پوستر /


کسانى سر کار بیایند که مصداق "انّ الّذین قالوا ربّنا اللّه ثمّ استقاموا" باشند

 جهت رویت عکس در سایز اصلی روی تصویر کلیک کنید

این عکس خیلی‌ها را خجالت‌زده می‌کند


بی آلایش ترین واحد زرهی جهان

کجایند "مردان" بی ادعا .....

کجایند "مردان" بی ادعا ..................

یک رزمنده دلاور، بر روی برانکارد، با یک خمپارهء 60 عمل نکرده، که در ساق پای او جا خوش کرده ...

فرمانده شهید گردان سلمان فارسی لشکر ۲۷ محمد رسول الله(ص)



وقتی که اسلام در خطر بود آيا حضرت علي‌اکبر (ع)، حضرت قاسم (ع)، و غيره‌ها جگرگوشه مادرشان نبودند؟ آيا من از تمامي آنهايي که هر روز بمب‌هاي متجاوزان، باعث مي‌شود تا به شهادت برسند و نهال اسلام را آبياري کنند عزيزترم؟!

سردار شهید حسین علی قجه‌ای، برای شرکت در عملیات فتح‌المبین با سمت فرمانده گردان سلمان فارسی لشکر ۲۷ محمدرسول الله ـ صلّی الله علیه و آله و سّلم ـ به جبهه جنوب رفت. عملیات بیت‌المقدس و جاده اهواز ـ خرمشهر در تاریخ ۱۵ /۲/ ۱۳۶۲ جایگاه عروج این سردار ملی و افتخار‌آفرین ایران بزرگ است. او در ‌۲۵ سالگی شربت شهادت را نوشید و بر اثر اصابت گلوله به سرش به دیدار معبودش شتافت.
آثار باقی مانده از شهید

او دفترچه یادداشتی با جلد آبی داشت که بیشتر دوستانش آن را به یاد دارند. صفحات درون آن را به جدول‌های محاسبه نفس و گناهان روزانه تبدیل کرده بود. او هر روز کارهای خود را بررسی می‌کرد و از نفس خویش حساب می‌کشید. به محض این که بحثی پیش می‌آمد، سریع ‌جدول‌ها را علامت می‌زد و شب که می‌شد، با بررسی آن‌ها تلاش می‌کرد در روزهای بعد میزان کارهای نیکش را بالا ببرد.

با نگاه به این دفتر، برخی از اعمال او را از دیده می‌گذرانیم:

سکوت در برابر باطل! شب ۱ /۱۰/ ۵۸ در تاکسی سوار شدم، ترانه گذاشته بود. اخطار نکردم که راننده ضبط را خاموش کند.
شهید قجه‌ای سعی می‌کرد از ساعات کار به نحو احسن استفاده کند. او به نظم و انضباط توجه بسیار داشت‌ و همین توجه به نظم بود که از او در میدان‌های نبرد فردی پیشرو ساخت.

در یکی از صفحات دفترچه او می‌خوانیم:

بی‌نطمی در کار: روز شنبه، بدون اینکه کار مثبتی انجام دهم گذشت.‌ از‌‌ همان اول صبح، کارم با برنامه و نظم پیش نرفت؛ برای صرف صبحانه خیلی وقت تلف کردیم.‌

شهید قجه‌ای در روزگاری که بسیاری برای راحت زیستن، مصلحت اندیشی، تنبلی و...‌ در انجام فرائض دینی خود کوتاهی می‌کنند، نسبت به نماز خویش اهمیت بسیاری قائل بود. او نمازی را خوشایند پروردگار می‌دانست که روح بندگی و کوچکی در برابر پروردگار در آن جلوه‌گر باشد. از یادداشت‌های او می‌شود فهمید که در زندگی خویش چه اندازه در برابر خدای خویش اخلاص داشت و نماز را چگونه به پا می‌داشته ‌و او خود را مقید کرده بود که با شنیدن صدای اذان، نماز به پا داشته و از انجام هر کار دیگری بپرهیزد.
نماز بدون دقت: شب هنگامی که اذان می‌گفتند، چون در جایی مستقر نبودم، نتوانستم نمازم را سر وقت بجا بیاورم.

شنبه ظهر خیلی ناراحت بودم، هر شخص آگاه و فهمیده در اوج ناراحتی به نماز می‌ایستد تا آرامش پیدا کند، ولی چون من این شناخت را ندارم، ناراحتی‌ام باعث شد که نماز بی‌روح بخوانم.

چهارشنبه، نماز بدون وقت: ظهر چون سرپرست نگهبانی بودم، نتوانستم سر وقت نماز بخوانم.
نماز بدون وقت مغرب: چون برای آموزش به پادگان رفته بودم، هنگام برگشتن، اذان گفته بودند، نمازم دیر شد.

نماز بی‌روح: روز چهارشنبه به قدری گرفته و در خود فرو رفته بودم که یادم رفت رکعت چندم را می‌خوانم.

حسین همواره سعی می‌کرد اخلاق حسنه اسلامی را رعایت کند و از برخوردهای تند بپرهیزد.

برخورد با مردم: ۸ /۲/ ۵۸ به علت تأثیر ناراحتی از زخمی بودن هاشم سلیمیان و حرف گوش نکردن او کمی در خانه ناراحتی کردم.
روز چهارشنبه برخورد با مردم: چون یکی از دوستان روی عهد و پیمان خود سستی کرده بود، ناراحت بودم و حتی وقتی سعی کردم، نتوانستم بخندم، چون حق داشتم و رنج می‌بردم.

اخلاق و رفتار. روز دوشنبه. با مادرم سر اشتباهی که کرده بود، ناراحتی کردم و بعد از یکی دو ساعت معذرت خواستم و با بچه برادرم هم تند صحبت کردم. باید سعی کنم تکرار نشود. سردار شهیدحسین قجه‌ای برای لحظه لحظه خویش برنامه گذاشته بود تا از اتلاف وقت و بطالت جلوگیری کند. او در ۲۴ ساعت، ‌شش ساعت می‌خوابید و برای تفکر ارزش بسیاری قائل بود.

در جایی از دفترچه آبی او می‌خوانیم:

شنبه درباره تفکر: به هیچ وجه کار فکری پیش نیامد و دلیل آن این است که نظم در کارم نبود.

تفکر: روز پنجشنبه فکر کردم، حتی از یک ساعت هم خیلی زیاد‌تر، البته فکر نبود، خود‌خوری بود. در کنار پرورش روح و روان، پرورش جسم نیز جایی خاص در برنامه روزانه او داشت. غالبا صبح‌های زود، پس از نماز ورزش می‌کرد، با کوهستان و کوه‌های سر به فلک کشیده مأنوس بود.
در سطوری از دفترچه‌اش می‌خوانیم: «... شنبه درباره ورزش: امروز ورزش نکردم و دلیلش هم تنبلی است.‌
پرهیز از بیهوده‌گویی، یکی از دیگر اموری بود که شهید قجه‌ای به آن توجه داشت.

روز پنجشنبه بیهوده‌گویی: طی روز چند مورد تقریبا سخنان کوتاه و بیهوده‌ای به زبان آوردم.‌

او خود را مقید کرده بود که روزهای دوشنبه و پنجشنبه را روزه بگیرد و تا هنگام شهادت نیز بر این امر پایدار بود. شهید قجه‌ای از غیبت کردن حتی پشت سر‌ دشمنان نیز پرهیز می‌کرد. هنگامی که مجبور شده بود به قول خودش غیبتی بکند، در دفترچه آن را این گونه عنوان می‌کند:

روز پنجشنبه، غیبت: بنا به وظیفه شرعی لازم دانستم برای لوث کردن بعضی از منافقان غیبت کنم. چون روز جمعه روز رأی گیری بود، مجبور شدم برای لوث کردن بعضی چهره‌ها، افشایشان کنم. ولی در برخی موارد بی‌خود بود، چون شنوندگان خود اطلاع داشتند.
مطالعه از جمله کارهایی بود که شهید قجه‌ای برای آن، جایگاهی ویژه در برنامه‌ریزی‌اش قرار داده بود. اگر روزی موفق نمی‌شد، مطالعه کند، به سادگی از آن نمی‌گذشت و به خود گوشزد می‌کرد که روز بعد کمبود آن را جبران کند.
مطالعه: در روز شنبه مطالعه نکردم.
روز دوشنبه: نه کار مثبتی انجام دادم، نه ‌مطالعه کردم. وقتی هم که خواستم مطالعه کنم خوابم برد.

شهید قجه‌ای که خود از خانواده‌ای مستضعف بود، هیچ ‌گاه گرسنگان و مستمندان را از یاد نمی‌برد. او برای هر لقمه‌ای که می‌خورد، محاسبه داشت. در حالی که عده‌ای به آنچه می‌خوردند و اسراف و تبذیری که می‌کنند، هیچ اهمیتی نمی‌دهند، او برای کمترین چیز‌ها از خود بازخواست می‌کرد:

اسراف در غذا: روز چهارشنبه در خوردن نارنگی زیاده روی کردم و به آنهایی که ندارند بخورند، فکر نکردم.‌
او مصداق بارز «حاسبو اقبل آن تحاسبو» و «موتو اقبل آن تموتوا» بود. او پیش از آنکه دچار محاسبه آخرت شود،‌ کردار خویش را در دنیا به محاسبه کشید و پیش از آنکه مرگ به سراغش بیاید، عاشقانه مرگی سرخ را برگزید.

در ابتدای دفترچه آبی او سه جمله نوشته است:

ـ پایه‌های اسلام چیست؟
ـ چگونه می‌توان زیست؟
ـ بخش به یاد ماندنی

نامه‌ای از شهید حسین قجه‌ای

سلام و درود به تمام شهیدان صدر اسلام تاکنون. عزیزانم چند روز دیگر به عاشورا مانده است؛ به روزی که به انسان درس آزادگی و درس شهادت می‌دهد و می‌آموزد که بهترین و عزیز‌ترین و پاک‌ترین رهبران اسلامی که لیاقت داشتند در آن و برای آن به شهادت رسیدند و این را صریحاً بگویم هیچ ناراحت نباشید و ناراحتی شما به جز کفر و گناه چیز دیگری ندارد. آیا فقط من جگرگوشه پدر و مادرم هستم؟! در صورتی که اسلام در خطر است آیا حضرت علی‌اکبر (ع)، حضرت قاسم (ع)، و غیره‌ها جگرگوشه مادرشان نبودند؟ آیا من از تمامی آنهایی که هر روز بمب‌های متجاوزان، باعث می‌شود تا به شهادت برسند و نهال اسلام را آبیاری کنند، عزیزترم؟!
آیا زندگی را دوست دارید که فرزندتان در کنارتان باشد و به حریم اسلام تجاوز کنند و به نوامیس ملت دست درازی کنند؟آن چنان که در شهرهای مرزی خرمشهر و غیره می‌کنند؟ کمی به خود آیید و خیلی گسترده‌تر فکر کنید. خداوند انشاء‌الله به همهٔ برادرانم، خواهرانم، ‌اقوام نزدیکم و همه و همهٔ همشهریانم شناخت بیشتر و پاکی و تقوا عنایت کند و صبر و استقامت را به تمام مسلمانان اعطا‌ کند. خانوادهٔ عزیزم و اقوام مهربانم، آرزو دارم طوری پرورش پیدا کنید و در راه خدا و جامعه باشید که از وجود همهٔ شما من افتخار کنم.

برادر همگی شما حسین قجه‌ای

تصویر/ کارت بسیج رهبر انقلاب

تصویر/ کارت بسیج رهبر انقلاب

سندی دیدنی بعد از 23 روز زنده ماندن در زیر توپخانه عراق +عكس


 این سند دستنوشته ای از یک برادر رزمنده است که بعد از 23 روز زنده ماندن  ودر محاصره نوشته شده است .از 5 نفری که در اخر نوشته امضا کرده اند سه نفرشان به شهادت رسیده اند.شهید رضا چراغی عملیات والفجریک سال 1362- شهید حسن زمانی عملیات خیبر سال 1362 -شهید سید محمد رضا دستواره عملیات کربلای پنج سال 1365

شادی روحشان صلوات

 

ساعت 13 روز  19/9/59 بعد از تقریبا 23  روز زنده ماندن در زیررگبار توپخانه مزدوران عراقی وقت بیکاری را صرف کشیدن این نقاشی کردم از ناهارخبری نیست آب خیلی داریم سیف الله با وسایل بخاری (اره - چوب) کار می کند چراغی فکر می کند حسن زمانی ذکر می کند دستواره چرک می کند الان که این چیزها را می نوشتم 2 گلوله توپ نزدیک ما منفجر شد ولی خوب می دانید مرگ از ما میترسد و از ما فرار می کند                                                                            به امید پیروزی رزمندگان اسلام  

                                                                                  19/9/59          محمد حسین قد بیگی

رضا چراغی

حسن زمانی

سید محمد رضا دستواره

سیف الله منتظری (اصفهانی)

(این عکس یادگاری را بدقت نگه دارید)

نامزدهای انتخابات بخوانند + احادیث


  کثرت نامزدهاي پست رياست‌جمهوري در دوره اخير نسبت به دوره‌هاي سابق رياست جمهوري در ايران جلب توجه مي‌کند. اميد است همه کساني که براي اين عرصه اعلام حضور کرده‌اند از سر تکيلف ديني و شرعي و بدون هيچ گونه شائبه قدرت‌طلبي و رياست طلبي دست به چنين کاري زده باشند. در عين حال شايسته است که آقايان نامزدها نگاهي هم به برخي از معارف ديني در باب رياست طلبي داشته باشند و عمق خطري را که همگان با آن مواجه هستيم درک کنيم.


1- انجام وظيفه در نظام اسلامي افتخار دارد

انجام تکليف و بر عهده گرفتن بار سنگين مسووليت در نظام اسلامي از بالاترين اعمال ديني و از جمله وظايفي است که خداي متعال براي کساني که چنين تواني دارند مشخص کرده است. اين وظيفه در عين سنگين و سهمگين بودن ثواب و نتايج خوبي نيز به دنبال دارد و البته کسي که از چنين وظيفه‌اي شانه خالي کند را نمي‌توان مدح کرد. در متون ديني در موارد متعددي از کساني که وظايف عمومي را برعهده مي‌گيرند و در راه اين کارهاي بزرگ زحمت مي‌کشند تقدير شده است. چنان که از حضرت مولي الموحدين علي عليه السلام منقول است که فرموده‌اند:

خَيْرُ النَّاسِ مَنْ تَحْمِلَ مَئُونَةَ النَّاسِ.( غررالحكم، ص 371، ح 8413)

بهترين مردم کسي است که سنگيني بار مردم را به دوش مي‌کشد

مشخص است که گاه برعهده گرفتن اين بار سنگين نيازمند پذيرفتن مسووليت‌ها و کارهايي است که در صورتي که شرايط آن موجود باشد و فرد صلاحيت لازم براي آن را داشته باشد پذيرفتن آن مسووليت نيز کاري خوب و شايسته است. چنان که از رسول اکرم صلي الله عليه و آله و سلم نقل شده است که فرمودند:

خَيْرُ النَّاسِ الْقُضاةُ بِالْحَقِّ.( مستدرك‏الوسائل، ج 17، ص 320)

بهترين مردم قضاوت کنندگان به حق هستند

 


2- قدرت و رياست در نظام اسلامي نيازمند صلاحيت است

در کنار مطالبي که در بالا ذکر شد بايد توجه داشت که مساله خدمت به مردم و مسووليت پذيري در نظام اسلامي تبديل به يک بهانه براي قدرت طلبي و هواپرستي نشود. در نظام اسلامي هر کسي صلاحيت هر مسووليت و پستي را ندارد و اگر کسي که صلاحيت کاري را ندارد خود را براي آن کار مطرح کند و آن قدرت را بطلبد در واقع در جهت هلاکت خويش قدم برداشته است. چنان که به امام رضا عليه السلام منسوب است که حضرت فرموده باشند:

مَنْ طَلَبَ الرِّئَاسَةَ لِنَفْسِهِ هَلَكَ فَإِنَّ الرِّئَاسَةَ لَا تَصْلُحُ إِلَّا لِأَهْلِهَا. (الفقه المنسوب إلى الإمام الرضا عليه السلام، ص: 384)

هر کس براي خود رياست را بطلبد هلاک شده است چرا که رياست جز براي کساني که صلاحيت آن را دارند مجاز نيست.

بر اين اساس ادعاي خدمتگذاري و تلاش براي بر دوش گرفتن سنگيني بار مردم کافي نيست و انسان بايد شايستگي و صلاحيت لازم براي چنين کارهاي بزرگي را نيز داشته باشد. البته ما بر اساس حسن نيت اولا چنين فرض مي‌کنيم که همه برادران مومني که خود را براي انتخابات و پست‌هايي از اين دست مطرح کرده‌اند واقعا براي رضاي خدا چنين کاري را کرده‌اند و قصد و منظور قدرت‌طلبي و هواي نفس ندارند. اما شايسته است که اين برادران نيز توجهي به اين معارف ديني داشته باشند. از سوي ديگر اگر خلاف اين امر مشخص شد و معلوم شد که کسي قدرت طلبي دارد و يا صلاحيت لازم را ندارد و باز هم براي قدرت حرص مي‌زند آنگاه مي‌توان او را مصداق چنين احاديثي دانست. 

 

3- قدرت در نگاه ديني اصل نيست، وسيله است

نکته ديگري که بايد به آن توجه داشت اين است که قدرت در نگاه ديني اصل و هدف نيست و بلکه وسيله‌اي در جهت تحقق اهداف ديني و احقاق حقوق است. چنان که در بخش پاياني خطبه معروف به شقشقيه (خطبه سوم نهج البلاغه) از مولي الموحدين چنين نقل شده است که:

اءَما وَ الَّذِى فَلَقَ الحَبَّهَ، وَ بَرَاءَ النَّسَمَهَ لَوْ لا حُضُورُ الْحاضِرِ وَ قِيامُ الْحُجَّهِ بِوُجُودِ النّاصِرِ، وَ ما اءَخَذَ اللّهُ عَلَى الْعُلَماءِ اءَنْ لا يُقارُّوا عَلى كِظَّهَ ظالِم وَ لا سَغَبِ مَظلُومٍ لاْلَقْيْتُ حَبْلَها عَلى غارِبها وَ لَسَقَيْتُ آخِرَها بِكَاءْسِ اءوَّلِها، وَ لالْفَيْتُمْ دُنْياكُمْ هذِهِ اءَزْهَدَ عِنْدى مِنْ عَفْطَهِ عَنْزٍ.

بدانيد. سوگند به كسى كه دانه را شكافته و جانداران را آفريده ، كه اگر انبوه آن جماعت نمى بود، يا گرد آمدن ياران حجت را بر من تمام نمى كرد و خدا از عالمان پيمان نگرفته بود كه در برابر شكمبارگى ستمكاران و گرسنگى ستمكشان خاموشى نگزينند، افسارش را بر گردنش مى افكندم و رهايش مى كردم و در پايان با آن همان مى كردم كه در آغاز كرده بودم . و مى ديديد كه دنياى شما در نزد من از عطسه ماده بزى هم كم ارج تر است .

پس هدف از حکومت چنان که در بيان حضرت آمده است مقابله با ظلم و جلوگيري از شکبمارگي ظالمان و گرسنگي مظلومان است و اگراين طور نبود حکومت و قدرت در نظر امام مسلمين و سيد الوصيين از آب بيني بز نيز کم ارزش‌تر است.

در مورد ديگري حضرت امير المومنين عليه السلام در باب ارزش حکومت و قدرت وقتي که ابزاري براي احقاق حق نباشد آن را با لنگه کفشي پاره و بي ارزش مقايسه مي‌کند و باز هم براي يک لنگه کفش پاره ارزش بيشتري قائل است. چنان که ابن عباس در خطبه 33 نهج البلاغه از آن حضرت چنين نقل مي‌کند:

(ومن خطبة له عليه السلام عند خروجه لقتال أهل البصرة ، وفيها حكمة مبعث الرسل، ثم يذكر فضله ويذم الخارجين) قال عبد الله بن عباس رضي الله عنه: دخلت على أَمير المؤمنين عليه السلام بذي قار وهو يخصِف نعله، فقال لي: ما قيمة هذا النعل؟ فقلت: لا قيمةَ لها! فقال عليه السلام: والله لَهِيَ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ إِمْرَتِكُمْ، إِلاَّ أَنْ أُقِيمَ حَقَّاً، أَوْ أَدْفَعَ بَاطِلاً.

ابن عباس گويد در هنگامه پيش از جنگ جمل در منطقه ذي‌قار داخل خيمه حضرت شدم در حالي که حضرت کشف پاره‌اي را وصله مي‌زدند. پس حضرت از من پرسيد: اين کفش چقدر مي‌ارزد؟ جواب دادم: هيچ. پس حضرت فرمود: به خدا قسم اين کفش از حکومت بر شما براي من ارزشمندتر است، مگر آنکه به واسطه حکومت حقي را اقامه کنم يا باطلي را دفع نمايم. 

 

 

4- اطرافيان رياست طلبان نيز در معرض هلاك هستند

علاوه بر اين كه انساني كه خودش رياست طلب است در معرض هلاكت و از دين خارج شدن قرار دارد، اطرافيان او نيز در معرض چنين امري هستند. از اين رو اگر انساني رياست طلبي مي‌كند بايد از او دوري جست و جزو اطرافيان او قرار نگرفت و خود را از خطر او بري كرد. چرا كه اين انسان‌هاي گرگ صفت هم براي خود خطرناكند و هم براي اطرافيانشان. از اين روست كه امام صادق عليه السلام نسبت به اين امر تذكر مي‌دهند و هشدار مي‌دهند كه مبادا از اطرافيان انسان‌هاي قدرت طلب باشيد كه اين ها هم خود را هلاك مي‌كند و هم اطرافيانشان را:

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِيرَةِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُسْكَانَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ‏ إِيَّاكُمْ وَ هَؤُلَاءِ الرُّؤَسَاءَ الَّذِينَ يَتَرَأَّسُونَ فَوَ اللَّهِ مَا خَفَقَتِ النِّعَالُ خَلْفَ رَجُلٍ إِلَّا هَلَكَ وَ أَهْلَكَ‏ (الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏2، ص: 298)

ابن مسكان بيان مي‌دارد كه از امام صادق عليه السلام شنيدم كه حضرت فرمود: بپرهيزيد از اين روساي رياست‌طلب؛ چرا كه به خدا قسم فردي (از اينان) پيروان و اطرافياني پيدا نمي‌كند مگر آن كه هم خود را هلاك مي‌سازد و هم ديگران را هلاك مي‌كند.

 

 

 


توصیه امام به بنی صدر: همه دست اندرکاران ـ به‏ ویژه رئیس جمهور ـ باید از چاپلوسان دغل‏باز 
و زبان‏بازان حیله‎گر برحذر باشند و مشاوران خود را از اشخاص سابقه‏دار که تعهدشان
 قبل از انقلاب مشهود بوده است، انتخاب کنند

 

5- قدرت طلبي و رياست طلبي انسان را جهنمي مي‌کند

چنان که در روايات سابق الذکر نيز اشاره شد قدرت طلبي و رياست طلبي عامل هلاکت انسان و وارد شدن او در جهنم است. مساله فقط اين نيست که قدرت در نگاه اسلامي اصل و هدف نيست؛ بلکه بسيار بالاتر از آن را بايد گفت. اگر کسي شايستگي ندارد و يا قدرت را در جهت حق به کار نمي‌گيرد قدرت طلبي او را به جهنم خواهد برد و براي او خطر نيز دارد. روايات در باب خطر قدرت طلبي و حب رياست و حب مقام و حب جاه و تلاش براي رسيدن به قدرت بسيار فراوان است و ما در ادامه فقط به برخي از آنها به عنوان نمونه اشاره مي‌کنيم و اميدواريم که خداي متعال همه ما را از چنين بلاي عظيمي نجات دهد و جامعه ما را از چنين خطر بزرگي بر کنار دارد. از امام رضا عليه السلام در اين باره روايت شده است كه:

مَنْ تَعَلَّمَ الْعِلْمَ لِيُمَارِيَ بِهِ السُّفَهَاءَ أَوْ يُبَاهِيَ بِهِ الْعُلَمَاءَ أَوْ يَصْرِفَ وُجُوهَ النَّاسِ إِلَيْهِ لِيُرَئِّسُوهُ وَ يُعَظِّمُوهُ فَلْيَتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّارِ ـ إِيَّاكَ وَ الْخُصُومَةَ فَإِنَّهَا تُورِثُ الشَّكَّ وَ تُحْبِطُ الْعَمَلَ وَ تُرْدِي بِصَاحِبِهَا وَ عَسَى أَنْ يَتَكَلَّمَ بِشَيْ‏ءٍ لَا يُغْفَرُ لَهُ. (الفقه المنسوب إلى الإمام الرضا عليه السلام، ص: 384)

هر كس علم را بياموزد تا به واسطه آن ميان جاهلان خودنمايي كند و يا به عالمان مباهات نمايد و يا مردم را به خود متوجه سازد تا به رياست برسد و او را بزرگ دارند، جايگاه خود را در آتش فراهم كرده است ـ بپرهيز از آنكه خصومت ورزي چرا كه باعث ايجاد ترديد مي‌شود و اعمال نيك انسان را باطل مي‌سازد و كسي كه چنين كند خويش را بي ارزش ساخته است و ممكن است كه در خصومت به كاري دست زند كه هرگز بخشوده نشود.

به همين مضمون از امام باقر عليه السلام نقل شده است كه:

عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: مَنْ طَلَبَ الْعِلْمَ لِيُبَاهِيَ بِهِ الْعُلَمَاءَ أَوْ يُمَارِيَ بِهِ السُّفَهَاءَ أَوْ يَصْرِفَ بِهِ وُجُوهَ النَّاسِ إِلَيْهِ فَلْيَتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّارِ إِنَّ الرِّئَاسَةَ لَا تَصْلُحُ إِلَّا لِأَهْلِهَا. (الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 47)

هر كس علم را بياموزد تا به واسطه آن به عالمان مباهات نمايد و يا ميان جاهلان خودنمايي كند و يا مردم را به خود متوجه سازد، جايگاه خود را در آتش فراهم كرده است، چرا كه رياست فقط براي كساني كه صلاحيت دارند مجاز است.

همچنين در كتاب شريف كافي در اين باره روايت شده است كه:

عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: مَنْ طَلَبَ الرِّئَاسَةَ هَلَكَ (الكافي، ج‏2، ص: 298)

هر كس قدرت طلبي كند هلاك مي‌شود.

و نيز روايت شده است كه:

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ الْعَبَّاسِ عَنِ ابْنِ مَيَّاحٍ‏ عَنْ أَبِيهِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ‏ مَنْ أَرَادَ الرِّئَاسَةَ هَلَكَ. (الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏2، ص: 299)

هر كس قدرت طلبي كند هلاك مي‌شود.


 

6- رياست فقط براي اصلح جايز است

نكته ديگري كه بايد به آن توجه كرد اين است كه رياست فقط براي اصلح جايز است و جايز نيست انسان با فرد اصلح در رياست و رسيدن به قدرت رقابت كند. البته در اين جا اصلح واقعي مورد نظر است نه اين كه افرادي با تبليغات و شعار خود را اصلح معرفي كنند و بعد مدعي آن شوند كه كار ديگران جايز نيست و بايد به نفع ما كنار بروند. در هر صورت اين نكته را بايد مورد توجه قرار داد كه اگر اصلح بودن ديگري مشخص شد ديگر جايز نيست كه انسان با او رقابت كند و خود را در معرض قدرت طلبي و رياست جويي قرار دهد. از اما رضا عليه السلام در اين باره چنين نقل شده است كه مي‌فرمايند:

مَنْ دَعَا النَّاسَ إِلَى نَفْسِهِ وَ فِيهِمْ مَنْ هُوَ أَعْلَمُ‏ مِنْهُ فَهُوَ مُبْتَدِعٌ ضَالٌّ. (الفقه المنسوب إلى الإمام الرضا عليه السلام، ص: 384)

هر كس مردم را به خودش دعوت كند در حالي كه در بين آنها اعلم و برتر از او وجود دارد بدعت گذار و گمراه كننده است.


7- حب رياست و حب قدرت خود باعث گمراهي است

نكته ديگر اين است كه نه تنها قدرت طلبي و تلاش براي رياست در انساني كه شايستگي ندارد باعث سقوط و ورود به جهنم است، خود حب رياست و حب قدرت نيز عامل خطرناك و هلاك كننده‌اي است. انسان مسلمان و مومن بايد تلاش كند كه نه تنها قدرت را صرفا ابزاري براي خدمت بداند بلكه حب و محبت آن را نيز از دل خارج نمايد. البته بايد گفت كه مساله به اين سادگي نيست و نمي‌شود با صرف يك تذكر چنين بيماري خطرناكي را دفع كرد و چنين خطر بزرگي را از خود دور نمود. در همين رابطه از امام صادق عليه السلام روايت شده است كه از پيامبر اكرم نقل فرمودند:

عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص‏ إِنَّ أَوَّلَ مَا عُصِيَ اللَّهُ بِهِ سِتٌّ حُبُّ الدُّنْيَا وَ حُبُّ الرِّئَاسَةِ وَ حُبُّ الطَّعَامِ وَ حُبُّ النِّسَاءِ وَ حُبُّ النَّوْمِ وَ حُبُّ الرَّاحَةِ. (المحاسن، ج‏1، ص: 295)

اولين چيزي كه باعث شد خداي متعال را عصيان كنند محبت دنيا و محبت رياست و محبت طعام و حب زنان و حب خواب و حب راحتي بود.

رياست طلبي و حب رياست به حدي خطرناك است كه كسي كه واجد اين خصوصيت نامناسب اخلاقي باشد در معرض هلاكت قرار داد و به راحتي دين خود را از دست مي‌دهد چنان كه از امام معصوم عليه السلام نقل شده است كه در باب كسي كه رياست را دوست داشت فرمود:

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُعَمَّرِ بْنِ خَلَّادٍ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ ع‏ أَنَّهُ ذَكَرَ رَجُلًا فَقَالَ إِنَّهُ يُحِبُّ الرِّئَاسَةَ فَقَالَ مَا ذِئْبَانِ ضَارِيَانِ‏ «2» فِي غَنَمٍ قَدْ تَفَرَّقَ رِعَاؤُهَا بِأَضَرَّ فِي دِينِ الْمُسْلِمِ مِنَ الرِّئَاسَةِ. (الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏2، ص: 298)

در نزد امام كاظم عليه السلام نام كسي را ذكر كردند و گفته شد كه او رياست را دوست مي‌دارد. پس امام عليه السلام فرمود: دو گرگ درنده در گله گوسفندي كه چوپان رهايش كرده است آن قدر ضرر ايجاد نمي‌كنند كه رياست در دين مسلمان ضرر ايجاد مي‌كند.

بر همين اساس است كه انسان‌هاي رياست طلب و محب قدرت در لسان اولياء دين لعن شده‌اند چنان كه نقل شده است:

قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع‏ مَلْعُونٌ مَنْ تَرَأَّسَ مَلْعُونٌ مَنْ هَمَّ بِهَا مَلْعُونٌ مَنْ حَدَّثَ بِهَا نَفْسَهُ. (الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏2، ص: 298)

امام صادق عليه السلام فرمود: هر كس رياست طلبي كند و يا براي آن تلاش نمايد و يا در ذهن خود حديث نفس رياست طلبي داشته باشد ملعون است.

 


امام خمینی (ره): من یک کلمه به آقای بنی صدر  تذکر می‎دهم، که آن یک کلمه تذکر برای همه است: 
حبّ‎الدنیا رأس کلّ خطیئة

عملکرد شهید شفیع‌زاده به روایت ششمین فرمانده/


عملیات پنهان «توپخانه سپاه» خارج از دید آواکس‌های آمریکا

اینکه زیر دید آواکس آمریکا، ستون پنجم و هواپیمای دشمن این همه توپ را به منطقه ببری، طوری که دشمن متوجه نشود، هنر بزرگ شفیع‌زاده بود.


25 سال پیش در ارتفاعات غرب، درست در 8 اردیبهشت ماه 66 بود که گلوله توپخانه رژیم بعث عراق یکی از بزرگترین و البته گمنام‌ترین فرماندهان سپاه را از ملت گرفت، شهیدی که هرچند گمنام بود اما کارنامه درخشانش او را ماندگار کرد؛ «شهید حسن شفیع زاده از بنیانگذاران توپخانه سپاه».

به بهانه سالروز شهادت این سردار نستوه سپاه اسلام، با یکی از شاگردان او به گفتگو نشستیم تا این بار سردار محمود چهارباغی یکی از دوستان و همرزمان شهید شفیع زاده، بخشی از خاطرات و ویژگی‌های وی را برایمان روایت کند؛ فرماندهی که بعد از سرداران شهیدی چون طهرانی‌مقدم، حسن شفیع زاده، غلامرضا یزدانی و سردارانی چون میرسیفیان و زهدی، امروز به عنوان ششمین فرمانده یگان توپخانه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی مشغول به خدمت است.

سردار محمود چهارباغی فرمانده توپخانه سپاه

* سازماندهی توپ‌های غنیمت گرفته شده از عراق

همانطور که می‌دانیم سپاه پاسداران در ایام دفاع مقدس بیشترین تجهیزات خود را از ارتش بعث عراق به غنیمت گرفت و در همان صحنه نبرد علیه آنها بکارگیری می‌کرد.

سازماندهی توپخانه سپاه نیز به همین صورت بود و شهید شفیع‌زاده در کمترین زمان ممکن توانست توپ‌های غنیمت گرفته شده از عراق را سازماندهی کند.

کار با سلاح‌های سبک آسان است و هرکس می‌تواند این توانمندی را داشته باشد اما کار با توپخانه آموزش‌ها و تخصص دقیق و پیشرفته خود را می‌طلبد، برای همین بود که شفیع‌زاده اقدام به تاسیس مرکز آموزش توپخانه در اصفهان کرد و خودش فرماندهی این مرکز را که امروز یکی از پرقدرت‌ترین دانشکده‌های سپاه است را برعهده گرفت.

تعداد زیادی از دانشجویان سپاه از آن زمان تا امروز آموزش‌های اولیه و عالی و کارشناسی در طیف‌های مختلف را در همین دانشکده طی می‌کنند.

* اولین آموزش‌های توپخانه در مرکز انرژی اتمی

ما در عملیات‌های مختلف بخصوص در فتح‌المبین چندین گردان توپخانه از ارتش عراق به غنیمت گرفتیم و شفیع‌زاده هم برای تامین نیرو، بچه‌های لشکرهای مختلف را شناسایی و در اختیار گرفت.

آن زمان من نیروی پیاده لشکر 14 امام حسین(ع) به فرماندهی شهید حسین خرازی بودم که از ما خواسته شد تا برای آموزش توپخانه به مرکز انرژی اتمی در نزدیکی آبادان برویم و اولین آموزش‌ها نیز همانجا صورت گرفت.

سردار شهید حسن شفیع زاده

* هر توپ بلافاصله پس از به غنیمت گرفتن، بکارگیری می‌شد

خود شفیع‌زاده از تبریز به جبهه‌ها آمد و در ابتدا خمپاره‌انداز و دیدبان توپخانه بود اما بخاطر نبوغ خاصی که در مدیریت داشت، در همان صحنه نبرد به صورت تجربی نیاز به آتش پشتیبانی را حس کرد و به سفارش فرماندهان، مسئول پایه گذاری توپخانه در سپاه شد.

قبل از تاسیس توپخانه سپاه، وقتی بچه بسیجی‌ها برای شکستن خط، جلو می‌رفتند، توسط آتش توپخانه دشمن از پا در می‌آمدند و مسئولین نیز به این نتیجه رسیدند که جواب آتش توپخانه آنها را باید با توپخانه داد.

برای همین بود که تصمیم بر سازماندهی توپ‌هایی شد که از ارتش عراق به غنیمت گرفته بودیم تا بسیجیان در پناه آتش آن بتوانند به خط بزنند و شفیع‌زاده مسئول این کار شد.

شفیع زاده در همان صحنه نبرد شروع به شناسایی نیروهای خوب و موثر کرد و به سرعت آموزش و بکارگیری آنها آغاز شد به طوری که هر توپ بلافاصله پس از به غنیمت گرفتن، بکارگیری می‌شد.

* شفیع‌زاده چگونه به مرخصی می‌رفت؟

هنر شفیع زاده این بود که مدیران و فرماندهان خود را از همه کشور انتخاب می‌کرد و با اینکه خودش اهل تبریز بود اما اطراف او پر بود از رزمندگان اصفهان، خراسان، شیراز، کاشان، و ... چراکه جاذبه و اخلاص ویژگی اصلی شفیع‌زاده بود.

او هیچگاه وانمود به خوب بودن نکرد. سخنرانی نمی کرد و نمی‌گفت که مثلا بیت‌المال را رعایت کنید، نماز شب بخوانید، دعا بخوانید و... بلکه این کارها را در عمل نشان می‌داد و چون فرمانده بود، همه از او الگو می‌گرفتند.

با اینکه فرمانده توپخانه بود و بهترین امکانات سپاه پاسداران را در اختیار داشت، اما همیشه برای رفتن به مرخصی از اتوبوس یا قطار استفاده می‌کرد و وقتی ما این کار او را می‌دیدم خود به خود ما نیز از وسیله سپاه استفاده نمی‌کردیم.

از راست: سردار شهید حسن شفیع‌زاده(نفر دوم) سردار مرتضی قربانی(نفر سوم) و سردار شهید حسن طهرانی‌مقدم(نفر چهارم)

* فرماندهی برای آینده

از فرماندهانی بود که همیشه شخصا در خط مقدم، در دیدگاه و پای توپخانه حضور داشت مگر اینکه برای جلسه‌ای به عقب برود.

به قول معروف کلفتی نان را نمی‌گرفت و نازکی کار را، بلکه نازکی نان را می‌گرفت و کلفتی کار را. شفیع زاده فرمانده‌ای کم هزینه و مدیری بسیار کم خرج برای نظام بود و همیشه ده سال جلوتر را می‌دید و بر اساس آن تدبیر می‌کرد.

اینکه امام فرمودند جبهه، دانشگاه است، شفیع‌زاده یکی از همان کسانی بود که در دانشگاه جنگ تجربیاتی کسب کرد که یک فرد نظامی باید طی 20 سال در دانشگاه‌های نظامی به دست می‌آورد.

* هجوم به عمق 100 کیلومتری دشمن با توپ130م.م

گل کارهای شفیع‌زاده، طراحی آتش در عملیات والفجر 8 بود که هنوز هم بزرگترین نظامیان دنیا آن را در دانشگاه‌های جنگ تدریس می‌کنند.

طرح آتش و اجرای عملیات به گونه‌ای بود که او از منطقه شلمچه، خرمشهر و آبادان تا دهانه خلیج فارس را توپ چید و وقتی رزمندگان اسلام، فاو را گرفتند و عراق فهمید که تلاش اصلی در کجاست و می‌خواست از بصره نیرو‌های خود را به فاو ببرد، اکثر نیروهایش توسط آتش توپخانه شفیع‌زاده در این مسیر هلاک شدند.

هنر شفیع زاده این بود که با توپ 130م.م که 27 کیلومتر برد دارد، توانست به عمق ارتش عراق در 100 کیلومتری هجوم ببرد.

اینها یک طراحی و هنر بزرگی بود که باعث شد تا ما بخش عمده پیروزی عملیات والفجر8 را مدیون نبوغ و هنر شفیع زاده بدانیم.

* جابجایی پنهان توپ‌ها هنر شفیع‌زاده بود

فرمانده وقت سپاه به او گفته بود که بسیجیان در دو سه روز اول عملیات باید پشت آتش توپخانه سنگر بگیرند چون ما آنجا خاکریز نداریم و باید با آتش توپخانه برایشان خاکریز ایجاد کنی تا بچه‌ها امن باشند تا بعد برویم و خاکریز بزنیم و شفیع‌زاده به خوبی این کار را کرد.

اینکه زیر دید آواکس آمریکا، ستون پنجم و هواپیمای دشمن این همه توپ را به منطقه ببری، طوری که دشمن متوجه نشود، هنر بزرگ شفیع‌زاده بود.

با لباس محلی، با تراکتور و نیسان و در قالب کارشناس سازمان آب برای شناسایی به منطق می‌رفتند و وقتی عملیات آغاز شد، مراکز مهندسی در حال ایجاد مواضع توپخانه بودند و توپ‌ها هم همزمان شروع به شلیک کردند و در کنار این، مقادیر زیادی از مهمات را بدون اینکه دشمن متوجه شود، به مناطق می‌بردند.

از راست: سردار شهید حسن شفیع‌زاده(نفر اول) سردار شهید حسن طهرانی‌مقدم(نفر دوم) و سردار امیرعلی حاجی‌زاده(نفر چهارم)

* شخصا پای هاورکرافت رفت و مشغول بار زدن گلوله‌ها شد

ما که افتخار داشتیم چند سال شاگرد او باشیم، تمام لحظات با او بودن برایمان درس بود. یادم هست در عملیات خیبر ما در جزیره مجنون بودیم که اوضاع بسیار بد شد و در هر لحظه صدها گلوله دشمن بر روی زمین می‌ریخت، در همین حال خود شفیع‌زاده آمده بود پای هاورکرافت و مشغول بار زدن گلوله‌ها برای انتقال به جزیره شد.

وقتی هم به منطقه آمد خودش شخصا شروع به سرکشی و ابلاغ دستورات لازم کرد.

* گلوله توپخانه؛ فرمانده توپخانه را به عرش برد

هر وقت دیدن او برایمان فاصله می‌افتاد به یک بهانه‌ای می‌رفتیم، او را پیدا می‌کردیم و با صحبت او آرام می‌شدیم، تا اینکه در 8 اردیبهشت ماه 66 در کردستان و در ارتفاعات بوالحسن بانه، شفیع‌زاده بر اثر اصابت گلوله توپخانه دشمن با خودروی وی به شهادت رسید و خواست خدا این بود که شهادتش نیز با گلوله توپخانه دشمن باشد.

* مصداق واقعی بسیجیان دهه شصت بود

پیکر این شهید در قطعه شهدای تبریز دفن شد تا همه ساله از همه نقاط کشور دوستان او گردهم بیایند و این دوستداران فقط از پاسدارها نیستند بلکه من سراغ دارم افرادی را که با پول شخصی خود از نقاطی دور برای شرکت در این مراسم به آذربایجان شرقی می‌آیند.

اینها فقط به خاطر اخلاصی بود که شفیع‌زاده داشت. شما نگاه کنید اگر عزیزترین فرد انسان هم فوت کند، بعد از چند سال این خاصیت آدمی است که کم کم او را فراموش می‌کند اما من که همیشه در مراسم یادبود شفیع‌زاده شرکت دارم می‌بینم که چطور هر سال بیش از سال قبل، دوستداران او به تبریز سرازیر می‌شوند.

شفیع زاده پول و املاک نداشت و هیچ گاه هم تظاهر به خوب بودن نکرد اما مصداق واقعی بسیجیان ابتدای دهه شصت بود.

* شفیع زاده استاد کار در کردستان بود

او افراد خوبی را تربیت کرد که امروز همانها توپخانه سپاه را مدیریت می‌کنند و طوری عمل کردند که توپخانه سپاه با قدرت و با تشکیل چندین گروه توپخانه و موشکی کاملا آماده دفاع از مرزها و انقلاب هستند.

شفیع زاده استاد کار در کردستان بود چراکه این مناطق را بخوبی می‌شناخت و در ایام جنگ بهترین عملکرد را در کردستان داشت.

* خودکفایی امروز در ساخت توپخانه مرهون تدبیر شفیع‌زاده است

شفیع‌زاده در همان روزها تعدادی از پرسنل را به مراکز صنعتی و وزارت سپاه فرستاد تا شروع به ساخت سامانه‌های توپخانه‌ای و موشکی کنند و این خودکفایی امروز که ما تمام نیازهای خودمان را با کیفیتی بهتر از نوع خارجی می‌سازیم، مرهون همان تلاش‌هاست.

در رژیم طاغوت افتخار ایران این بود که فشنگ ژ3 می‌سازد اما امروز ما به جایی رسیدیم که نه تنها سامانه‌های توپخانه‌ای و موشکی خودمان را می‌سازیم بلکه صادر کننده نیز هستیم.

زمان جنگ، ارتش عراق بهترین توپخانه را در منطقه در اختیار داشت اما تلفاتی که ما بر آنها وارد می‌کردیم بسیار بیشتر از آنها بود و این نبود جز نتیجه آموزش‌هایی که شفیع‌زاده به نیروها داده بود و اینکه بچه‌ها با وضو پای قبضه توپ می‌رفتند و با آیه «و ما رمیت اذ رمیت و لکن الله رمی» اقدام به عملیات می‌کردند.

طبیعی است که وقتی در آن روزها ما چنین اقتداری داشتیم، امروز در بهترین سطح و توان آمادگی دفاعی بسر ببریم.

شن ها، مأمور خدا بودند + عكس

برای برخی دوره امدادهای الهی محدود به هزاران سال پیش است و در عصر مدرن قرار نیست که دیگر چنین اتفاقاتی بیفتد؛ این دسته از افراد چه بدانند و چه ندانند ادامه دهنده راه نیچه ای هستند که عصر مدرن را دوره مرگ خدا دانست چرا که در این عصر دیگر ارتباط زمین و آسمان قطع می شود و هر  اتفاقی فقط با معادلات مادی محاسبه می شوند. در همین دوران، انقلابی به رهبری امام خمینی رحمه الله علیه در ایران به پیروزی رسید که تمام معادلات مادی حسگرایان لذت جوی غربی و شرقی را بهم ریخت و مجددا به تمام جهانیان یادآور شده که هنوز خداوند است که حاکم جهانیان است.

 

پنجم اردیبهشت در تاریخ کشورمان، روزی است که ملت مسلمان ایران آشکارا تحقق وعده های حق الهی را مشاهده کردند و تفسیر سوره فیل در عصر مدرن را همراه جهانیان به نظاره نشستند تا همگان بدانند سنتهای الهی را تغییری نیست (1) و اگر امتی در راه او مقاومت کنند، بی شک از امدادهای غیبی اش بهره مند خواهند شد(2).

امریکایی ها تمام محاسبات مادی را به منظور نفوذ به عمق خاک ایران انجام دادند، منطقه مورد هجوم را به منظور ایجاد فضای واقعی تمرین برای نیروها، ساختند و نیروهای ویژه خود را در صحرا آموزش دادند. نیروهای نفوذی در ارتش ایران را یافتند و با استفاده از ماهواره های هواشناسی و ابرکامپیوترهایشان پیش بینی دقیق آب و هوا را انجام دادند. حال همه چیز آماده بود تا ابرقدرت جهان مادی، برنامه بی نقص خود را به مرحله اجرا درآورد.
 
 

پدافند ایران خاموش شد، نیروی هوایی بپاخواست و تا دل کویر ایران توانست نفوذ کند، همه چیز طبق برنامه پیش می رفت و جز خائنان وطن فروش نامسلمان کسی از حضور امریکایی ها در قلب وطن خبرندارد. هنوز شش ماهی از سخنرانی انقلابی حضرت امام رحمه الله علیه و جمله معروف ایشان نمی گذرد (3) که امریکایی ها براحتی توانسته اند تا نزدیکی پایتخت ایران نفوذ کنند و تا موفقیت فاصله چندانی ندارند... لیکن امریکایی ها حساب همه چیز را کرده بودند الا آنچه آن را خرافات می نامیدند.

ام القرای اسلام و کعبه ای که اگر ویران شود، ذکر خدا از زمین برچیده خواهد شد، در آنروز ایران بود و این بود که باد نقش ابابیل را برعهده گرفت و ریزه های شن، حجاره(4) شدند و خداوند امدادی فروفرستاد که تمام محاسبات مادیون عالم را به هم ریخت و این برای خداوند سخت نبود. ملتی که برای خدا بپا خواست در سالهای پایانی قرن بیستم هم خدا را در کنارش دید و دست غیب الهی پشتیبان خود یافت و شن ها مأمور خدا بودند تا بینی فرعون زمان را به خاک بمالند.

اما این اولین امداد الهی در حق ملت مسلمان ایران نبود و آخرین آنها هم نخواهد بود، اما یکی از بارزترینشان بود و ملتی که به چشم خود امداد غیبی الهی را دید، نه از تحریم مادیون می هراسد و نه از نغمه های ناامیدکننده مزدوران، به تنگ می آید و در انتخابات به ندایی متمایل می شود که نه به سوی تسلیم و سازش می خواند و نه راهکارهای مادی غرب را به عنوان راه حل ارائه می کند چرا که می داند اگر وصل به قدرت لایزال الهی باشد، ابرقدرتی است که تمام قدرتهای پوشالی مادی در مقابلش هیچند.
 

مروری بر سخنان حضرت امام رحمه الله علیه در مور این اتفاق به عنوان حسن ختام خالی از لطف نخواهد بود :"اين جز اين بود كه يك دست غيبى در كار است؟! نبايد بيدار بشوند آنهايى كه توجه به معنويات ندارند و به اين غيب ايمان نياورده‏اند؟ نبايد بيدار بشوند؟ كى اين هليكوپترهاى آقاى كارتر را كه مى‏خواستند به ايران بيايند ساقط كرد؟ ما ساقط كرديم؟ شنها ساقط كردند، شنها مأمور خدا بودند، باد مأمور خداست، قوم عاد را باد از بين برد. اين باد مأمور خداست، اين شنها همه مأمورند. تجربه بكنند باز.
لكن ما نبايد مغرور بشويم. من به ملت ايران عرض مى‏كنم كه مغرور نشويد. تمام قدرت، قدرت خداست و بايد اتكال به او بكنيد، و خودتان را فانى بكنيد در آن قدرت بزرگ. مادامى كه ملت ايران همان قدرت اول را كه قدرت معنوى بود و با اللَّه اكبر پيش برد، مادامى كه اين حفظ بشود شما بيمه هستيد؛ بيمه الهى هستيد. خدا نكند كه دستهايى كه الآن در كار هست و مى‏خواهند شما را مأيوس بكنند، اينها در اين شيطنتشان پيروز بشوند، و شما را از آن حالى كه در اول انقلاب داشتيد منحرف كنند، كه آن روز، روزى است كه خداى تبارك و تعالى عنايتش را خداى نخواسته از شما بر مى‏دارد و شما به همان حالها مى‏افتيد. حفظ كنيد؛ حفظ كنيد آن حالى كه در اول نهضت داشتيد. شما نهضت براى شكم نكرديد، شما نهضت براى اتاق و حياط نكرديد، شما نهضت نكرديد براى اينكه يك مقامى پيدا بكنيد. شما آرزوى شهادت نمى‏كنيد به اينكه برسيد به يك مثلًا فرشى و يك نوايى. اين حال را كه حالى است الهى حفظ كنيد، و مادامى كه اين حفظ بشود شما پيروز هستيد. و من وعده پيروزى به شما مى‏دهم. و خداى تبارك و تعالى، وعده پيروزى داده است به شما: انْ تَنْصُرُوا اللَّه يَنْصُرْكُمْ. (5) اقدامتان را ثابت نگه داريد و مشتهاى گره كرده را كه مشتهاى الهى است حفظ كنيد، و از هيچ ابرقدرتى نترسيد، و از هيچ تبليغاتى، داخلى و خارجى، هيچ خوفى نداشته باشيد. ما راه خودمان را مى‏رويم و آن راه خداست (6)." 
 

(1) اشاره به آیه 62 سوره مبارکه احزاب
 
(2) اشاره به آیه 30 سوره مبارکه انفال
 
(3) اشاره به جمله معروف "امریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند" که در 16 آبان 58 ایراد شد.
 
(4) سنگ، اشاره به آیه 3 سروه مبارکه فیل :"ترمیهم بحجارة من سجیل"
 
(5) آیه 7 از سوره مبارکه محمد (ص)
 
(6) صحيفه امام، ج‏12، ص: 381

عکسی تکان دهنده از یک مدرسه (+تصویر)


به گزارش 598 به نقل از گروه جهاد و مقاومت مشرق، تصویری که مشاهده می کنید، نمایی است تاریخی از یک مدرسه ی دخترانه . تعدادی از دانش آموزان این مدرسه نیز با پوششی سفید رنگ در حیاط دیده می شوند. حیاطی که از چادر های نیم سوخته سیاه شده است.
ساعت ده و سی دقیقه ی روز دوازدهم بهمن ماه سال 1365، در حالی که دانش آموزان مدرسه دخترانه زینبیه در شهر میانه، برای جشن های هشتمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی مهیا می شدند، جنگنده بمب افکن های رژیم بعثی عراق، چندین بمب را در این مدرسه فرو ریخته و ساختمان آن را به آتش و خون کشیدند. در جریان این بمباران وحشیانه، که به تلافی پیروزی های رزمندگان اسلام در عملیات کربلای 5 صورت گرفت، 37 تن از دختران دانش آموزِ این مدرسه به شهادت رسیدند.
این عکس، ساعاتی پس از بمباران مدرسه ثبت رسیده است:

روایت و تصاویر منتشرنشده از تفحص ۲ شهید بعد از ۳۰ سال


حاج‌جعفر نظری می‌گوید: ابتدای کار تفحص در ارتفاعات ۱۷۸، رو به سوی کربلا ایستادیم و به امام حسین(ع) و آقا ابوالفضل(ع) سلام دادیم؛ پیکر مطهر دو شهید را پیدا کردیم که نشانی از علمدار کربلا داشتند.

به گزارش فارس ، قصه از دیدار با یک مادر شهید شروع شد؛ مادر شهیدی که می‌گفت: «30 سال است از پسرم بی‌خبرم»؛ مادر شهیدی که هر زنگ تلفن یا در قلبش را به تپش می‌انداخت، اسم احمد که می‌آمد، یاد آخرین حرف‌هایشان در آخرین اعزام می‌افتاد.

ـ مامان، من می‌روم و دیگر برنمی‌گردم.

ـ تو که همیشه همینو می‌گی اما برمی‌گردی!

ـ نه این دفعه مطمئنم برنمی‌گردم.

این مادر 30 سال انتظار کشید، نمی‌دانم چه حرف‌هایی را شبانه در گوش قاب عکس احمد زمزمه کرد که بالاخره احمد در ایام شهادت حضرت زهرا(س) به آغوش مادر بازگشت. 

پدر و مادر شهید احمد صداقتی

او بالاخره آمد، چه شهادتی و چه آمدنی! مانند حضرت ابوالفضل(ع) شهید شد، در ایام میلاد رسول اکرم(ص) پیکرش تفحص شد و در ایام فاطمیه بر شانه‌های مردم نشست.

برای نحوه تفحص این شهید، به سراغ «حاج جعفر نظری» از جستجوگران نور در منطقه شرهانی رفتیم؛ او  حرف‌های جالب و خواندنی را از روزی که این شهید و شهید دیگری که ابوالفضل نام داشت پیدا شدند، برای‌مان روایت کرد.

 

قمقمه آب شهید که بعد از 30 سال آب داشت

* تفحص شهیدی به نام ابوالفضل

عملیات محرم در 3 مرحله صورت گرفت؛ مرحله اول در محور زبیدات، مرحله دوم در جبل‌ حمرین و مرحله سوم، مرحله‌ای بسیار مهم و حساس بود که از نقطه صفر مرزی به طرف خاک عراق و ارتفاعات بسیار مهم 178 و 175 اجرا شد.

شاید این دو قله بلندترین قله‌هایی هستند که اهمیت نظامی بالایی برای دشمن و نیروهای خودمان داشت؛ بر همین اساس دو طرف تلاش می‌کردند این ارتفاعات را از دست ندهند؛ لذا در این منطقه عملیات طی 10 روز انجام گرفت.

این ارتفاعات چندین بار هم دست به دست شد؛ تعداد زیادی از نیروهای لشکر 14 امام حسین(ع) و یگان‌های دیگری از قمر بنی ‌هاشم(ع) در این منطقه درگیری تن به تن داشتند لذا پیکرهای تعدادی از شهدای این عملیات در منطقه ماند. بعد از عملیات، گروه تفحص تلاش کرد تا پیکرهای مطهر این شهدا را به خانواده‌هایشان بازگرداند؛ اما با توجه به اینکه طی چند سال گذشته، تجهیزات مهندسی برای یافتن پیکر شهدا ضعیف بود، تعدادی از شهدا در ارتفاعات 178 مانده بودند.

تجهیزات الان نسبت به گذشته بهتر شده است؛ لذا به دستور سردار باقرزاده فرمانده کمیته جستجوی مفقودین کار را با همراهی گروه چهار نفره روی ارتفاعات 178 آغاز کردیم.

ارتفاعات 178، نزدیک‌ترین نقطه به کربلای معلی است؛ خودبه خود هر کسی روی این ارتفاعات قرار می‌گیرد، انگار حرم آقا امام حسین(ع) روبه‌روی اوست.

بین گروه‌مان قرار گذاشتیم تا هر موقع روی این محور کار می‌کنیم، در ابتدا به طرف کربلا بایستیم، دست روی سینه بگذاریم و به امام حسین(ع) سلام کنیم.

در یکی از عملیات‌های تفحص که در آستانه میلاد پیامبر اکرم(ص) بود، وقتی روی ارتفاعات قرار گرفتیم، به رسم معمول دست روی سینه گذاشتیم و گفتیم: «السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین و علی ابوالفضل العباس(ع) اخی‌ الحسین(ع)» کار را شروع کردیم.

بعد از طی کاوش در چند تا از سنگرها، به نقطه‌ای رسیدیم؛ پاکت بیل مکانیکی (دهانه بیل مکانیکی که زمین فرود می‌رود) بالا آمد؛ قبل از اینکه شهیدی را ببینم، شاهد جاری شدن آب زلال از داخل پاکت بیل روی زمین بودیم. خیلی تعجب کردیم آنجا که چشمه آبی نبود، در آن سراشیبی هم نمی‌شد، آب نگهداری کرد؛ آب در حدی جریان داشت که تا رفتم، دوربین عکاسی بیاورم و از صحنه عکس بگیرم، این جریان آب ادامه داشت.

بیل مکانیکی را پایین آوردیم؛ دیدیم پاکت بیل مکانیکی به قمقمه آبی که روی کمر شهید بود، برخورد کرده و در این قمقمه باز شده بود؛ قمقمه مربوط به شهیدی بود که سال 61 در عملیات محرم به شهادت رسیده بود. این قمقمه از سال 61 تا 91 که 30 سال و چند ماه می‌گذرد، سالم مانده بود؛ آبی زلال و پاک.

شهید را پایین گذاشتیم، وقتی مدارک او را بررسی کردیم، دیدیم نام آن شهید «ابوالفضل» است. این نشانی بود که ما را به یاد مشک حضرت ابوالفضل(ع) می‌انداخت.

پیکر و دست مصنوعی شهید احمد صداقتی بعد از 30 سال

 * شهیدی که با دست‌های قطع شده و فرق شکافته تفحص شد

حرکت بعدی را شروع کردیم؛ به دومین، سومین و چهارمین پیکر شهید رسیدیم. در زمان تفحص چهارمین شهید، وقتی پاکت بیل بالا آمد، در ابتدا با یک دست مصنوعی مواجه شدیم؛ دست آن شهید از کتف تا انگشتان مصنوعی بود که داخل اورکتش دیده می‌شد.

شهید را پایین گذاشتیم؛ دست دیگر این شهید در عملیات محرم قطع شده بود؛ مدارک او را بررسی کردیم، نامش «احمد صداقتی» از لشکر 14 امام حسین(ع) اصفهان بود.

پیکر شهید احمد صداقتی

 در پیکر شهید صداقتی هم چند نشانه از آقا ابوالفضل العباس(ع) پیدا کردیم؛ اینکه دو دست شهید قطع شده بود و سر ایشان هم از فرق شکافته شده بود.

این هم نشانی از آقا ابوالفضل(ع) است که دو دست مبارکشان در روز عاشورا قطع شد و عمود آهنین بر فرق مبارکشان فرود آمد؛ هم اینها نشانه سلام به آقا ابوالفضل(ع) در ابتدای کار بود.

شهید احمد صداقتی ارادت خاصی به آقا ابوالفضل(ع) داشت؛ او در عملیات محرم فرمانده گردان امام جعفر صادق(ع) بود؛ در حین عملیات، فرماندهی گردان حضرت زهرا(س) هم به دلیل درگیری شدید و شهادت رزمندگان این گردان، به شهید صداقتی واگذار ‌کردند.