعهده گرفتن اين بار سنگين نيازمند پذيرفتن مسووليت‌ها و کارهايي است که در صورتي که شرايط آن موجود باشد و فرد صلاحيت لازم براي آن را داشته باشد پذيرفتن آن مسووليت نيز کاري خوب و شايسته است. چنان که از رسول اکرم صلي الله عليه و آله و سلم نقل شده است که فرمودند:

خَيْرُ النَّاسِ الْقُضاةُ بِالْحَقِّ.( مستدرك‏الوسائل، ج 17، ص 320)

بهترين مردم قضاوت کنندگان به حق هستند

 


2- قدرت و رياست در نظام اسلامي نيازمند صلاحيت است

در کنار مطالبي که در بالا ذکر شد بايد توجه داشت که مساله خدمت به مردم و مسووليت پذيري در نظام اسلامي تبديل به يک بهانه براي قدرت طلبي و هواپرستي نشود. در نظام اسلامي هر کسي صلاحيت هر مسووليت و پستي را ندارد و اگر کسي که صلاحيت کاري را ندارد خود را براي آن کار مطرح کند و آن قدرت را بطلبد در واقع در جهت هلاکت خويش قدم برداشته است. چنان که به امام رضا عليه السلام منسوب است که حضرت فرموده باشند:

مَنْ طَلَبَ الرِّئَاسَةَ لِنَفْسِهِ هَلَكَ فَإِنَّ الرِّئَاسَةَ لَا تَصْلُحُ إِلَّا لِأَهْلِهَا. (الفقه المنسوب إلى الإمام الرضا عليه السلام، ص: 384)

هر کس براي خود رياست را بطلبد هلاک شده است چرا که رياست جز براي کساني که صلاحيت آن را دارند مجاز نيست.

بر اين اساس ادعاي خدمتگذاري و تلاش براي بر دوش گرفتن سنگيني بار مردم کافي نيست و انسان بايد شايستگي و صلاحيت لازم براي چنين کارهاي بزرگي را نيز داشته باشد. البته ما بر اساس حسن نيت اولا چنين فرض مي‌کنيم که همه برادران مومني که خود را براي انتخابات و پست‌هايي از اين دست مطرح کرده‌اند واقعا براي رضاي خدا چنين کاري را کرده‌اند و قصد و منظور قدرت‌طلبي و هواي نفس ندارند. اما شايسته است که اين برادران نيز توجهي به اين معارف ديني داشته باشند. از سوي ديگر اگر خلاف اين امر مشخص شد و معلوم شد که کسي قدرت طلبي دارد و يا صلاحيت لازم را ندارد و باز هم براي قدرت حرص مي‌زند آنگاه مي‌توان او را مصداق چنين احاديثي دانست. 

 

3- قدرت در نگاه ديني اصل نيست، وسيله است

نکته ديگري که بايد به آن توجه داشت اين است که قدرت در نگاه ديني اصل و هدف نيست و بلکه وسيله‌اي در جهت تحقق اهداف ديني و احقاق حقوق است. چنان که در بخش پاياني خطبه معروف به شقشقيه (خطبه سوم نهج البلاغه) از مولي الموحدين چنين نقل شده است که:

اءَما وَ الَّذِى فَلَقَ الحَبَّهَ، وَ بَرَاءَ النَّسَمَهَ لَوْ لا حُضُورُ الْحاضِرِ وَ قِيامُ الْحُجَّهِ بِوُجُودِ النّاصِرِ، وَ ما اءَخَذَ اللّهُ عَلَى الْعُلَماءِ اءَنْ لا يُقارُّوا عَلى كِظَّهَ ظالِم وَ لا سَغَبِ مَظلُومٍ لاْلَقْيْتُ حَبْلَها عَلى غارِبها وَ لَسَقَيْتُ آخِرَها بِكَاءْسِ اءوَّلِها، وَ لالْفَيْتُمْ دُنْياكُمْ هذِهِ اءَزْهَدَ عِنْدى مِنْ عَفْطَهِ عَنْزٍ.

بدانيد. سوگند به كسى كه دانه را شكافته و جانداران را آفريده ، كه اگر انبوه آن جماعت نمى بود، يا گرد آمدن ياران حجت را بر من تمام نمى كرد و خدا از عالمان پيمان نگرفته بود كه در برابر شكمبارگى ستمكاران و گرسنگى ستمكشان خاموشى نگزينند، افسارش را بر گردنش مى افكندم و رهايش مى كردم و در پايان با آن همان مى كردم كه در آغاز كرده بودم . و مى ديديد كه دنياى شما در نزد من از عطسه ماده بزى هم كم ارج تر است .

پس هدف از حکومت چنان که در بيان حضرت آمده است مقابله با ظلم و جلوگيري از شکبمارگي ظالمان و گرسنگي مظلومان است و اگراين طور نبود حکومت و قدرت در نظر امام مسلمين و سيد الوصيين از آب بيني بز نيز کم ارزش‌تر است.

در مورد ديگري حضرت امير المومنين عليه السلام در باب ارزش حکومت و قدرت وقتي که ابزاري براي احقاق حق نباشد آن را با لنگه کفشي پاره و بي ارزش مقايسه مي‌کند و باز هم براي يک لنگه کفش پاره ارزش بيشتري قائل است. چنان که ابن عباس در خطبه 33 نهج البلاغه از آن حضرت چنين نقل مي‌کند:

(ومن خطبة له عليه السلام عند خروجه لقتال أهل البصرة ، وفيها حكمة مبعث الرسل، ثم يذكر فضله ويذم الخارجين) قال عبد الله بن عباس رضي الله عنه: دخلت على أَمير المؤمنين عليه السلام بذي قار وهو يخصِف نعله، فقال لي: ما قيمة هذا النعل؟ فقلت: لا قيمةَ لها! فقال عليه السلام: والله لَهِيَ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ إِمْرَتِكُمْ، إِلاَّ أَنْ أُقِيمَ حَقَّاً، أَوْ أَدْفَعَ بَاطِلاً.

ابن عباس گويد در هنگامه پيش از جنگ جمل در منطقه ذي‌قار داخل خيمه حضرت شدم در حالي که حضرت کشف پاره‌اي را وصله مي‌زدند. پس حضرت از من پرسيد: اين کفش چقدر مي‌ارزد؟ جواب دادم: هيچ. پس حضرت فرمود: به خدا قسم اين کفش از حکومت بر شما براي من ارزشمندتر است، مگر آنکه به واسطه حکومت حقي را اقامه کنم يا باطلي را دفع نمايم. 

 

 

4- اطرافيان رياست طلبان نيز در معرض هلاك هستند

علاوه بر اين كه انساني كه خودش رياست طلب است در معرض هلاكت و از دين خارج شدن قرار دارد، اطرافيان او نيز در معرض چنين امري هستند. از اين رو اگر انساني رياست طلبي مي‌كند بايد از او دوري جست و جزو اطرافيان او قرار نگرفت و خود را از خطر او بري كرد. چرا كه اين انسان‌هاي گرگ صفت هم براي خود خطرناكند و هم براي اطرافيانشان. از اين روست كه امام صادق عليه السلام نسبت به اين امر تذكر مي‌دهند و هشدار مي‌دهند كه مبادا از اطرافيان انسان‌هاي قدرت طلب باشيد كه اين ها هم خود را هلاك مي‌كند و هم اطرافيانشان را:

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِيرَةِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُسْكَانَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ‏ إِيَّاكُمْ وَ هَؤُلَاءِ الرُّؤَسَاءَ الَّذِينَ يَتَرَأَّسُونَ فَوَ اللَّهِ مَا خَفَقَتِ النِّعَالُ خَلْفَ رَجُلٍ إِلَّا هَلَكَ وَ أَهْلَكَ‏ (الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏2، ص: 298)

ابن مسكان بيان مي‌دارد كه از امام صادق عليه السلام شنيدم كه حضرت فرمود: بپرهيزيد از اين روساي رياست‌طلب؛ چرا كه به خدا قسم فردي (از اينان) پيروان و اطرافياني پيدا نمي‌كند مگر آن كه هم خود را هلاك مي‌سازد و هم ديگران را هلاك مي‌كند.

 

 

 


توصیه امام به بنی صدر: همه دست اندرکاران ـ به‏ ویژه رئیس جمهور ـ باید از چاپلوسان دغل‏باز 
و زبان‏بازان حیله‎گر برحذر باشند و مشاوران خود را از اشخاص سابقه‏دار که تعهدشان
 قبل از انقلاب مشهود بوده است، انتخاب کنند

 

5- قدرت طلبي و رياست طلبي انسان را جهنمي مي‌کند

چنان که در روايات سابق الذکر نيز اشاره شد قدرت طلبي و رياست طلبي عامل هلاکت انسان و وارد شدن او در جهنم است. مساله فقط اين نيست که قدرت در نگاه اسلامي اصل و هدف نيست؛ بلکه بسيار بالاتر از آن را بايد گفت. اگر کسي شايستگي ندارد و يا قدرت را در جهت حق به کار نمي‌گيرد قدرت طلبي او را به جهنم خواهد برد و براي او خطر نيز دارد. روايات در باب خطر قدرت طلبي و حب رياست و حب مقام و حب جاه و تلاش براي رسيدن به قدرت بسيار فراوان است و ما در ادامه فقط به برخي از آنها به عنوان نمونه اشاره مي‌کنيم و اميدواريم که خداي متعال همه ما را از چنين بلاي عظيمي نجات دهد و جامعه ما را از چنين خطر بزرگي بر کنار دارد. از امام رضا عليه السلام در اين باره روايت شده است كه:

مَنْ تَعَلَّمَ الْعِلْمَ لِيُمَارِيَ بِهِ السُّفَهَاءَ أَوْ يُبَاهِيَ بِهِ الْعُلَمَاءَ أَوْ يَصْرِفَ وُجُوهَ النَّاسِ إِلَيْهِ لِيُرَئِّسُوهُ وَ يُعَظِّمُوهُ فَلْيَتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّارِ ـ إِيَّاكَ وَ الْخُصُومَةَ فَإِنَّهَا تُورِثُ الشَّكَّ وَ تُحْبِطُ الْعَمَلَ وَ تُرْدِي بِصَاحِبِهَا وَ عَسَى أَنْ يَتَكَلَّمَ بِشَيْ‏ءٍ لَا يُغْفَرُ لَهُ. (الفقه المنسوب إلى الإمام الرضا عليه السلام، ص: 384)

هر كس علم را بياموزد تا به واسطه آن ميان جاهلان خودنمايي كند و يا به عالمان مباهات نمايد و يا مردم را به خود متوجه سازد تا به رياست برسد و او را بزرگ دارند، جايگاه خود را در آتش فراهم كرده است ـ بپرهيز از آنكه خصومت ورزي چرا كه باعث ايجاد ترديد مي‌شود و اعمال نيك انسان را باطل مي‌سازد و كسي كه چنين كند خويش را بي ارزش ساخته است و ممكن است كه در خصومت به كاري دست زند كه هرگز بخشوده نشود.

به همين مضمون از امام باقر عليه السلام نقل شده است كه:

عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: مَنْ طَلَبَ الْعِلْمَ لِيُبَاهِيَ بِهِ الْعُلَمَاءَ أَوْ يُمَارِيَ بِهِ السُّفَهَاءَ أَوْ يَصْرِفَ بِهِ وُجُوهَ النَّاسِ إِلَيْهِ فَلْيَتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّارِ إِنَّ الرِّئَاسَةَ لَا تَصْلُحُ إِلَّا لِأَهْلِهَا. (الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 47)

هر كس علم را بياموزد تا به واسطه آن به عالمان مباهات نمايد و يا ميان جاهلان خودنمايي كند و يا مردم را به خود متوجه سازد، جايگاه خود را در آتش فراهم كرده است، چرا كه رياست فقط براي كساني كه صلاحيت دارند مجاز است.

همچنين در كتاب شريف كافي در اين باره روايت شده است كه:

عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: مَنْ طَلَبَ الرِّئَاسَةَ هَلَكَ (الكافي، ج‏2، ص: 298)

هر كس قدرت طلبي كند هلاك مي‌شود.

و نيز روايت شده است كه:

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ الْعَبَّاسِ عَنِ ابْنِ مَيَّاحٍ‏ عَنْ أَبِيهِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ‏ مَنْ أَرَادَ الرِّئَاسَةَ هَلَكَ. (الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏2، ص: 299)

هر كس قدرت طلبي كند هلاك مي‌شود.


 

6- رياست فقط براي اصلح جايز است

نكته ديگري كه بايد به آن توجه كرد اين است كه رياست فقط براي اصلح جايز است و جايز نيست انسان با فرد اصلح در رياست و رسيدن به قدرت رقابت كند. البته در اين جا اصلح واقعي مورد نظر است نه اين كه افرادي با تبليغات و شعار خود را اصلح معرفي كنند و بعد مدعي آن شوند كه كار ديگران جايز نيست و بايد به نفع ما كنار بروند. در هر صورت اين نكته را بايد مورد توجه قرار داد كه اگر اصلح بودن ديگري مشخص شد ديگر جايز نيست كه انسان با او رقابت كند و خود را در معرض قدرت طلبي و رياست جويي قرار دهد. از اما رضا عليه السلام در اين باره چنين نقل شده است كه مي‌فرمايند:

مَنْ دَعَا النَّاسَ إِلَى نَفْسِهِ وَ فِيهِمْ مَنْ هُوَ أَعْلَمُ‏ مِنْهُ فَهُوَ مُبْتَدِعٌ ضَالٌّ. (الفقه المنسوب إلى الإمام الرضا عليه السلام، ص: 384)

هر كس مردم را به خودش دعوت كند در حالي كه در بين آنها اعلم و برتر از او وجود دارد بدعت گذار و گمراه كننده است.


7- حب رياست و حب قدرت خود باعث گمراهي است

نكته ديگر اين است كه نه تنها قدرت طلبي و تلاش براي رياست در انساني كه شايستگي ندارد باعث سقوط و ورود به جهنم است، خود حب رياست و حب قدرت نيز عامل خطرناك و هلاك كننده‌اي است. انسان مسلمان و مومن بايد تلاش كند كه نه تنها قدرت را صرفا ابزاري براي خدمت بداند بلكه حب و محبت آن را نيز از دل خارج نمايد. البته بايد گفت كه مساله به اين سادگي نيست و نمي‌شود با صرف يك تذكر چنين بيماري خطرناكي را دفع كرد و چنين خطر بزرگي را از خود دور نمود. در همين رابطه از امام صادق عليه السلام روايت شده است كه از پيامبر اكرم نقل فرمودند:

عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص‏ إِنَّ أَوَّلَ مَا عُصِيَ اللَّهُ بِهِ سِتٌّ حُبُّ الدُّنْيَا وَ حُبُّ الرِّئَاسَةِ وَ حُبُّ الطَّعَامِ وَ حُبُّ النِّسَاءِ وَ حُبُّ النَّوْمِ وَ حُبُّ الرَّاحَةِ. (المحاسن، ج‏1، ص: 295)

اولين چيزي كه باعث شد خداي متعال را عصيان كنند محبت دنيا و محبت رياست و محبت طعام و حب زنان و حب خواب و حب راحتي بود.

رياست طلبي و حب رياست به حدي خطرناك است كه كسي كه واجد اين خصوصيت نامناسب اخلاقي باشد در معرض هلاكت قرار داد و به راحتي دين خود را از دست مي‌دهد چنان كه از امام معصوم عليه السلام نقل شده است كه در باب كسي كه رياست را دوست داشت فرمود:

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُعَمَّرِ بْنِ خَلَّادٍ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ ع‏ أَنَّهُ ذَكَرَ رَجُلًا فَقَالَ إِنَّهُ يُحِبُّ الرِّئَاسَةَ فَقَالَ مَا ذِئْبَانِ ضَارِيَانِ‏ «2» فِي غَنَمٍ قَدْ تَفَرَّقَ رِعَاؤُهَا بِأَضَرَّ فِي دِينِ الْمُسْلِمِ مِنَ الرِّئَاسَةِ. (الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏2، ص: 298)

در نزد امام كاظم عليه السلام نام كسي را ذكر كردند و گفته شد كه او رياست را دوست مي‌دارد. پس امام عليه السلام فرمود: دو گرگ درنده در گله گوسفندي كه چوپان رهايش كرده است آن قدر ضرر ايجاد نمي‌كنند كه رياست در دين مسلمان ضرر ايجاد مي‌كند.

بر همين اساس است كه انسان‌هاي رياست طلب و محب قدرت در لسان اولياء دين لعن شده‌اند چنان كه نقل شده است:

قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع‏ مَلْعُونٌ مَنْ تَرَأَّسَ مَلْعُونٌ مَنْ هَمَّ بِهَا مَلْعُونٌ مَنْ حَدَّثَ بِهَا نَفْسَهُ. (الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏2، ص: 298)

امام صادق عليه السلام فرمود: هر كس رياست طلبي كند و يا براي آن تلاش نمايد و يا در ذهن خود حديث نفس رياست طلبي داشته باشد ملعون است.

 


امام خمینی (ره): من یک کلمه به آقای بنی صدر  تذکر می‎دهم، که آن یک کلمه تذکر برای همه است: 
حبّ‎الدنیا رأس کلّ خطیئة

عملکرد شهید شفیع‌زاده به روایت ششمین فرمانده/


عملیات پنهان «توپخانه سپاه» خارج از دید آواکس‌های آمریکا

اینکه زیر دید آواکس آمریکا، ستون پنجم و هواپیمای دشمن این همه توپ را به منطقه ببری، طوری که دشمن متوجه نشود، هنر بزرگ شفیع‌زاده بود.


25 سال پیش در ارتفاعات غرب، درست در 8 اردیبهشت ماه 66 بود که گلوله توپخانه رژیم بعث عراق یکی از بزرگترین و البته گمنام‌ترین فرماندهان سپاه را از ملت گرفت، شهیدی که هرچند گمنام بود اما کارنامه درخشانش او را ماندگار کرد؛ «شهید حسن شفیع زاده از بنیانگذاران توپخانه سپاه».

به بهانه سالروز شهادت این سردار نستوه سپاه اسلام، با یکی از شاگردان او به گفتگو نشستیم تا این بار سردار محمود چهارباغی یکی از دوستان و همرزمان شهید شفیع زاده، بخشی از خاطرات و ویژگی‌های وی را برایمان روایت کند؛ فرماندهی که بعد از سرداران شهیدی چون طهرانی‌مقدم، حسن شفیع زاده، غلامرضا یزدانی و سردارانی چون میرسیفیان و زهدی، امروز به عنوان ششمین فرمانده یگان توپخانه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی مشغول به خدمت است.

سردار محمود چهارباغی فرمانده توپخانه سپاه

* سازماندهی توپ‌های غنیمت گرفته شده از عراق

همانطور که می‌دانیم سپاه پاسداران در ایام دفاع مقدس بیشترین تجهیزات خود را از ارتش بعث عراق به غنیمت گرفت و در همان صحنه نبرد علیه آنها بکارگیری می‌کرد.

سازماندهی توپخانه سپاه نیز به همین صورت بود و شهید شفیع‌زاده در کمترین زمان ممکن توانست توپ‌های غنیمت گرفته شده از عراق را سازماندهی کند.

کار با سلاح‌های سبک آسان است و هرکس می‌تواند این توانمندی را داشته باشد اما کار با توپخانه آموزش‌ها و تخصص دقیق و پیشرفته خود را می‌طلبد، برای همین بود که شفیع‌زاده اقدام به تاسیس مرکز آموزش توپخانه در اصفهان کرد و خودش فرماندهی این مرکز را که امروز یکی از پرقدرت‌ترین دانشکده‌های سپاه است را برعهده گرفت.

تعداد زیادی از دانشجویان سپاه از آن زمان تا امروز آموزش‌های اولیه و عالی و کارشناسی در طیف‌های مختلف را در همین دانشکده طی می‌کنند.

* اولین آموزش‌های توپخانه در مرکز انرژی اتمی

ما در عملیات‌های مختلف بخصوص در فتح‌المبین چندین گردان توپخانه از ارتش عراق به غنیمت گرفتیم و شفیع‌زاده هم برای تامین نیرو، بچه‌های لشکرهای مختلف را شناسایی و در اختیار گرفت.

آن زمان من نیروی پیاده لشکر 14 امام حسین(ع) به فرماندهی شهید حسین خرازی بودم که از ما خواسته شد تا برای آموزش توپخانه به مرکز انرژی اتمی در نزدیکی آبادان برویم و اولین آموزش‌ها نیز همانجا صورت گرفت.

سردار شهید حسن شفیع زاده

* هر توپ بلافاصله پس از به غنیمت گرفتن، بکارگیری می‌شد

خود شفیع‌زاده از تبریز به جبهه‌ها آمد و در ابتدا خمپاره‌انداز و دیدبان توپخانه بود اما بخاطر نبوغ خاصی که در مدیریت داشت، در همان صحنه نبرد به صورت تجربی نیاز به آتش پشتیبانی را حس کرد و به سفارش فرماندهان، مسئول پایه گذاری توپخانه در سپاه شد.

قبل از تاسیس توپخانه سپاه، وقتی بچه بسیجی‌ها برای شکستن خط، جلو می‌رفتند، توسط آتش توپخانه دشمن از پا در می‌آمدند و مسئولین نیز به این نتیجه رسیدند که جواب آتش توپخانه آنها را باید با توپخانه داد.

برای همین بود که تصمیم بر سازماندهی توپ‌هایی شد که از ارتش عراق به غنیمت گرفته بودیم تا بسیجیان در پناه آتش آن بتوانند به خط بزنند و شفیع‌زاده مسئول این کار شد.

شفیع زاده در همان صحنه نبرد شروع به شناسایی نیروهای خوب و موثر کرد و به سرعت آموزش و بکارگیری آنها آغاز شد به طوری که هر توپ بلافاصله پس از به غنیمت گرفتن، بکارگیری می‌شد.

* شفیع‌زاده چگونه به مرخصی می‌رفت؟

هنر شفیع زاده این بود که مدیران و فرماندهان خود را از همه کشور انتخاب می‌کرد و با اینکه خودش اهل تبریز بود اما اطراف او پر بود از رزمندگان اصفهان، خراسان، شیراز، کاشان، و ... چراکه جاذبه و اخلاص ویژگی اصلی شفیع‌زاده بود.

او هیچگاه وانمود به خوب بودن نکرد. سخنرانی نمی کرد و نمی‌گفت که مثلا بیت‌المال را رعایت کنید، نماز شب بخوانید، دعا بخوانید و... بلکه این کارها را در عمل نشان می‌داد و چون فرمانده بود، همه از او الگو می‌گرفتند.

با اینکه فرمانده توپخانه بود و بهترین امکانات سپاه پاسداران را در اختیار داشت، اما همیشه برای رفتن به مرخصی از اتوبوس یا قطار استفاده می‌کرد و وقتی ما این کار او را می‌دیدم خود به خود ما نیز از وسیله سپاه استفاده نمی‌کردیم.

از راست: سردار شهید حسن شفیع‌زاده(نفر دوم) سردار مرتضی قربانی(نفر سوم) و سردار شهید حسن طهرانی‌مقدم(نفر چهارم)

* فرماندهی برای آینده

از فرماندهانی بود که همیشه شخصا در خط مقدم، در دیدگاه و پای توپخانه حضور داشت مگر اینکه برای جلسه‌ای به عقب برود.

به قول معروف کلفتی نان را نمی‌گرفت و نازکی کار را، بلکه نازکی نان را می‌گرفت و کلفتی کار را. شفیع زاده فرمانده‌ای کم هزینه و مدیری بسیار کم خرج برای نظام بود و همیشه ده سال جلوتر را می‌دید و بر اساس آن تدبیر می‌کرد.

اینکه امام فرمودند جبهه، دانشگاه است، شفیع‌زاده یکی از همان کسانی بود که در دانشگاه جنگ تجربیاتی کسب کرد که یک فرد نظامی باید طی 20 سال در دانشگاه‌های نظامی به دست می‌آورد.

* هجوم به عمق 100 کیلومتری دشمن با توپ130م.م

گل کارهای شفیع‌زاده، طراحی آتش در عملیات والفجر 8 بود که هنوز هم بزرگترین نظامیان دنیا آن را در دانشگاه‌های جنگ تدریس می‌کنند.

طرح آتش و اجرای عملیات به گونه‌ای بود که او از منطقه شلمچه، خرمشهر و آبادان تا دهانه خلیج فارس را توپ چید و وقتی رزمندگان اسلام، فاو را گرفتند و عراق فهمید که تلاش اصلی در کجاست و می‌خواست از بصره نیرو‌های خود را به فاو ببرد، اکثر نیروهایش توسط آتش توپخانه شفیع‌زاده در این مسیر هلاک شدند.

هنر شفیع زاده این بود که با توپ 130م.م که 27 کیلومتر برد دارد، توانست به عمق ارتش عراق در 100 کیلومتری هجوم ببرد.

اینها یک طراحی و هنر بزرگی بود که باعث شد تا ما بخش عمده پیروزی عملیات والفجر8 را مدیون نبوغ و هنر شفیع زاده بدانیم.

* جابجایی پنهان توپ‌ها هنر شفیع‌زاده بود

فرمانده وقت سپاه به او گفته بود که بسیجیان در دو سه روز اول عملیات باید پشت آتش توپخانه سنگر بگیرند چون ما آنجا خاکریز نداریم و باید با آتش توپخانه برایشان خاکریز ایجاد کنی تا بچه‌ها امن باشند تا بعد برویم و خاکریز بزنیم و شفیع‌زاده به خوبی این کار را کرد.

اینکه زیر دید آواکس آمریکا، ستون پنجم و هواپیمای دشمن این همه توپ را به منطقه ببری، طوری که دشمن متوجه نشود، هنر بزرگ شفیع‌زاده بود.

با لباس محلی، با تراکتور و نیسان و در قالب کارشناس سازمان آب برای شناسایی به منطق می‌رفتند و وقتی عملیات آغاز شد، مراکز مهندسی در حال ایجاد مواضع توپخانه بودند و توپ‌ها هم همزمان شروع به شلیک کردند و در کنار این، مقادیر زیادی از مهمات را بدون اینکه دشمن متوجه شود، به مناطق می‌بردند.

از راست: سردار شهید حسن شفیع‌زاده(نفر اول) سردار شهید حسن طهرانی‌مقدم(نفر دوم) و سردار امیرعلی حاجی‌زاده(نفر چهارم)

* شخصا پای هاورکرافت رفت و مشغول بار زدن گلوله‌ها شد

ما که افتخار داشتیم چند سال شاگرد او باشیم، تمام لحظات با او بودن برایمان درس بود. یادم هست در عملیات خیبر ما در جزیره مجنون بودیم که اوضاع بسیار بد شد و در هر لحظه صدها گلوله دشمن بر روی زمین می‌ریخت، در همین حال خود شفیع‌زاده آمده بود پای هاورکرافت و مشغول بار زدن گلوله‌ها برای انتقال به جزیره شد.

وقتی هم به منطقه آمد خودش شخصا شروع به سرکشی و ابلاغ دستورات لازم کرد.

* گلوله توپخانه؛ فرمانده توپخانه را به عرش برد

هر وقت دیدن او برایمان فاصله می‌افتاد به یک بهانه‌ای می‌رفتیم، او را پیدا می‌کردیم و با صحبت او آرام می‌شدیم، تا اینکه در 8 اردیبهشت ماه 66 در کردستان و در ارتفاعات بوالحسن بانه، شفیع‌زاده بر اثر اصابت گلوله توپخانه دشمن با خودروی وی به شهادت رسید و خواست خدا این بود که شهادتش نیز با گلوله توپخانه دشمن باشد.

* مصداق واقعی بسیجیان دهه شصت بود

پیکر این شهید در قطعه شهدای تبریز دفن شد تا همه ساله از همه نقاط کشور دوستان او گردهم بیایند و این دوستداران فقط از پاسدارها نیستند بلکه من سراغ دارم افرادی را که با پول شخصی خود از نقاطی دور برای شرکت در این مراسم به آذربایجان شرقی می‌آیند.

اینها فقط به خاطر اخلاصی بود که شفیع‌زاده داشت. شما نگاه کنید اگر عزیزترین فرد انسان هم فوت کند، بعد از چند سال این خاصیت آدمی است که کم کم او را فراموش می‌کند اما من که همیشه در مراسم یادبود شفیع‌زاده شرکت دارم می‌بینم که چطور هر سال بیش از سال قبل، دوستداران او به تبریز سرازیر می‌شوند.

شفیع زاده پول و املاک نداشت و هیچ گاه هم تظاهر به خوب بودن نکرد اما مصداق واقعی بسیجیان ابتدای دهه شصت بود.

* شفیع زاده استاد کار در کردستان بود

او افراد خوبی را تربیت کرد که امروز همانها توپخانه سپاه را مدیریت می‌کنند و طوری عمل کردند که توپخانه سپاه با قدرت و با تشکیل چندین گروه توپخانه و موشکی کاملا آماده دفاع از مرزها و انقلاب هستند.

شفیع زاده استاد کار در کردستان بود چراکه این مناطق را بخوبی می‌شناخت و در ایام جنگ بهترین عملکرد را در کردستان داشت.

* خودکفایی امروز در ساخت توپخانه مرهون تدبیر شفیع‌زاده است

شفیع‌زاده در همان روزها تعدادی از پرسنل را به مراکز صنعتی و وزارت سپاه فرستاد تا شروع به ساخت سامانه‌های توپخانه‌ای و موشکی کنند و این خودکفایی امروز که ما تمام نیازهای خودمان را با کیفیتی بهتر از نوع خارجی می‌سازیم، مرهون همان تلاش‌هاست.

در رژیم طاغوت افتخار ایران این بود که فشنگ ژ3 می‌سازد اما امروز ما به جایی رسیدیم که نه تنها سامانه‌های توپخانه‌ای و موشکی خودمان را می‌سازیم بلکه صادر کننده نیز هستیم.

زمان جنگ، ارتش عراق بهترین توپخانه را در منطقه در اختیار داشت اما تلفاتی که ما بر آنها وارد می‌کردیم بسیار بیشتر از آنها بود و این نبود جز نتیجه آموزش‌هایی که شفیع‌زاده به نیروها داده بود و اینکه بچه‌ها با وضو پای قبضه توپ می‌رفتند و با آیه «و ما رمیت اذ رمیت و لکن الله رمی» اقدام به عملیات می‌کردند.

طبیعی است که وقتی در آن روزها ما چنین اقتداری داشتیم، امروز در بهترین سطح و توان آمادگی دفاعی بسر ببریم.

شن ها، مأمور خدا بودند + عكس

برای برخی دوره امدادهای الهی محدود به هزاران سال پیش است و در عصر مدرن قرار نیست که دیگر چنین اتفاقاتی بیفتد؛ این دسته از افراد چه بدانند و چه ندانند ادامه دهنده راه نیچه ای هستند که عصر مدرن را دوره مرگ خدا دانست چرا که در این عصر دیگر ارتباط زمین و آسمان قطع می شود و هر  اتفاقی فقط با معادلات مادی محاسبه می شوند. در همین دوران، انقلابی به رهبری امام خمینی رحمه الله علیه در ایران به پیروزی رسید که تمام معادلات مادی حسگرایان لذت جوی غربی و شرقی را بهم ریخت و مجددا به تمام جهانیان یادآور شده که هنوز خداوند است که حاکم جهانیان است.

 

پنجم اردیبهشت در تاریخ کشورمان، روزی است که ملت مسلمان ایران آشکارا تحقق وعده های حق الهی را مشاهده کردند و تفسیر سوره فیل در عصر مدرن را همراه جهانیان به نظاره نشستند تا همگان بدانند سنتهای الهی را تغییری نیست (1) و اگر امتی در راه او مقاومت کنند، بی شک از امدادهای غیبی اش بهره مند خواهند شد(2).

امریکایی ها تمام محاسبات مادی را به منظور نفوذ به عمق خاک ایران انجام دادند، منطقه مورد هجوم را به منظور ایجاد فضای واقعی تمرین برای نیروها، ساختند و نیروهای ویژه خود را در صحرا آموزش دادند. نیروهای نفوذی در ارتش ایران را یافتند و با استفاده از ماهواره های هواشناسی و ابرکامپیوترهایشان پیش بینی دقیق آب و هوا را انجام دادند. حال همه چیز آماده بود تا ابرقدرت جهان مادی، برنامه بی نقص خود را به مرحله اجرا درآورد.
 
 

پدافند ایران خاموش شد، نیروی هوایی بپاخواست و تا دل کویر ایران توانست نفوذ کند، همه چیز طبق برنامه پیش می رفت و جز خائنان وطن فروش نامسلمان کسی از حضور امریکایی ها در قلب وطن خبرندارد. هنوز شش ماهی از سخنرانی انقلابی حضرت امام رحمه الله علیه و جمله معروف ایشان نمی گذرد (3) که امریکایی ها براحتی توانسته اند تا نزدیکی پایتخت ایران نفوذ کنند و تا موفقیت فاصله چندانی ندارند... لیکن امریکایی ها حساب همه چیز را کرده بودند الا آنچه آن را خرافات می نامیدند.

ام القرای اسلام و کعبه ای که اگر ویران شود، ذکر خدا از زمین برچیده خواهد شد، در آنروز ایران بود و این بود که باد نقش ابابیل را برعهده گرفت و ریزه های شن، حجاره(4) شدند و خداوند امدادی فروفرستاد که تمام محاسبات مادیون عالم را به هم ریخت و این برای خداوند سخت نبود. ملتی که برای خدا بپا خواست در سالهای پایانی قرن بیستم هم خدا را در کنارش دید و دست غیب الهی پشتیبان خود یافت و شن ها مأمور خدا بودند تا بینی فرعون زمان را به خاک بمالند.

اما این اولین امداد الهی در حق ملت مسلمان ایران نبود و آخرین آنها هم نخواهد بود، اما یکی از بارزترینشان بود و ملتی که به چشم خود امداد غیبی الهی را دید، نه از تحریم مادیون می هراسد و نه از نغمه های ناامیدکننده مزدوران، به تنگ می آید و در انتخابات به ندایی متمایل می شود که نه به سوی تسلیم و سازش می خواند و نه راهکارهای مادی غرب را به عنوان راه حل ارائه می کند چرا که می داند اگر وصل به قدرت لایزال الهی باشد، ابرقدرتی است که تمام قدرتهای پوشالی مادی در مقابلش هیچند.
 

مروری بر سخنان حضرت امام رحمه الله علیه در مور این اتفاق به عنوان حسن ختام خالی از لطف نخواهد بود :"اين جز اين بود كه يك دست غيبى در كار است؟! نبايد بيدار بشوند آنهايى كه توجه به معنويات ندارند و به اين غيب ايمان نياورده‏اند؟ نبايد بيدار بشوند؟ كى اين هليكوپترهاى آقاى كارتر را كه مى‏خواستند به ايران بيايند ساقط كرد؟ ما ساقط كرديم؟ شنها ساقط كردند، شنها مأمور خدا بودند، باد مأمور خداست، قوم عاد را باد از بين برد. اين باد مأمور خداست، اين شنها همه مأمورند. تجربه بكنند باز.
لكن ما نبايد مغرور بشويم. من به ملت ايران عرض مى‏كنم كه مغرور نشويد. تمام قدرت، قدرت خداست و بايد اتكال به او بكنيد، و خودتان را فانى بكنيد در آن قدرت بزرگ. مادامى كه ملت ايران همان قدرت اول را كه قدرت معنوى بود و با اللَّه اكبر پيش برد، مادامى كه اين حفظ بشود شما بيمه هستيد؛ بيمه الهى هستيد. خدا نكند كه دستهايى كه الآن در كار هست و مى‏خواهند شما را مأيوس بكنند، اينها در اين شيطنتشان پيروز بشوند، و شما را از آن حالى كه در اول انقلاب داشتيد منحرف كنند، كه آن روز، روزى است كه خداى تبارك و تعالى عنايتش را خداى نخواسته از شما بر مى‏دارد و شما به همان حالها مى‏افتيد. حفظ كنيد؛ حفظ كنيد آن حالى كه در اول نهضت داشتيد. شما نهضت براى شكم نكرديد، شما نهضت براى اتاق و حياط نكرديد، شما نهضت نكرديد براى اينكه يك مقامى پيدا بكنيد. شما آرزوى شهادت نمى‏كنيد به اينكه برسيد به يك مثلًا فرشى و يك نوايى. اين حال را كه حالى است الهى حفظ كنيد، و مادامى كه اين حفظ بشود شما پيروز هستيد. و من وعده پيروزى به شما مى‏دهم. و خداى تبارك و تعالى، وعده پيروزى داده است به شما: انْ تَنْصُرُوا اللَّه يَنْصُرْكُمْ. (5) اقدامتان را ثابت نگه داريد و مشتهاى گره كرده را كه مشتهاى الهى است حفظ كنيد، و از هيچ ابرقدرتى نترسيد، و از هيچ تبليغاتى، داخلى و خارجى، هيچ خوفى نداشته باشيد. ما راه خودمان را مى‏رويم و آن راه خداست (6)." 
 

(1) اشاره به آیه 62 سوره مبارکه احزاب
 
(2) اشاره به آیه 30 سوره مبارکه انفال
 
(3) اشاره به جمله معروف "امریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند" که در 16 آبان 58 ایراد شد.
 
(4) سنگ، اشاره به آیه 3 سروه مبارکه فیل :"ترمیهم بحجارة من سجیل"
 
(5) آیه 7 از سوره مبارکه محمد (ص)
 
(6) صحيفه امام، ج‏12، ص: 381

عکسی تکان دهنده از یک مدرسه (+تصویر)


به گزارش 598 به نقل از گروه جهاد و مقاومت مشرق، تصویری که مشاهده می کنید، نمایی است تاریخی از یک مدرسه ی دخترانه . تعدادی از دانش آموزان این مدرسه نیز با پوششی سفید رنگ در حیاط دیده می شوند. حیاطی که از چادر های نیم سوخته سیاه شده است.
ساعت ده و سی دقیقه ی روز دوازدهم بهمن ماه سال 1365، در حالی که دانش آموزان مدرسه دخترانه زینبیه در شهر میانه، برای جشن های هشتمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی مهیا می شدند، جنگنده بمب افکن های رژیم بعثی عراق، چندین بمب را در این مدرسه فرو ریخته و ساختمان آن را به آتش و خون کشیدند. در جریان این بمباران وحشیانه، که به تلافی پیروزی های رزمندگان اسلام در عملیات کربلای 5 صورت گرفت، 37 تن از دختران دانش آموزِ این مدرسه به شهادت رسیدند.
این عکس، ساعاتی پس از بمباران مدرسه ثبت رسیده است:

روایت و تصاویر منتشرنشده از تفحص ۲ شهید بعد از ۳۰ سال


حاج‌جعفر نظری می‌گوید: ابتدای کار تفحص در ارتفاعات ۱۷۸، رو به سوی کربلا ایستادیم و به امام حسین(ع) و آقا ابوالفضل(ع) سلام دادیم؛ پیکر مطهر دو شهید را پیدا کردیم که نشانی از علمدار کربلا داشتند.

به گزارش فارس ، قصه از دیدار با یک مادر شهید شروع شد؛ مادر شهیدی که می‌گفت: «30 سال است از پسرم بی‌خبرم»؛ مادر شهیدی که هر زنگ تلفن یا در قلبش را به تپش می‌انداخت، اسم احمد که می‌آمد، یاد آخرین حرف‌هایشان در آخرین اعزام می‌افتاد.

ـ مامان، من می‌روم و دیگر برنمی‌گردم.

ـ تو که همیشه همینو می‌گی اما برمی‌گردی!

ـ نه این دفعه مطمئنم برنمی‌گردم.

این مادر 30 سال انتظار کشید، نمی‌دانم چه حرف‌هایی را شبانه در گوش قاب عکس احمد زمزمه کرد که بالاخره احمد در ایام شهادت حضرت زهرا(س) به آغوش مادر بازگشت. 

پدر و مادر شهید احمد صداقتی

او بالاخره آمد، چه شهادتی و چه آمدنی! مانند حضرت ابوالفضل(ع) شهید شد، در ایام میلاد رسول اکرم(ص) پیکرش تفحص شد و در ایام فاطمیه بر شانه‌های مردم نشست.

برای نحوه تفحص این شهید، به سراغ «حاج جعفر نظری» از جستجوگران نور در منطقه شرهانی رفتیم؛ او  حرف‌های جالب و خواندنی را از روزی که این شهید و شهید دیگری که ابوالفضل نام داشت پیدا شدند، برای‌مان روایت کرد.

 

قمقمه آب شهید که بعد از 30 سال آب داشت

* تفحص شهیدی به نام ابوالفضل

عملیات محرم در 3 مرحله صورت گرفت؛ مرحله اول در محور زبیدات، مرحله دوم در جبل‌ حمرین و مرحله سوم، مرحله‌ای بسیار مهم و حساس بود که از نقطه صفر مرزی به طرف خاک عراق و ارتفاعات بسیار مهم 178 و 175 اجرا شد.

شاید این دو قله بلندترین قله‌هایی هستند که اهمیت نظامی بالایی برای دشمن و نیروهای خودمان داشت؛ بر همین اساس دو طرف تلاش می‌کردند این ارتفاعات را از دست ندهند؛ لذا در این منطقه عملیات طی 10 روز انجام گرفت.

این ارتفاعات چندین بار هم دست به دست شد؛ تعداد زیادی از نیروهای لشکر 14 امام حسین(ع) و یگان‌های دیگری از قمر بنی ‌هاشم(ع) در این منطقه درگیری تن به تن داشتند لذا پیکرهای تعدادی از شهدای این عملیات در منطقه ماند. بعد از عملیات، گروه تفحص تلاش کرد تا پیکرهای مطهر این شهدا را به خانواده‌هایشان بازگرداند؛ اما با توجه به اینکه طی چند سال گذشته، تجهیزات مهندسی برای یافتن پیکر شهدا ضعیف بود، تعدادی از شهدا در ارتفاعات 178 مانده بودند.

تجهیزات الان نسبت به گذشته بهتر شده است؛ لذا به دستور سردار باقرزاده فرمانده کمیته جستجوی مفقودین کار را با همراهی گروه چهار نفره روی ارتفاعات 178 آغاز کردیم.

ارتفاعات 178، نزدیک‌ترین نقطه به کربلای معلی است؛ خودبه خود هر کسی روی این ارتفاعات قرار می‌گیرد، انگار حرم آقا امام حسین(ع) روبه‌روی اوست.

بین گروه‌مان قرار گذاشتیم تا هر موقع روی این محور کار می‌کنیم، در ابتدا به طرف کربلا بایستیم، دست روی سینه بگذاریم و به امام حسین(ع) سلام کنیم.

در یکی از عملیات‌های تفحص که در آستانه میلاد پیامبر اکرم(ص) بود، وقتی روی ارتفاعات قرار گرفتیم، به رسم معمول دست روی سینه گذاشتیم و گفتیم: «السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین و علی ابوالفضل العباس(ع) اخی‌ الحسین(ع)» کار را شروع کردیم.

بعد از طی کاوش در چند تا از سنگرها، به نقطه‌ای رسیدیم؛ پاکت بیل مکانیکی (دهانه بیل مکانیکی که زمین فرود می‌رود) بالا آمد؛ قبل از اینکه شهیدی را ببینم، شاهد جاری شدن آب زلال از داخل پاکت بیل روی زمین بودیم. خیلی تعجب کردیم آنجا که چشمه آبی نبود، در آن سراشیبی هم نمی‌شد، آب نگهداری کرد؛ آب در حدی جریان داشت که تا رفتم، دوربین عکاسی بیاورم و از صحنه عکس بگیرم، این جریان آب ادامه داشت.

بیل مکانیکی را پایین آوردیم؛ دیدیم پاکت بیل مکانیکی به قمقمه آبی که روی کمر شهید بود، برخورد کرده و در این قمقمه باز شده بود؛ قمقمه مربوط به شهیدی بود که سال 61 در عملیات محرم به شهادت رسیده بود. این قمقمه از سال 61 تا 91 که 30 سال و چند ماه می‌گذرد، سالم مانده بود؛ آبی زلال و پاک.

شهید را پایین گذاشتیم، وقتی مدارک او را بررسی کردیم، دیدیم نام آن شهید «ابوالفضل» است. این نشانی بود که ما را به یاد مشک حضرت ابوالفضل(ع) می‌انداخت.

پیکر و دست مصنوعی شهید احمد صداقتی بعد از 30 سال

 * شهیدی که با دست‌های قطع شده و فرق شکافته تفحص شد

حرکت بعدی را شروع کردیم؛ به دومین، سومین و چهارمین پیکر شهید رسیدیم. در زمان تفحص چهارمین شهید، وقتی پاکت بیل بالا آمد، در ابتدا با یک دست مصنوعی مواجه شدیم؛ دست آن شهید از کتف تا انگشتان مصنوعی بود که داخل اورکتش دیده می‌شد.

شهید را پایین گذاشتیم؛ دست دیگر این شهید در عملیات محرم قطع شده بود؛ مدارک او را بررسی کردیم، نامش «احمد صداقتی» از لشکر 14 امام حسین(ع) اصفهان بود.

پیکر شهید احمد صداقتی

 در پیکر شهید صداقتی هم چند نشانه از آقا ابوالفضل العباس(ع) پیدا کردیم؛ اینکه دو دست شهید قطع شده بود و سر ایشان هم از فرق شکافته شده بود.

این هم نشانی از آقا ابوالفضل(ع) است که دو دست مبارکشان در روز عاشورا قطع شد و عمود آهنین بر فرق مبارکشان فرود آمد؛ هم اینها نشانه سلام به آقا ابوالفضل(ع) در ابتدای کار بود.

شهید احمد صداقتی ارادت خاصی به آقا ابوالفضل(ع) داشت؛ او در عملیات محرم فرمانده گردان امام جعفر صادق(ع) بود؛ در حین عملیات، فرماندهی گردان حضرت زهرا(س) هم به دلیل درگیری شدید و شهادت رزمندگان این گردان، به شهید صداقتی واگذار ‌کردند.

کسیکه خواب ازچشم دشمن ربوده بود+عکس



نابغه دفاع مقدس سردار شهید، علی چیت سازیان فرمانده اطلاعات عملیات لشگر انصارالحسین(ع) کسی که خواب از چشم دشمن ربوده بود.

  نابغه دفاع مقدس سردار شهید، علی چیت سازیان فرمانده اطلاعات عملیات لشگر انصارالحسین(ع) کسی که خواب از چشم دشمن ربوده بود. بارها از خط مقدم جبهه به کربلای معلی رفته بود تا مقتدایش حضرت ابا عبدالله الحسین (ع) را زیارت کند.
عراق او را عقرب زرد مینامید و صدام برای سرش جایزه تعیین کرده بود.

شهید، علی چیت سازیان: 
کسی می تواند از سیم خاردار های دشمن عبور کند که در سیم خاردار های نفس خود گیر نکرده باشد...

شادی روح شهدا صلوات
 


تصاویر سه مدال حاج قاسم/ ناز شستت سردار!
 
امروز هم می توان جای انگشت های صاحب این مدال ها، را روی صورت شیطان بزرگ دید. بی شک، این مجاهد فی سبیل الله، خود مدالی است درخشان و پرشکوه بر سینه ی ملت شریف ایران. خدایش در پناه خود محفوظ دارد.
تصاویر سه مدال حاج قاسم/ ناز شستت سردار!
به گزارش جهان به نقل از مشرق، قاسم سلیمانی ، سرداری که امروز آوازه اش گوش ژنرال های چند ستاره آمریکایی را پر کرده است، از اولین روزهای دفاع مقدس، در جبهه های نبرد حاضر شد و پس از مدتی ، فرماندهی کارگرزاده گان کرمانی را در لشکری به نام «ثارالله» گرد آورد و سیلی های سختی به گوش صدام و صدامیان نواخت.

قاسم سلیمانی، در سال 1379 همرزمان خود در لشکر 41 ثارالله را به مقصد سکانداری نیروی قدس سپاه پاسداران ترک کرد و  امروز هم می توان جای انگشت های  حاج قاسم را روی صورت شیطان بزرگ دید. ناز شستت سردار.

تصویر زیر ، سه «نشان فتح» سردار قاسم سلیمانی را نشان می دهد که در حال حاضر در موزه ی دفاع مقدس کرمان نگهداری می شوند. این نشان ها در زمان فرماندهی لشکر 41 ثارالله به سردار سلیمانی اعطا شده است. بی شک، صاحب این مدال ها، خود مدالی است درخشان و پرشکوه بر سینه ی ملت شریف ایران. خدایش در پناه خود محفوظ دارد:



رهبر معظم انقلاب در پيام به مناسبت حلول سال جدید/
سال ۹۲ "سال حماسه ی سیاسی و حماسه ی اقتصادی"/ تکریم و احترام ایام فاطمیه بر همه ما لازم است + فیلم

رهبر معظم انقلاب با نامگذاری سال 92 به عنوان سال «حماسه سیاسی و حماسه اقتصادی»، چشم‌انداز سال جدید را امیدوارانه و همراه با حضور جهادی ملت ایران در عرصه‌های سیاسی و اقتصادی توصیف کردند.

 

به گزارش رجانیوز به نقل از پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در پیام آغاز سال 1392، با اشاره به حرکت رو به جلوی ملت ایران در سال گذشته به ویژه در مواجهه اقتصادی و سیاسی با جهان استکبار، چشم‌انداز سال 92 را امیدوارانه و همراه با پیشرفت و تحرک و ورزیدگی و حضور جهادی ملت ایران در عرصه های سیاسی و اقتصادی دانستند و تاکید کردند: با این نگاه، سال 92 را "سال حماسه ی سیاسی و حماسه ی اقتصادی" نامگذاری می کنیم.

متن پیام رهبر معظم انقلاب اسلامی به این شرح است:

 

بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم


یا مقلّب القلوب و الأبصار، یا مدبّر اللّیل و النّهار، یا محوّل الحول و الأحوال، حوّل حالنا الی احسن الحال.
اللّهمّ صلّ علی حبیبتك سیّدة نساء العالمین فاطمة بنت محمّد صلّی الله علیه و ءاله. اللّهمّ صلّ علیها و علی ابیها و بعلها و بنیها. اللّهمّ كن لولیّك الحجّة بن الحسن صلواتك علیه و علی ءابائه فی هذه السّاعة و فی كلّ ساعة ولیّا و حافظا و قائدا و ناصرا و دلیلا و عینا حتّی تسكنه ارضك طوعا و تمتّعه فیها طویلا. اللّهمّ اعطه فی نفسه و ذرّیّته و شیعته و رعیّته و خاصّته و عامّته و عدوّه و جمیع اهل الدّنیا ما تقر به عینه و تسرّ به نفسه.

 


تبریك عرض میكنم به همه‌ی هم‌میهنان عزیزمان در سراسر كشور، و به همه‌ی ایرانیان در هر نقطه‌ای از جهان كه هستند، و به همه‌ی ملتهائی كه نوروز را گرامی میدارند؛ مخصوصاً به ایثارگران عزیزمان، خانواده‌های شهدا، جانبازان و خانواده‌هایشان، و همه‌ی كسانی كه در راه خدمت به نظام اسلامی و به كشور عزیزمان مشغول فعالیتند. امیدواریم خداوند متعال این روز را و این آغاز سال را برای ملت ما، برای همه‌ی مسلمانان عالم، مایه‌ی شادی و بهروزی و نشاط قرار دهد و ما را به انجام وظائفمان موفق و مؤید بدارد. به هم‌میهنان عزیزمان عرض میكنم توجه داشته باشند كه ایام فاطمیه در اواسط روزهای عید است و تكریم و احترام این ایام برای همه‌ی ما لازم است.

ساعت تحویل و هنگام تحویل، در حقیقت حد فاصلی است بین یك پایان و یك آغاز؛ پایان سال گذشته و آغاز سال نو. البته نگاه عمده‌ی ما باید به طرف جلو باشد؛ سال نو را ببینیم، برای آن خودمان را آماده كنیم و برنامه‌ریزی كنیم؛ اما حتماً نگاه ِبه پشت سر و راهی كه طی كرده‌ایم هم برای ما مفید است، برای اینكه ببینیم چه كرده‌ایم، چگونه حركت كرده‌ایم، نتائج كار ما چه بوده است، و از آن درس بگیریم و تجربه بیاموزیم.

سال ۹۱ مثل همه‌ی سالها، سالی متنوع و دارای رنگها و نقشهای گوناگون بود؛ شیرینی هم داشت، تلخی هم داشت؛ پیروزی هم داشت، عقب‌ماندگی هم داشت. زندگی انسانها در طول حیات، همیشه همین جور است؛ با كش و قوس‌ها همراه است، با فراز و نشیب‌ها همراه است؛ مهم این است كه از نشیبها خارج شویم، خودمان را به اوجها برسانیم.

آنچه كه در طول سال ۹۱ از جنبه‌ی مواجهه‌ی ما با جهان استكبار آشكار و واضح بود، عبارت بود از سختگیری دشمنان بر ملت ایران و بر نظام جمهوری اسلامی. البته ظاهر قضیه، سختگیری دشمن بود؛ اما باطن قضیه، ورزیدگی ملت ایران و پیروزی او در میدانهای مختلف بود. آنچه كه دشمنان ما هدف گرفته بودند، صحنه‌ها و عرصه‌های مختلف بود؛ عمدتاً عرصه‌ی اقتصاد و عرصه‌ی سیاست بود. در عرصه‌ی اقتصاد، گفتند و تصریح كردند كه میخواهند ملت ایران را به‌وسیله‌ی تحریم فلج كنند؛ اما نتوانستند ملت ایران را فلج كنند و ما در میدانهای مختلف، به توفیق الهی و به فضل پروردگار، به پیشرفتهای زیادی دست پیدا كردیم؛ كه تفصیل آنها برای ملت عزیزمان گفته شده است، گفته خواهد شد؛ من هم ان‌شاءالله در سخنرانی روز اول فروردین، به شرط حیات، اجمالاً مطالبی عرض خواهم كرد.

در زمینه‌ی اقتصاد البته بر مردم فشار وارد آمد، مشكلاتی ایجاد شد؛ بخصوص كه اشكالاتی هم در داخل وجود داشت؛ برخی از كوتاهی‌ها و سهل‌انگاری‌ها انجام گرفت كه به نقشه‌های دشمن كمك كرد؛ لیكن در مجموع، حركت مجموعه‌ی نظام و مجموعه‌ی مردم، یك حركت رو به جلو بوده است و ان‌شاءالله آثار و نتائج این ورزیدگی را در آینده خواهیم دید.

در عرصه‌ی سیاست، از یك جهت همت آنها این بود كه ملت ایران را منزوی كنند، از جهت دیگر ملت ایران را دچار دودلی و تردید كنند؛ همت آنها را كوتاه و ضعیف كنند. درست عكس این عمل شد؛ در واقع عكس این اتفاق افتاد. در زمینه‌ی انزوای ملت ایران، نه فقط نتوانستند سیاستهای بین‌المللی و منطقی ما را محدود كنند، بلكه حتّی نمونه‌هائی از قبیل اجلاس جنبش غیر متعهدها با حضور تعداد كثیری از سران و مسئولان كشورهای جهان در تهران تشكیل شد و عكس آنچه را كه دشمنان ما میخواستند، رقم زد و نشان داد كه جمهوری اسلامی نه فقط منزوی نیست، بلكه در دنیا با چشم تكریم و احترام به جمهوری اسلامی و به ایران اسلامی و به ملت عزیز ما نگریسته میشود.

در زمینه‌ی مسائل داخلی، مردم عزیز ما در آنجائی كه امكان و موقعیت ابراز احساسات وجود داشت ــ عمدتاً در بیست و دوم بهمن سال ۹۱ ــ آنچه را كه لازمه‌ی حماسه و شور بود، از خود نشان دادند؛ از سالهای دیگر پرشورتر و متراكم‌تر در صحنه حاضر شدند. یك نمونه‌ی دیگر هم حضور مردم خراسان شمالی در بحبوحه‌ی تحریمها بود، كه نمونه و مستوره‌ای از وضعیت و روحیه‌ی ملت ایران را نشان میداد نسبت به نظام اسلامی و به مسئولان خدمتگار و خدمتگزار خودشان. كارهای بزرگی هم بحمدالله در طول سال انجام گرفته است؛ تلاشهای علمی، كارهای زیربنائی، تحرك فراوان مسئولین و مردم. زمینه‌ها برای حركتِ رو به جلو و ان‌شاءالله جهش، فراهم شده است؛ هم در زمینه‌ی اقتصاد، هم در زمینه‌ی سیاست، و هم در همه‌ی زمینه‌های حیاتیِ دیگر.

سال ۹۲ برابر چشم‌انداز امیدوارانه‌ای كه به لطف پروردگار و همت مردم مسلمان برای ما ترسیم شده است، سال پیشرفت و تحرك و ورزیدگی ملت ایران خواهد بود؛ نه به این معنا كه دشمنیِ دشمنان كاسته خواهد شد، بلكه به این معنا كه آمادگی ملت ایران بیشتر و حضور او مؤثرتر و سازندگی آینده‌ی این ملت به دست خودشان و با همتِ با كفایت خودشان ان‌شاءالله بهتر و امیدبخش‌تر خواهد شد.

البته آنچه را كه ما در سال ۹۲ در پیشِ‌ رو داریم، باز عمدتاً در دو عرصه‌ی مهم اقتصاد و سیاست است. در عرصه‌ی اقتصاد، به تولید ملی باید توجه شود؛ همچنان كه در شعار سال گذشته بود. البته كارهائی هم انجام گرفت؛ منتها ترویج تولید ملی و حمایت از كار و سرمایه‌ی ایرانی، یك مسئله‌ی بلند‌مدت است؛ در یك سال به سرانجام نمیرسد. خوشبختانه در نیمه‌ی دوم سال ۹۱ سیاستهای تولید ملی تصویب شد و ابلاغ شد ــ یعنی در واقع این كار ریل‌گذاری شد ــ كه بر اساس آن، مجلس و دولت میتوانند برنامه‌ریزی كنند و حركت خوبی را آغاز كنند و ان‌شاءالله با همت بلند و با پشتكار پیش بروند.

در زمینه‌ی امور سیاسی، كار بزرگ سال ۹۲، انتخابات ریاست جمهوری است؛ كه در واقع مقدرات اجرائی و سیاسی، و  به یك معنا مقدرات عمومی كشور را برای چهار سال آینده برنامه‌ریزی میكند. ان‌شاءالله  مردم با حضور خودشان در این میدان هم خواهند توانست آینده‌ی نیكی را برای كشور و برای خودشان رقم بزنند. البته لازم است هم در زمینه‌ی اقتصاد، هم در زمینه‌ی سیاست، حضور مردم حضور جهادی باشد. با حماسه و با شور باید  وارد شد، با همت بلند و نگاه امیدوارانه باید وارد شد، با دل پر امید و پر نشاط باید وارد میدانها شد و با حماسه‌آفرینی باید  به اهداف خود رسید.
با این نگاه، سال ۹۲ را به عنوان «سال حماسه‌ی سیاسی و حماسه‌ی اقتصادی» نامگذاری میكنیم و امیدواریم به فضل پروردگار، حماسه‌ی اقتصادی و حماسه‌ی سیاسی در این سال به دست مردم عزیزمان و مسئولان دلسوز كشور تحقق پیدا كند.

به امید توجهات پروردگار و دعای حضرت بقیةالله (ارواحنا فداه) و با درود به روح مطهر امام بزرگوار و شهیدان عزیز .
و السّلام علیكم و رحمةالله و بركاته

 

شناسایی یک شهید گمنام توسط مادرش

شناسایی یک شهید گمنام توسط مادرش
یکی از شهدای گمنام که امسال در کرمان به خاک سپرده شده بود، توسط مادر متوفایش شناسایی شد.
به گزارش 598، مدیرکل بنیاد شهید و امور ایثار گران استان کرمان در گفت و گو با ایرنا درباره این واقعه افزود: پیکر مطهر شهید ˈحمید ادیبی ˈ در اوایل سال جاری و در منطقه فاو تفحص شد و به دلیل نبود آثار و نشانه ای از هویت این شهید، وی در زمره شهدای گمنام قرار گرفت.

سردار ˈمحمدرضا حسنی سعدیˈ افزود: پیکر این شهید والا مقام پنجم اردیبهشت ماه سال جاری در دانشکده پرستاری دانشگاه علوم پزشکی کرمان همزمان با ایام شهادت حضرت فاطمه زهرا(س) به خاک سپرده شد.

وی درباره چگونگی شناسایی هویت این شهید گمنام اظهار کرد: پدر شهید ˈحمید ادیبیˈ می گوید، مادر شهید شش سال قبل فوت شده بود و چندی پیش برادرزاده ام مادر شهید را در خواب ملاقات می کند که می گوید، فرزندم به تازگی در همین نزدیکی به خاک سپرده شده و دنبال او نباشید.

سردار حسنی سعدی، ادامه داد: پدر شهید بعد از شنیدن موضوع خواب، با کنجکاوی و مراجعه به بنیاد شهید آدرس قبر جدیدترین شهید گمنامی که امسال به خاک سپرده شده است را جویا می شود.

وی گفت: پدر شهید سپس بر سر قبر شهیدی که در دانشگاه علوم پزشکی به خاک سپرده شده بود حاضر می شود و می بیند که تاریخ شهادت و محل شهادت شهید گمنام با مفقودی شدن فرزندنش یکی است و بر همین اساس درخواست انجام آزمایش ژنتیک دی ان ای می دهد.

وی اضافه کرد: با توجه به اینکه از پیکر مطهر شهدای گمنام قبل از خاک سپاری در مرکز تحقیقات ژنتیک ایران نمونه برداری می شود، به درخواست پدر شهید نمونه خونی از خواهر، برادر و پدر شهید گرفته می شود و برای راستی آزمایی به مرکز ژنتیک ایران ارسال می شود.

سردار حسنی سعدی، گفت: پس از چند ماه، مطابقت جواب آزمایشات با استخوان شهید اعلام می شود و به این ترتیب پیکر شهید ˈحمید ادیبیˈ شناسایی می شود.

وی افزود: نمونه خون ها در تاریخ 15 مرداد ماه سال جاری به مرکز ژنتیک ایران ارسال و تاریخ 22 اسفند ماه سال جاری از سوی مسوول معراج شهدای مرکزˈ ابراهیم رنگینˈ به استان کرمان ابلاغ می شود که پیکر شهید گمنام دفن شده در دانشگاه علوم پزشکی کرمان متعلق به ˈحمید ادیبیˈ می باشد.

وی اضافه کرد: نکته بسیار جالب این واقعیت است که به گفته پدر شهید ، پیکر شهید ˈحمید ادیبیˈ در مکانی به خاک سپرده شده که در کودکی محل بازی شهید بوده است.

سردار حسنی سعدی، تصریح کرد: خدا را شکر می کنیم که 24 سال انتظار خانواده ای برای آمدن فرزندشان پایان یافت.

ˈ حمید ادیبیˈ متولد سال 1347 در سال 1367 و در سن 20 سالگی در منطقه عملیاتی فاو به شهادت رسید و پیکر این شهید والامقام در منطقه عملیاتی فاو در اوایل سال جاری به عنوان شهید گمنام تفحص شد.

 


گزارش تصویری/

 سردار خیبر؛ فاتح قلعه قلب ها
بسم الله را گفته و نگفته شروع كردم به خوردن . حاجي داشت حرف مي زد و سبزي پلو را با تن ماهي قاطي مي كرد.هنوز قاشق اول را نخورده، رو به عباديان كرد و پرسيد : عبادي ! بچه ها شام چي داشتن؟ همينو. واقعاً ؟ جون حاجي ؟ نگاهش را دزديد و گفت : تُن رو فردا ظهر مي ديم . حاجي قاشق را برگرداند . غذا در گلويم گير كرد . حاجي جون به خدا فردا ظهر بهشون مي ديم . حاجي همين طور كه كنار مي كشيد گفت : به خدا منم فردا ظهر مي خورم .

‌ محمد ابراهیم همت در دوازدهم فروردین ۱۳۳۴ در شهرضا به دنیا آمد.پس از آغاز جنگ تحمیلی به همراه حاج احمد متوسلیان، تیپ محمد رسول‌الله (ص) را تشکیل داد و در عملیات ‌فتح‌المبین مسئولیت بخشی از عملیات، به عهده این سردار دلاور بود.در عملیات پیروزمندانه ‌بیت‌المقدس در سمت معاونت تیپ محمد رسول‌الله (ص) فعالیت کرد. با آغاز عملیات ‌رمضان،فرماندهی تیپ ۲۷ حضرت رسول (ص) را بر عهده گرفت و با ارتقای این یگان به لشکر، تا هنگام شهادتش در سمت فرماندهی آن انجام وظیفه کرد. سرانجام در عملیات خیبر، در جزیره مجنون و در اسفند ۱۳۶۲ به دیدار معبود شتافت.سید مرتضی آوینی درباره ابراهیم همت می گوید« من هرگز اجازه نمیدهم که صدای حاج همت در درونم گم شود این سردار خیبر؛ قلعه قلب مرا نیز فتح کرده است».
 







































شهیدی که دیدنی‌ترین صحنه عمر حاج قاسم را رقم زد +عکس

چهره او را که پس از شهادت دیدم، نصف صورتش را خون پوشانده بود و نصف صورتش مثل مهتاب می‌درخشید و حقیقتاً‌ آرامش خاصی در چهره او پیدا بود که...
شهیدی که دیدنی‌ترین صحنه عمر حاج قاسم را رقم زد +عکس
به گزارش جهان به نقل از مشرق، جایگزین یکی از فرمانده واحدها شده بودم. نیروها بی نظمی می کردند و خواستم قاطعیتم را به آنها نشان دهم.

دستور دادم در نقطه بادگیری برایم چادر بزنند با امکانات کامل.

داشتم حکومت می کردم که یک روز احمد سلیمانی جانشین ستاد لشکر وارد چادر من شد.
گفت: آقا بد که نمی گذره!

گفتم: ای برادر مسئولیت سنگینه!

با ناراحتی گفت: خجالت نمی کشی برای خودت کاخ سبز معاویه درست کردی؟ تا عصر که بر می گردم خبری از این اوضاع نباشد.

با خودم گفتم به راستی که فرماندهی بسیجیان برازنده این چنین آدم هایی است...»

آنچه خواندید روایتی بود از یکی از فرمانده واحدهای لشکر 41 ثارالله استان کرمان در ایام دفاع مقدس درباره سردار شهید احمد سلیمانی؛ شهیدی که اگرچه در کشور مهجور و ناشناخته است اما مردم کرمان او را بخوبی می‌شناسند.
 


سردار شهید حاج احمد سلیمانی
 
او در سال 1336در شهر بافت (روستای قنات ملک) متولد شد و در دروان خدمتی خود سمتهای مختلفی ازجمله معاون اطلاعات وعملیات و جانشین ستاد لشکر 41 ثارالله درعملیاتهای مختلف را برعهده داشت.

حاج احمد سرانجام در مهر ماه 1363 در ارتفاعات میمک ساعت 10 صبح به همراه جمع دیگری از یارانش ابدی شد و این شهادت، دیدنی ترین صحنه عمر فرمانده‌اش حاج قاسم سلیمانی را در طول دفاع مقدس رقم زد.


سردار شهید حاج احمد سلیمانی

در بخشی از وصیتنامه حاج احمد آمده است:

«...این دنیا سرابی است که ما درآن چند روزی بیش نیستیم. این دنیا پراز رنگ ها و نیرنگها و دلبستگی های پوچ می باشد که مانند ماری خوش خط و خال انسان را به خود مشغول میکند و ما دو راه بیشتر نداریم یا ماندن و غوطه ور بودن دراین منجلاب دو روزه و یا دل کندن و جهش کردن و روح را پروازدادن به ملکوت اعلی  و کمک خواستن از معبود که ما را از این غربت و تنهایی نجات دهد...»

آنچه در زیر می خوانید، حاج احمد سلیمانی است به روایت سردار سرلشکر حاج قاسم سلیمانی فرمانده این روزهای نیروی قدس سپاه و فرمانده لشکر دشمن شکن 41 ثارالله در سالهای دفاع مقدس:


سردار سرلشکر حاج قاسم سلیمانی فرمانده لشکر 41 ثارالله در ایام دفاع مقدس

«...دست تقدیر این بود که من که از دوران کودکی با احمد بودم، در زمان شهادتش هم بالای سرش حاضر شوم و اگر بخواهم کلمه‌ای را اختصاصاً و حقیقتاً‌ به عنوان مشخصه این شهید ذکر کنم، باید بگویم «انسان پاک» لایق این شهید بزرگوار است.

در واقع کسانی می‌توانند این مفهوم را داشته‌ باشند که بعد از معصوم، به درجه‌ای از صالح بودن برسند.

احمد علاقه ویژه ای به جلسات مرحوم آیت الله حقیقی داشت و در همان جلساتی که در مسجد کرمان برگزار می‌شد، به انقلاب اتصال پیدا کرد و حقیقتاً از همان دوران روح حاکم بر احمد روح شهادت بود که بعد از پیروزی انقلاب اسلامی این حس شدیدتر شد و او را یک انقلابی درجه یک کرد.

شهید سلیمانی از موثرترین فرماندهان لشکر ثارالله بود. در عملیات طریق القدس در کانالی که کنده بودیم، شهید سلیمانی هم حضور داشت؛ وقتی من در نیمه شب به آن کانال رفتم او را دیدم و وقتی او مرا دید، بلافاصله پشت بوته‌ها پنهان شد و بعداً من متوجه شدم که او بخاطر اینکه مبادا من او را از آنجا برگردانم، پشت بوته رفته بود.


حاج قاسم از حاج احمد می گوید

او در طول جانشینی فرماندهی لشکر ثارالله هیچ گاه خود را در جایگاه فرمانده نشان نداد و هیچ کس احساس نکرد که او مسئولیتی در جبهه دارد. با همه فرمانده ها ارتباط داشت و حتی برای اینکه بتواند در عملیات‌ها به جبهه و صحنه جنگ نزدیک باشد، یک موتور سیکلت داشت که پیوسته خود را به آتش‌ها می‌رساند.

وقتی که در شب شهادتش مشغول خواندن دعای کمیل بود، حال عجیبی داشت از اول تا آخر دعا سر به سجده بود و انگار الهام شده بود که قرار است فردا 10 صبح به شهادت برسد.
چهره او را که پس از شهادت دیدم، نصف صورتش را خون پوشانده بود و نصف صورتش مثل مهتاب می‌درخشید و حقیقتاً‌ آرامش خاصی در چهره او پیدا بود که باعث شد دیدن این صحنه جزو دیدنی‌ترین صحنه عمرم در دوران دفاع مقدس باشد...»