پوستر /
جهت رویت عکس در سایز اصلی روی تصویر کلیک کنید
جهت رویت عکس در سایز اصلی روی تصویر کلیک کنید
یک رزمنده دلاور، بر روی برانکارد، با یک خمپارهء 60 عمل نکرده، که در ساق پای او جا خوش کرده ...








این سند دستنوشته ای از یک برادر رزمنده است که بعد از 23 روز زنده ماندن ودر محاصره نوشته شده است .از 5 نفری که در اخر نوشته امضا کرده اند سه نفرشان به شهادت رسیده اند.شهید رضا چراغی عملیات والفجریک سال 1362- شهید حسن زمانی عملیات خیبر سال 1362 -شهید سید محمد رضا دستواره عملیات کربلای پنج سال 1365
شادی روحشان صلوات

ساعت 13 روز 19/9/59 بعد از تقریبا 23 روز زنده ماندن در زیررگبار توپخانه مزدوران عراقی وقت بیکاری را صرف کشیدن این نقاشی کردم از ناهارخبری نیست آب خیلی داریم سیف الله با وسایل بخاری (اره - چوب) کار می کند چراغی فکر می کند حسن زمانی ذکر می کند دستواره چرک می کند الان که این چیزها را می نوشتم 2 گلوله توپ نزدیک ما منفجر شد ولی خوب می دانید مرگ از ما میترسد و از ما فرار می کند به امید پیروزی رزمندگان اسلام
19/9/59 محمد حسین قد بیگی
رضا چراغی
حسن زمانی
سید محمد رضا دستواره
سیف الله منتظری (اصفهانی)
(این عکس یادگاری را بدقت نگه دارید)

کثرت نامزدهاي پست رياستجمهوري در دوره اخير نسبت به دورههاي سابق رياست جمهوري در ايران جلب توجه ميکند. اميد است همه کساني که براي اين عرصه اعلام حضور کردهاند از سر تکيلف ديني و شرعي و بدون هيچ گونه شائبه قدرتطلبي و رياست طلبي دست به چنين کاري زده باشند. در عين حال شايسته است که آقايان نامزدها نگاهي هم به برخي از معارف ديني در باب رياست طلبي داشته باشند و عمق خطري را که همگان با آن مواجه هستيم درک کنيم.
1- انجام وظيفه در نظام اسلامي افتخار دارد
انجام تکليف و بر عهده گرفتن بار سنگين مسووليت در نظام اسلامي از بالاترين اعمال ديني و از جمله وظايفي است که خداي متعال براي کساني که چنين تواني دارند مشخص کرده است. اين وظيفه در عين سنگين و سهمگين بودن ثواب و نتايج خوبي نيز به دنبال دارد و البته کسي که از چنين وظيفهاي شانه خالي کند را نميتوان مدح کرد. در متون ديني در موارد متعددي از کساني که وظايف عمومي را برعهده ميگيرند و در راه اين کارهاي بزرگ زحمت ميکشند تقدير شده است. چنان که از حضرت مولي الموحدين علي عليه السلام منقول است که فرمودهاند:
خَيْرُ النَّاسِ مَنْ تَحْمِلَ مَئُونَةَ النَّاسِ.( غررالحكم، ص 371، ح 8413)
بهترين مردم کسي است که سنگيني بار مردم را به دوش ميکشد
مشخص است که گاه برعهده گرفتن اين بار سنگين نيازمند پذيرفتن مسووليتها و کارهايي است که در صورتي که شرايط آن موجود باشد و فرد صلاحيت لازم براي آن را داشته باشد پذيرفتن آن مسووليت نيز کاري خوب و شايسته است. چنان که از رسول اکرم صلي الله عليه و آله و سلم نقل شده است که فرمودند:
خَيْرُ النَّاسِ الْقُضاةُ بِالْحَقِّ.( مستدركالوسائل، ج 17، ص 320)
بهترين مردم قضاوت کنندگان به حق هستند

2- قدرت و رياست در نظام اسلامي نيازمند صلاحيت است
در کنار مطالبي که در بالا ذکر شد بايد توجه داشت که مساله خدمت به مردم و مسووليت پذيري در نظام اسلامي تبديل به يک بهانه براي قدرت طلبي و هواپرستي نشود. در نظام اسلامي هر کسي صلاحيت هر مسووليت و پستي را ندارد و اگر کسي که صلاحيت کاري را ندارد خود را براي آن کار مطرح کند و آن قدرت را بطلبد در واقع در جهت هلاکت خويش قدم برداشته است. چنان که به امام رضا عليه السلام منسوب است که حضرت فرموده باشند:
مَنْ طَلَبَ الرِّئَاسَةَ لِنَفْسِهِ هَلَكَ فَإِنَّ الرِّئَاسَةَ لَا تَصْلُحُ إِلَّا لِأَهْلِهَا. (الفقه المنسوب إلى الإمام الرضا عليه السلام، ص: 384)
هر کس براي خود رياست را بطلبد هلاک شده است چرا که رياست جز براي کساني که صلاحيت آن را دارند مجاز نيست.
بر
اين اساس ادعاي خدمتگذاري و تلاش براي بر دوش گرفتن سنگيني بار مردم کافي
نيست و انسان بايد شايستگي و صلاحيت لازم براي چنين کارهاي بزرگي را نيز
داشته باشد. البته ما بر اساس حسن نيت اولا چنين فرض ميکنيم که همه
برادران مومني که خود را براي انتخابات و پستهايي از اين دست مطرح
کردهاند واقعا براي رضاي خدا چنين کاري را کردهاند و قصد و منظور
قدرتطلبي و هواي نفس ندارند. اما شايسته است که اين برادران نيز توجهي به
اين معارف ديني داشته باشند. از سوي ديگر اگر خلاف اين امر مشخص شد و معلوم
شد که کسي قدرت طلبي دارد و يا صلاحيت لازم را ندارد و باز هم براي قدرت
حرص ميزند آنگاه ميتوان او را مصداق چنين احاديثي دانست.
نکته ديگري که بايد به آن توجه داشت اين است که قدرت در نگاه ديني اصل و هدف نيست و بلکه وسيلهاي در جهت تحقق اهداف ديني و احقاق حقوق است. چنان که در بخش پاياني خطبه معروف به شقشقيه (خطبه سوم نهج البلاغه) از مولي الموحدين چنين نقل شده است که:
اءَما وَ الَّذِى فَلَقَ الحَبَّهَ، وَ بَرَاءَ النَّسَمَهَ لَوْ لا حُضُورُ الْحاضِرِ وَ قِيامُ الْحُجَّهِ بِوُجُودِ النّاصِرِ، وَ ما اءَخَذَ اللّهُ عَلَى الْعُلَماءِ اءَنْ لا يُقارُّوا عَلى كِظَّهَ ظالِم وَ لا سَغَبِ مَظلُومٍ لاْلَقْيْتُ حَبْلَها عَلى غارِبها وَ لَسَقَيْتُ آخِرَها بِكَاءْسِ اءوَّلِها، وَ لالْفَيْتُمْ دُنْياكُمْ هذِهِ اءَزْهَدَ عِنْدى مِنْ عَفْطَهِ عَنْزٍ.
بدانيد. سوگند به كسى كه دانه را شكافته و جانداران را آفريده ، كه اگر انبوه آن جماعت نمى بود، يا گرد آمدن ياران حجت را بر من تمام نمى كرد و خدا از عالمان پيمان نگرفته بود كه در برابر شكمبارگى ستمكاران و گرسنگى ستمكشان خاموشى نگزينند، افسارش را بر گردنش مى افكندم و رهايش مى كردم و در پايان با آن همان مى كردم كه در آغاز كرده بودم . و مى ديديد كه دنياى شما در نزد من از عطسه ماده بزى هم كم ارج تر است .
پس هدف از حکومت چنان که در بيان حضرت آمده است مقابله با ظلم و جلوگيري از شکبمارگي ظالمان و گرسنگي مظلومان است و اگراين طور نبود حکومت و قدرت در نظر امام مسلمين و سيد الوصيين از آب بيني بز نيز کم ارزشتر است.
در مورد ديگري حضرت امير المومنين عليه السلام در باب ارزش حکومت و قدرت وقتي که ابزاري براي احقاق حق نباشد آن را با لنگه کفشي پاره و بي ارزش مقايسه ميکند و باز هم براي يک لنگه کفش پاره ارزش بيشتري قائل است. چنان که ابن عباس در خطبه 33 نهج البلاغه از آن حضرت چنين نقل ميکند:
(ومن خطبة له عليه السلام عند خروجه لقتال أهل البصرة ، وفيها حكمة مبعث الرسل، ثم يذكر فضله ويذم الخارجين) قال عبد الله بن عباس رضي الله عنه: دخلت على أَمير المؤمنين عليه السلام بذي قار وهو يخصِف نعله، فقال لي: ما قيمة هذا النعل؟ فقلت: لا قيمةَ لها! فقال عليه السلام: والله لَهِيَ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ إِمْرَتِكُمْ، إِلاَّ أَنْ أُقِيمَ حَقَّاً، أَوْ أَدْفَعَ بَاطِلاً.
ابن
عباس گويد در هنگامه پيش از جنگ جمل در منطقه ذيقار داخل خيمه حضرت شدم
در حالي که حضرت کشف پارهاي را وصله ميزدند. پس حضرت از من پرسيد: اين
کفش چقدر ميارزد؟ جواب دادم: هيچ. پس حضرت فرمود: به خدا قسم اين کفش از
حکومت بر شما براي من ارزشمندتر است، مگر آنکه به واسطه حکومت حقي را اقامه
کنم يا باطلي را دفع نمايم.
4- اطرافيان رياست طلبان نيز در معرض هلاك هستند
علاوه بر اين كه انساني كه خودش رياست طلب است در معرض هلاكت و از دين خارج شدن قرار دارد، اطرافيان او نيز در معرض چنين امري هستند. از اين رو اگر انساني رياست طلبي ميكند بايد از او دوري جست و جزو اطرافيان او قرار نگرفت و خود را از خطر او بري كرد. چرا كه اين انسانهاي گرگ صفت هم براي خود خطرناكند و هم براي اطرافيانشان. از اين روست كه امام صادق عليه السلام نسبت به اين امر تذكر ميدهند و هشدار ميدهند كه مبادا از اطرافيان انسانهاي قدرت طلب باشيد كه اين ها هم خود را هلاك ميكند و هم اطرافيانشان را:
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِيرَةِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُسْكَانَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ إِيَّاكُمْ وَ هَؤُلَاءِ الرُّؤَسَاءَ الَّذِينَ يَتَرَأَّسُونَ فَوَ اللَّهِ مَا خَفَقَتِ النِّعَالُ خَلْفَ رَجُلٍ إِلَّا هَلَكَ وَ أَهْلَكَ (الكافي (ط - الإسلامية)، ج2، ص: 298)
ابن مسكان بيان ميدارد كه از امام صادق عليه السلام شنيدم كه حضرت فرمود: بپرهيزيد از اين روساي رياستطلب؛ چرا كه به خدا قسم فردي (از اينان) پيروان و اطرافياني پيدا نميكند مگر آن كه هم خود را هلاك ميسازد و هم ديگران را هلاك ميكند.

5- قدرت طلبي و رياست طلبي انسان را جهنمي ميکند
چنان که در روايات سابق الذکر نيز اشاره شد قدرت طلبي و رياست طلبي عامل هلاکت انسان و وارد شدن او در جهنم است. مساله فقط اين نيست که قدرت در نگاه اسلامي اصل و هدف نيست؛ بلکه بسيار بالاتر از آن را بايد گفت. اگر کسي شايستگي ندارد و يا قدرت را در جهت حق به کار نميگيرد قدرت طلبي او را به جهنم خواهد برد و براي او خطر نيز دارد. روايات در باب خطر قدرت طلبي و حب رياست و حب مقام و حب جاه و تلاش براي رسيدن به قدرت بسيار فراوان است و ما در ادامه فقط به برخي از آنها به عنوان نمونه اشاره ميکنيم و اميدواريم که خداي متعال همه ما را از چنين بلاي عظيمي نجات دهد و جامعه ما را از چنين خطر بزرگي بر کنار دارد. از امام رضا عليه السلام در اين باره روايت شده است كه:
مَنْ تَعَلَّمَ الْعِلْمَ لِيُمَارِيَ بِهِ السُّفَهَاءَ أَوْ يُبَاهِيَ بِهِ الْعُلَمَاءَ أَوْ يَصْرِفَ وُجُوهَ النَّاسِ إِلَيْهِ لِيُرَئِّسُوهُ وَ يُعَظِّمُوهُ فَلْيَتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّارِ ـ إِيَّاكَ وَ الْخُصُومَةَ فَإِنَّهَا تُورِثُ الشَّكَّ وَ تُحْبِطُ الْعَمَلَ وَ تُرْدِي بِصَاحِبِهَا وَ عَسَى أَنْ يَتَكَلَّمَ بِشَيْءٍ لَا يُغْفَرُ لَهُ. (الفقه المنسوب إلى الإمام الرضا عليه السلام، ص: 384)
هر كس علم را بياموزد تا به واسطه آن ميان جاهلان خودنمايي كند و يا به عالمان مباهات نمايد و يا مردم را به خود متوجه سازد تا به رياست برسد و او را بزرگ دارند، جايگاه خود را در آتش فراهم كرده است ـ بپرهيز از آنكه خصومت ورزي چرا كه باعث ايجاد ترديد ميشود و اعمال نيك انسان را باطل ميسازد و كسي كه چنين كند خويش را بي ارزش ساخته است و ممكن است كه در خصومت به كاري دست زند كه هرگز بخشوده نشود.
به همين مضمون از امام باقر عليه السلام نقل شده است كه:
عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: مَنْ طَلَبَ الْعِلْمَ لِيُبَاهِيَ بِهِ الْعُلَمَاءَ أَوْ يُمَارِيَ بِهِ السُّفَهَاءَ أَوْ يَصْرِفَ بِهِ وُجُوهَ النَّاسِ إِلَيْهِ فَلْيَتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّارِ إِنَّ الرِّئَاسَةَ لَا تَصْلُحُ إِلَّا لِأَهْلِهَا. (الكافي (ط - الإسلامية)، ج1، ص: 47)
هر كس علم را بياموزد تا به واسطه آن به عالمان مباهات نمايد و يا ميان جاهلان خودنمايي كند و يا مردم را به خود متوجه سازد، جايگاه خود را در آتش فراهم كرده است، چرا كه رياست فقط براي كساني كه صلاحيت دارند مجاز است.
همچنين در كتاب شريف كافي در اين باره روايت شده است كه:
عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: مَنْ طَلَبَ الرِّئَاسَةَ هَلَكَ (الكافي، ج2، ص: 298)
هر كس قدرت طلبي كند هلاك ميشود.
و نيز روايت شده است كه:
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ الْعَبَّاسِ عَنِ ابْنِ مَيَّاحٍ عَنْ أَبِيهِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ مَنْ أَرَادَ الرِّئَاسَةَ هَلَكَ. (الكافي (ط - الإسلامية)، ج2، ص: 299)
هر كس قدرت طلبي كند هلاك ميشود.
6- رياست فقط براي اصلح جايز است
نكته ديگري كه بايد به آن توجه كرد اين است كه رياست فقط براي اصلح جايز است و جايز نيست انسان با فرد اصلح در رياست و رسيدن به قدرت رقابت كند. البته در اين جا اصلح واقعي مورد نظر است نه اين كه افرادي با تبليغات و شعار خود را اصلح معرفي كنند و بعد مدعي آن شوند كه كار ديگران جايز نيست و بايد به نفع ما كنار بروند. در هر صورت اين نكته را بايد مورد توجه قرار داد كه اگر اصلح بودن ديگري مشخص شد ديگر جايز نيست كه انسان با او رقابت كند و خود را در معرض قدرت طلبي و رياست جويي قرار دهد. از اما رضا عليه السلام در اين باره چنين نقل شده است كه ميفرمايند:
مَنْ دَعَا النَّاسَ إِلَى نَفْسِهِ وَ فِيهِمْ مَنْ هُوَ أَعْلَمُ مِنْهُ فَهُوَ مُبْتَدِعٌ ضَالٌّ. (الفقه المنسوب إلى الإمام الرضا عليه السلام، ص: 384)
هر كس مردم را به خودش دعوت كند در حالي كه در بين آنها اعلم و برتر از او وجود دارد بدعت گذار و گمراه كننده است.
7- حب رياست و حب قدرت خود باعث گمراهي است
نكته ديگر اين است كه نه تنها قدرت طلبي و تلاش براي رياست در انساني كه شايستگي ندارد باعث سقوط و ورود به جهنم است، خود حب رياست و حب قدرت نيز عامل خطرناك و هلاك كنندهاي است. انسان مسلمان و مومن بايد تلاش كند كه نه تنها قدرت را صرفا ابزاري براي خدمت بداند بلكه حب و محبت آن را نيز از دل خارج نمايد. البته بايد گفت كه مساله به اين سادگي نيست و نميشود با صرف يك تذكر چنين بيماري خطرناكي را دفع كرد و چنين خطر بزرگي را از خود دور نمود. در همين رابطه از امام صادق عليه السلام روايت شده است كه از پيامبر اكرم نقل فرمودند:
عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِنَّ أَوَّلَ مَا عُصِيَ اللَّهُ بِهِ سِتٌّ حُبُّ الدُّنْيَا وَ حُبُّ الرِّئَاسَةِ وَ حُبُّ الطَّعَامِ وَ حُبُّ النِّسَاءِ وَ حُبُّ النَّوْمِ وَ حُبُّ الرَّاحَةِ. (المحاسن، ج1، ص: 295)
اولين چيزي كه باعث شد خداي متعال را عصيان كنند محبت دنيا و محبت رياست و محبت طعام و حب زنان و حب خواب و حب راحتي بود.
رياست طلبي و حب رياست به حدي خطرناك است كه كسي كه واجد اين خصوصيت نامناسب اخلاقي باشد در معرض هلاكت قرار داد و به راحتي دين خود را از دست ميدهد چنان كه از امام معصوم عليه السلام نقل شده است كه در باب كسي كه رياست را دوست داشت فرمود:
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُعَمَّرِ بْنِ خَلَّادٍ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ ع أَنَّهُ ذَكَرَ رَجُلًا فَقَالَ إِنَّهُ يُحِبُّ الرِّئَاسَةَ فَقَالَ مَا ذِئْبَانِ ضَارِيَانِ «2» فِي غَنَمٍ قَدْ تَفَرَّقَ رِعَاؤُهَا بِأَضَرَّ فِي دِينِ الْمُسْلِمِ مِنَ الرِّئَاسَةِ. (الكافي (ط - الإسلامية)، ج2، ص: 298)
در نزد امام كاظم عليه السلام نام كسي را ذكر كردند و گفته شد كه او رياست را دوست ميدارد. پس امام عليه السلام فرمود: دو گرگ درنده در گله گوسفندي كه چوپان رهايش كرده است آن قدر ضرر ايجاد نميكنند كه رياست در دين مسلمان ضرر ايجاد ميكند.
بر همين اساس است كه انسانهاي رياست طلب و محب قدرت در لسان اولياء دين لعن شدهاند چنان كه نقل شده است:
قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع مَلْعُونٌ مَنْ تَرَأَّسَ مَلْعُونٌ مَنْ هَمَّ بِهَا مَلْعُونٌ مَنْ حَدَّثَ بِهَا نَفْسَهُ. (الكافي (ط - الإسلامية)، ج2، ص: 298)
امام صادق عليه السلام فرمود: هر كس رياست طلبي كند و يا براي آن تلاش نمايد و يا در ذهن خود حديث نفس رياست طلبي داشته باشد ملعون است.

اینکه زیر دید آواکس آمریکا، ستون پنجم و هواپیمای دشمن این همه توپ را به منطقه ببری، طوری که دشمن متوجه نشود، هنر بزرگ شفیعزاده بود.
25 سال پیش در ارتفاعات غرب، درست در 8 اردیبهشت ماه 66 بود که گلوله توپخانه رژیم بعث عراق یکی از بزرگترین و البته گمنامترین فرماندهان سپاه را از ملت گرفت، شهیدی که هرچند گمنام بود اما کارنامه درخشانش او را ماندگار کرد؛ «شهید حسن شفیع زاده از بنیانگذاران توپخانه سپاه».
به بهانه سالروز شهادت این سردار نستوه سپاه اسلام، با یکی از شاگردان او به گفتگو نشستیم تا این بار سردار محمود چهارباغی یکی از دوستان و همرزمان شهید شفیع زاده، بخشی از خاطرات و ویژگیهای وی را برایمان روایت کند؛ فرماندهی که بعد از سرداران شهیدی چون طهرانیمقدم، حسن شفیع زاده، غلامرضا یزدانی و سردارانی چون میرسیفیان و زهدی، امروز به عنوان ششمین فرمانده یگان توپخانه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی مشغول به خدمت است.

سردار محمود چهارباغی فرمانده توپخانه سپاه
* سازماندهی توپهای غنیمت گرفته شده از عراق
همانطور که میدانیم سپاه پاسداران در ایام دفاع مقدس بیشترین تجهیزات خود را از ارتش بعث عراق به غنیمت گرفت و در همان صحنه نبرد علیه آنها بکارگیری میکرد.
سازماندهی توپخانه سپاه نیز به همین صورت بود و شهید شفیعزاده در کمترین زمان ممکن توانست توپهای غنیمت گرفته شده از عراق را سازماندهی کند.
کار با سلاحهای سبک آسان است و هرکس میتواند این توانمندی را داشته باشد اما کار با توپخانه آموزشها و تخصص دقیق و پیشرفته خود را میطلبد، برای همین بود که شفیعزاده اقدام به تاسیس مرکز آموزش توپخانه در اصفهان کرد و خودش فرماندهی این مرکز را که امروز یکی از پرقدرتترین دانشکدههای سپاه است را برعهده گرفت.
تعداد زیادی از دانشجویان سپاه از آن زمان تا امروز آموزشهای اولیه و عالی و کارشناسی در طیفهای مختلف را در همین دانشکده طی میکنند.
* اولین آموزشهای توپخانه در مرکز انرژی اتمی
ما در عملیاتهای مختلف بخصوص در فتحالمبین چندین گردان توپخانه از ارتش عراق به غنیمت گرفتیم و شفیعزاده هم برای تامین نیرو، بچههای لشکرهای مختلف را شناسایی و در اختیار گرفت.
آن زمان من نیروی پیاده لشکر 14 امام حسین(ع) به فرماندهی شهید حسین خرازی بودم که از ما خواسته شد تا برای آموزش توپخانه به مرکز انرژی اتمی در نزدیکی آبادان برویم و اولین آموزشها نیز همانجا صورت گرفت.

سردار شهید حسن شفیع زاده
* هر توپ بلافاصله پس از به غنیمت گرفتن، بکارگیری میشد
خود شفیعزاده از تبریز به جبههها آمد و در ابتدا خمپارهانداز و دیدبان توپخانه بود اما بخاطر نبوغ خاصی که در مدیریت داشت، در همان صحنه نبرد به صورت تجربی نیاز به آتش پشتیبانی را حس کرد و به سفارش فرماندهان، مسئول پایه گذاری توپخانه در سپاه شد.
قبل از تاسیس توپخانه سپاه، وقتی بچه بسیجیها برای شکستن خط، جلو میرفتند، توسط آتش توپخانه دشمن از پا در میآمدند و مسئولین نیز به این نتیجه رسیدند که جواب آتش توپخانه آنها را باید با توپخانه داد.
برای همین بود که تصمیم بر سازماندهی توپهایی شد که از ارتش عراق به غنیمت گرفته بودیم تا بسیجیان در پناه آتش آن بتوانند به خط بزنند و شفیعزاده مسئول این کار شد.
شفیع زاده در همان صحنه نبرد شروع به شناسایی نیروهای خوب و موثر کرد و به سرعت آموزش و بکارگیری آنها آغاز شد به طوری که هر توپ بلافاصله پس از به غنیمت گرفتن، بکارگیری میشد.
* شفیعزاده چگونه به مرخصی میرفت؟
هنر شفیع زاده این بود که مدیران و فرماندهان خود را از همه کشور انتخاب میکرد و با اینکه خودش اهل تبریز بود اما اطراف او پر بود از رزمندگان اصفهان، خراسان، شیراز، کاشان، و ... چراکه جاذبه و اخلاص ویژگی اصلی شفیعزاده بود.
او هیچگاه وانمود به خوب بودن نکرد. سخنرانی نمی کرد و نمیگفت که مثلا بیتالمال را رعایت کنید، نماز شب بخوانید، دعا بخوانید و... بلکه این کارها را در عمل نشان میداد و چون فرمانده بود، همه از او الگو میگرفتند.
با اینکه فرمانده توپخانه بود و بهترین امکانات سپاه پاسداران را در اختیار داشت، اما همیشه برای رفتن به مرخصی از اتوبوس یا قطار استفاده میکرد و وقتی ما این کار او را میدیدم خود به خود ما نیز از وسیله سپاه استفاده نمیکردیم.

از راست: سردار شهید حسن شفیعزاده(نفر دوم) سردار مرتضی قربانی(نفر سوم) و سردار شهید حسن طهرانیمقدم(نفر چهارم)
* فرماندهی برای آینده
از فرماندهانی بود که همیشه شخصا در خط مقدم، در دیدگاه و پای توپخانه حضور داشت مگر اینکه برای جلسهای به عقب برود.
به قول معروف کلفتی نان را نمیگرفت و نازکی کار را، بلکه نازکی نان را میگرفت و کلفتی کار را. شفیع زاده فرماندهای کم هزینه و مدیری بسیار کم خرج برای نظام بود و همیشه ده سال جلوتر را میدید و بر اساس آن تدبیر میکرد.
اینکه امام فرمودند جبهه، دانشگاه است، شفیعزاده یکی از همان کسانی بود که در دانشگاه جنگ تجربیاتی کسب کرد که یک فرد نظامی باید طی 20 سال در دانشگاههای نظامی به دست میآورد.
* هجوم به عمق 100 کیلومتری دشمن با توپ130م.م
گل کارهای شفیعزاده، طراحی آتش در عملیات والفجر 8 بود که هنوز هم بزرگترین نظامیان دنیا آن را در دانشگاههای جنگ تدریس میکنند.
طرح آتش و اجرای عملیات به گونهای بود که او از منطقه شلمچه، خرمشهر و آبادان تا دهانه خلیج فارس را توپ چید و وقتی رزمندگان اسلام، فاو را گرفتند و عراق فهمید که تلاش اصلی در کجاست و میخواست از بصره نیروهای خود را به فاو ببرد، اکثر نیروهایش توسط آتش توپخانه شفیعزاده در این مسیر هلاک شدند.
هنر شفیع زاده این بود که با توپ 130م.م که 27 کیلومتر برد دارد، توانست به عمق ارتش عراق در 100 کیلومتری هجوم ببرد.
اینها یک طراحی و هنر بزرگی بود که باعث شد تا ما بخش عمده پیروزی عملیات والفجر8 را مدیون نبوغ و هنر شفیع زاده بدانیم.
* جابجایی پنهان توپها هنر شفیعزاده بود
فرمانده وقت سپاه به او گفته بود که بسیجیان در دو سه روز اول عملیات باید پشت آتش توپخانه سنگر بگیرند چون ما آنجا خاکریز نداریم و باید با آتش توپخانه برایشان خاکریز ایجاد کنی تا بچهها امن باشند تا بعد برویم و خاکریز بزنیم و شفیعزاده به خوبی این کار را کرد.
اینکه زیر دید آواکس آمریکا، ستون پنجم و هواپیمای دشمن این همه توپ را به منطقه ببری، طوری که دشمن متوجه نشود، هنر بزرگ شفیعزاده بود.
با لباس محلی، با تراکتور و نیسان و در قالب کارشناس سازمان آب برای شناسایی به منطق میرفتند و وقتی عملیات آغاز شد، مراکز مهندسی در حال ایجاد مواضع توپخانه بودند و توپها هم همزمان شروع به شلیک کردند و در کنار این، مقادیر زیادی از مهمات را بدون اینکه دشمن متوجه شود، به مناطق میبردند.

از راست: سردار شهید حسن شفیعزاده(نفر اول) سردار شهید حسن طهرانیمقدم(نفر دوم) و سردار امیرعلی حاجیزاده(نفر چهارم)
* شخصا پای هاورکرافت رفت و مشغول بار زدن گلولهها شد
ما که افتخار داشتیم چند سال شاگرد او باشیم، تمام لحظات با او بودن برایمان درس بود. یادم هست در عملیات خیبر ما در جزیره مجنون بودیم که اوضاع بسیار بد شد و در هر لحظه صدها گلوله دشمن بر روی زمین میریخت، در همین حال خود شفیعزاده آمده بود پای هاورکرافت و مشغول بار زدن گلولهها برای انتقال به جزیره شد.
وقتی هم به منطقه آمد خودش شخصا شروع به سرکشی و ابلاغ دستورات لازم کرد.
* گلوله توپخانه؛ فرمانده توپخانه را به عرش برد
هر وقت دیدن او برایمان فاصله میافتاد به یک بهانهای میرفتیم، او را پیدا میکردیم و با صحبت او آرام میشدیم، تا اینکه در 8 اردیبهشت ماه 66 در کردستان و در ارتفاعات بوالحسن بانه، شفیعزاده بر اثر اصابت گلوله توپخانه دشمن با خودروی وی به شهادت رسید و خواست خدا این بود که شهادتش نیز با گلوله توپخانه دشمن باشد.
* مصداق واقعی بسیجیان دهه شصت بود
پیکر این شهید در قطعه شهدای تبریز دفن شد تا همه ساله از همه نقاط کشور دوستان او گردهم بیایند و این دوستداران فقط از پاسدارها نیستند بلکه من سراغ دارم افرادی را که با پول شخصی خود از نقاطی دور برای شرکت در این مراسم به آذربایجان شرقی میآیند.
اینها فقط به خاطر اخلاصی بود که شفیعزاده داشت. شما نگاه کنید اگر عزیزترین فرد انسان هم فوت کند، بعد از چند سال این خاصیت آدمی است که کم کم او را فراموش میکند اما من که همیشه در مراسم یادبود شفیعزاده شرکت دارم میبینم که چطور هر سال بیش از سال قبل، دوستداران او به تبریز سرازیر میشوند.
شفیع زاده پول و املاک نداشت و هیچ گاه هم تظاهر به خوب بودن نکرد اما مصداق واقعی بسیجیان ابتدای دهه شصت بود.
* شفیع زاده استاد کار در کردستان بود
او افراد خوبی را تربیت کرد که امروز همانها توپخانه سپاه را مدیریت میکنند و طوری عمل کردند که توپخانه سپاه با قدرت و با تشکیل چندین گروه توپخانه و موشکی کاملا آماده دفاع از مرزها و انقلاب هستند.
شفیع زاده استاد کار در کردستان بود چراکه این مناطق را بخوبی میشناخت و در ایام جنگ بهترین عملکرد را در کردستان داشت.
* خودکفایی امروز در ساخت توپخانه مرهون تدبیر شفیعزاده است
شفیعزاده در همان روزها تعدادی از پرسنل را به مراکز صنعتی و وزارت سپاه فرستاد تا شروع به ساخت سامانههای توپخانهای و موشکی کنند و این خودکفایی امروز که ما تمام نیازهای خودمان را با کیفیتی بهتر از نوع خارجی میسازیم، مرهون همان تلاشهاست.
در رژیم طاغوت افتخار ایران این بود که فشنگ ژ3 میسازد اما امروز ما به جایی رسیدیم که نه تنها سامانههای توپخانهای و موشکی خودمان را میسازیم بلکه صادر کننده نیز هستیم.
زمان جنگ، ارتش عراق بهترین توپخانه را در منطقه در اختیار داشت اما تلفاتی که ما بر آنها وارد میکردیم بسیار بیشتر از آنها بود و این نبود جز نتیجه آموزشهایی که شفیعزاده به نیروها داده بود و اینکه بچهها با وضو پای قبضه توپ میرفتند و با آیه «و ما رمیت اذ رمیت و لکن الله رمی» اقدام به عملیات میکردند.
طبیعی است که وقتی در آن روزها ما چنین اقتداری داشتیم، امروز در بهترین سطح و توان آمادگی دفاعی بسر ببریم.
برای برخی دوره امدادهای الهی محدود به هزاران سال پیش است و در عصر مدرن قرار نیست که دیگر چنین اتفاقاتی بیفتد؛ این دسته از افراد چه بدانند و چه ندانند ادامه دهنده راه نیچه ای هستند که عصر مدرن را دوره مرگ خدا دانست چرا که در این عصر دیگر ارتباط زمین و آسمان قطع می شود و هر اتفاقی فقط با معادلات مادی محاسبه می شوند. در همین دوران، انقلابی به رهبری امام خمینی رحمه الله علیه در ایران به پیروزی رسید که تمام معادلات مادی حسگرایان لذت جوی غربی و شرقی را بهم ریخت و مجددا به تمام جهانیان یادآور شده که هنوز خداوند است که حاکم جهانیان است.



حاججعفر نظری میگوید: ابتدای کار تفحص در ارتفاعات ۱۷۸، رو به سوی کربلا ایستادیم و به امام حسین(ع) و آقا ابوالفضل(ع) سلام دادیم؛ پیکر مطهر دو شهید را پیدا کردیم که نشانی از علمدار کربلا داشتند.
به گزارش فارس ، قصه از دیدار با یک مادر شهید شروع شد؛ مادر شهیدی که میگفت: «30 سال است از پسرم بیخبرم»؛ مادر شهیدی که هر زنگ تلفن یا در قلبش را به تپش میانداخت، اسم احمد که میآمد، یاد آخرین حرفهایشان در آخرین اعزام میافتاد.
ـ مامان، من میروم و دیگر برنمیگردم.
ـ تو که همیشه همینو میگی اما برمیگردی!
ـ نه این دفعه مطمئنم برنمیگردم.
این مادر 30 سال انتظار کشید، نمیدانم چه حرفهایی را شبانه در گوش قاب عکس احمد زمزمه کرد که بالاخره احمد در ایام شهادت حضرت زهرا(س) به آغوش مادر بازگشت.

پدر و مادر شهید احمد صداقتی
او بالاخره آمد، چه شهادتی و چه آمدنی! مانند حضرت ابوالفضل(ع) شهید شد، در ایام میلاد رسول اکرم(ص) پیکرش تفحص شد و در ایام فاطمیه بر شانههای مردم نشست.
برای نحوه تفحص این شهید، به سراغ «حاج جعفر نظری» از جستجوگران نور در منطقه شرهانی رفتیم؛ او حرفهای جالب و خواندنی را از روزی که این شهید و شهید دیگری که ابوالفضل نام داشت پیدا شدند، برایمان روایت کرد.

قمقمه آب شهید که بعد از 30 سال آب داشت
* تفحص شهیدی به نام ابوالفضل
عملیات محرم در 3 مرحله صورت گرفت؛ مرحله اول در محور زبیدات، مرحله دوم در جبل حمرین و مرحله سوم، مرحلهای بسیار مهم و حساس بود که از نقطه صفر مرزی به طرف خاک عراق و ارتفاعات بسیار مهم 178 و 175 اجرا شد.
شاید این دو قله بلندترین قلههایی هستند که اهمیت نظامی بالایی برای دشمن و نیروهای خودمان داشت؛ بر همین اساس دو طرف تلاش میکردند این ارتفاعات را از دست ندهند؛ لذا در این منطقه عملیات طی 10 روز انجام گرفت.
این ارتفاعات چندین بار هم دست به دست شد؛ تعداد زیادی از نیروهای لشکر 14 امام حسین(ع) و یگانهای دیگری از قمر بنی هاشم(ع) در این منطقه درگیری تن به تن داشتند لذا پیکرهای تعدادی از شهدای این عملیات در منطقه ماند. بعد از عملیات، گروه تفحص تلاش کرد تا پیکرهای مطهر این شهدا را به خانوادههایشان بازگرداند؛ اما با توجه به اینکه طی چند سال گذشته، تجهیزات مهندسی برای یافتن پیکر شهدا ضعیف بود، تعدادی از شهدا در ارتفاعات 178 مانده بودند.
تجهیزات الان نسبت به گذشته بهتر شده است؛ لذا به دستور سردار باقرزاده فرمانده کمیته جستجوی مفقودین کار را با همراهی گروه چهار نفره روی ارتفاعات 178 آغاز کردیم.
ارتفاعات 178، نزدیکترین نقطه به کربلای معلی است؛ خودبه خود هر کسی روی این ارتفاعات قرار میگیرد، انگار حرم آقا امام حسین(ع) روبهروی اوست.
بین گروهمان قرار گذاشتیم تا هر موقع روی این محور کار میکنیم، در ابتدا به طرف کربلا بایستیم، دست روی سینه بگذاریم و به امام حسین(ع) سلام کنیم.
در یکی از عملیاتهای تفحص که در آستانه میلاد پیامبر اکرم(ص) بود، وقتی روی ارتفاعات قرار گرفتیم، به رسم معمول دست روی سینه گذاشتیم و گفتیم: «السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین و علی ابوالفضل العباس(ع) اخی الحسین(ع)» کار را شروع کردیم.
بعد از طی کاوش در چند تا از سنگرها، به نقطهای رسیدیم؛ پاکت بیل مکانیکی (دهانه بیل مکانیکی که زمین فرود میرود) بالا آمد؛ قبل از اینکه شهیدی را ببینم، شاهد جاری شدن آب زلال از داخل پاکت بیل روی زمین بودیم. خیلی تعجب کردیم آنجا که چشمه آبی نبود، در آن سراشیبی هم نمیشد، آب نگهداری کرد؛ آب در حدی جریان داشت که تا رفتم، دوربین عکاسی بیاورم و از صحنه عکس بگیرم، این جریان آب ادامه داشت.
بیل مکانیکی را پایین آوردیم؛ دیدیم پاکت بیل مکانیکی به قمقمه آبی که روی کمر شهید بود، برخورد کرده و در این قمقمه باز شده بود؛ قمقمه مربوط به شهیدی بود که سال 61 در عملیات محرم به شهادت رسیده بود. این قمقمه از سال 61 تا 91 که 30 سال و چند ماه میگذرد، سالم مانده بود؛ آبی زلال و پاک.
شهید را پایین گذاشتیم، وقتی مدارک او را بررسی کردیم، دیدیم نام آن شهید «ابوالفضل» است. این نشانی بود که ما را به یاد مشک حضرت ابوالفضل(ع) میانداخت.

پیکر و دست مصنوعی شهید احمد صداقتی بعد از 30 سال
* شهیدی که با دستهای قطع شده و فرق شکافته تفحص شد
حرکت بعدی را شروع کردیم؛ به دومین، سومین و چهارمین پیکر شهید رسیدیم. در زمان تفحص چهارمین شهید، وقتی پاکت بیل بالا آمد، در ابتدا با یک دست مصنوعی مواجه شدیم؛ دست آن شهید از کتف تا انگشتان مصنوعی بود که داخل اورکتش دیده میشد.
شهید را پایین گذاشتیم؛ دست دیگر این شهید در عملیات محرم قطع شده بود؛ مدارک او را بررسی کردیم، نامش «احمد صداقتی» از لشکر 14 امام حسین(ع) اصفهان بود.

پیکر شهید احمد صداقتی
در پیکر شهید صداقتی هم چند نشانه از آقا ابوالفضل العباس(ع) پیدا کردیم؛ اینکه دو دست شهید قطع شده بود و سر ایشان هم از فرق شکافته شده بود.
این هم نشانی از آقا ابوالفضل(ع) است که دو دست مبارکشان در روز عاشورا قطع شد و عمود آهنین بر فرق مبارکشان فرود آمد؛ هم اینها نشانه سلام به آقا ابوالفضل(ع) در ابتدای کار بود.
شهید احمد صداقتی ارادت خاصی به آقا ابوالفضل(ع) داشت؛ او در عملیات محرم فرمانده گردان امام جعفر صادق(ع) بود؛ در حین عملیات، فرماندهی گردان حضرت زهرا(س) هم به دلیل درگیری شدید و شهادت رزمندگان این گردان، به شهید صداقتی واگذار کردند.